تخفیف ویژه هفته کتاب (تمدید شد)

کتاب سخنگو دختر شینا خاطرات قدم خیر محمدی کنعان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر ، باقاب


وضعیت: موجود
امتیاز:
تیراژ:
نویسنده: مهرخ افضلی ویرایش:
مترجم: تعداد صفحات:
انتشارات: سوره مهر وزن: 126
شابک: 9786000311124

تخفیف 11%



  • قیمت 20,000
  •   17,800
  • سود شما از خرید

    (مبلغ تخفیف)

    2,200
افزودن به سبد خرید افزودن به سبد خرید
  • ضمانت اصالت کتاب (نسخه اصلی از ناشر اصلی)

کتاب کتاب سخنگو دختر شینا (خاطرات قدم خیر محمدی کنعان همسر شهید حاج ستار ابراهیمی هژیر)،(باقاب)، اثر مهرخ افضلی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این کتاب در سایت ایده بوک قرار دارد.

دختر شینا خاطرات قدم‌خیر محمدی کنعان است که موضوع آن جنگ ایران و عراق است.

کتاب توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

کتاب به همت بهناز ضرابی زاده گردآوری‌شده است.

کتاب ظرف مدت چهار سال به چاپ بیست و دوم رسیده است.


"دختر شینا" کتابی نسبتاً مفصل از زبان همسر یکی از نظامی‌های کشته‌شده در جنگ ایران و عراق است. این کتاب جزو نخستین آثار منتشرشده در حوزه خاطرات زنان از جنگ ایران و عراق است.

«دختر شینا» از ۱۹ فصل تشکیل‌شده است.

دختر شینا داستان زندگی قدم‌خیر محمدی کنعان است،این اثر از دوران کودکی راوی تا زمان مرگ همسرش ستار ابراهیمی هژیر را روایت می‌کند.کتاب به ابعاد زندگی یک دختر نوجوان و نحوه ازدواج و ورود وی به زندگی مشترک پرداخته است.مطابق آنچه در مقدمه کتاب آمده است قدم‌خیر محمدی کنعان در هفدهم دی ۱۳۸۸ در حال روایت خاطراتش درگذشته است.

کتاب روایت واقعی از اوضاع شهرها و خانواده‌هایی درگیر جنگ ارائه می‌کند و از فرا واقع‌گرایی چه به‌صورت مثبت و چه منفی دوری کرده و تصویری ملموس را به خواننده نشان می‌دهد.


  • بهناز ضرابی زاده، درباره شخصیت راوی کتاب معتقد است:

این موضوع برای من بسیار تأمل‌برانگیز بود، زنی که در روستا زندگی می‌کرد به فضای شهر آمده و به‌تنهایی در اوج جوانی، تمام هم‌وغمش بزرگ کردن فرزندانش شده بود. بنابراین تصمیم گرفتم درباره فراز و نشیب‌های زندگی این زن با او مصاحبه کنم.


  • بهناز ضرابی زاده در مورد وجه ‌تسمیه عنوان کتاب می‌گوید:

همه درباره این عنوان از من سؤال می‌کنند، که شینا به چه معناست، یک اتفاق خاص باعث انتخاب این عنوان برای کتاب شده که راز آن با خواندن کتاب برای مخاطب آشکار می‌شود، چراکه هر زن و مرد جوانی باید این خاطرات جذاب را بخواند.

ضرابی زاده با تلاش زیادی راوی را متمایل به بیان خاطراتش کرده است. نویسنده هفته‌ای دو تا سه روز و به مدت شش ماه به گفتگو با راوی پرداخته است.


  • درباره راوی کتاب «دختر شینا»:

قدم‌خیر محمدی کنعان راوی کتاب در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۴۱ در روستای قایش رزن همدان متولد شد. در سال ۱۳۵۶ و در ۱۴ سالگی با ستار (صمد) ابراهیمی هژیر ازدواج می‌کند و صاحب پنج فرزند می‌شود. در بیست‌وچهارسالگی شوهرش را در جنگ از دست می‌دهد و مسئولیت بزرگ کردن کودکانش را به‌تنهایی به عهده می‌گیرد.


  • ترجمه کتاب «دختر شینا»:

دختر شینا به زبان‌های ترکی استانبولی ،انگلیسی و عربی نیز ترجمه‌شده است.


  • جوایز:

این کتاب در شانزدهمین دوره جایزه کتاب سال دفاع مقدس به‌عنوان اثر برگزیده در بخش خاطره شفاهی انتخاب شد.


  • عرضه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت:

دختر شینا در فهرست ۱۰۵ کتاب انتخابی مجمع ناشران دفاع مقدس برای عرضه در نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت سال میلادی (2015) قرار داشته است.


  • توشه‌ صبر در سیاره‌ رنج:

صمد که شهید شد، بار همه‌ی سال‌های بعدی هم یکجا اضافه شد روی دوش نحیف قدم‌خیر. حالا او باید در بیست‌وچهار-پنج‌سالگی بار سنگین پنج بچه‌ی قدم ونیم قد را تا آخر عمر به‌تنهایی به دوش می‌کشید و او مادرانه کشید. روایتش هم مادرانه است. مادرها اصلاً از خود چیزی روایت نمی‌کنند. اصلاً بین آن‌ها و خانواده‌ و پاره‌های وجودشان، خودشان انگار اصلاً وجود ندارند. برای همین هم روایتشان بیش از آنکه روایت خودشان باشد، روایتِ بطن رویدادهایی است که در آن جاری‌شده‌اند؛ درست مثل روایت قدم‌خیر در «دخترِ شینا».

چند ماه پیش از مرگش، به خاطره نگار گفته بود خوشحالی‌ام این است که بعدازاین همه‌سال، یک نفر از جنس خودم آمده تا غصه و رنج همه‌ی این سال‌های تنهایی را برایش تعریف کنم.

گفته بود تازه یادم آمده که چقدر دلم برای حاجی تنگ‌شده! هشت سال باهم زندگی کردیم، اما یکدل سیر ندیدمش. عاشق هم بودیم، اما همیشه دور از هم. مشابه این عبارتِ «تازه یادم آمده که چقد دلم برای حاجی تنگ‌شده» را پیش‌ازاین در «عباس دست طلا» هم دیده بود؛ آنجا که خاطره نگار از او پرسیده بود با حضور در جبهه و مناطق جنگی، نسبت به شهادت چه حس‌وحالی پیداکرده بوده که عباس پاسخ عجیبی داده بود: «آن‌قدر کار سرم ریخته بود که فرصت فکر کردن به شهادت را نداشتم!» «دخترِ شینا» هم شرح مشابهی است از چنین انسان‌هایی! اصلاً یک‌جور انسان‌شناسی است. انسان‌شناسیِ آدم‌هایی که غرق در تکلیف و وظیفه‌‌شان بودند و در این میان، کوره‌ی جنگ و رنجِ آن سال‌ها بر قیمتشان افزود:

«هوا روزبه‌روز سردتر می‌شد. برف‌های روی زمین یخ‌بسته بودند. سرما به ۴۲ درجه زیر صفر رسیده بود. دوست نداشتم صاحب‌خانه فکر کند حالا که شوهرم نیست، به دیگران محتاجم. به همین خاطر، بیشتر از توانم از خودم کار می‌کشیدم. نفت برای گرم کردن خانه نبود. پیت‌های بیست لیتری نفت را برداشتم و رفتم شعبه‌ی نفت. مردم جلوی مغازه صف‌کشیده بودند. پیت‌های نفت را گذاشتم آخر صف و ایستادم. هنوز نفت نیامده بود. نیم ساعتی ایستادم. سرما از نوک انگشت‌های پایم شروع کرد بالا آمدن. برگشتم خانه و تا می‌توانستم جوراب و ژاکت پوشیدم و برگشتم. کسی پیش بچه‌ها نبود. تا ظهر، چهار پنج مرتبه تا خانه رفتم و برگشتم. بعدازظهر بود که نفت آمد و یک ساعت بعد هم نوبتم شد. یکی از پیت‌ها را توی شعبه گذاشتم و آن‌یکی را با هزار مکافات، بلند کردم و راه افتادم طرف خانه! با چه مکافاتی اولین پیت نفت را بردم. وقتی خواستم بروم و پیت دوم را بیاورم، عزا گرفتم. نه نفسی برایم مانده بود، نه رمقی. از سرما داشتم یخ می‌زدم. ازیک‌طرف حواسم پیش بچه‌ها بود و ازیک‌طرف قدرت راه رفتن نداشتم.»

«دخترِ شینا» پیش و بیش از آنکه خاطراتِ همسرِ یک فرمانده‌ی شهیدِ سال‌های جنگ باشد، منظومه‌ی تکاملِ انسان است. اینکه چگونه درد و رنج، پوسته‌ی اولیه انسان را شکسته و او را در مسیر رشد و قد کشیدن قرار می‌دهد.

قدم‌خیر کنعان محمدی، دختر نوجوان و روستازاده‌ای که به تعبیر خودش، به خاطر مدرسه نرفتن، حتی سواد نداشت تا عقدنامه را امضا کند، آرام‌آرام به همراه شوهر کارگرِ سیمان‌کارَش (که برای کار از یکی از روستاهای اطراف همدان راهی تهران می‌شد) در زمان جاری می‌شود و در جریان مسائل مربوط به امام و انقلاب قرار می‌گیرد.

صمد، شوهرِ کارگر او، حالا بعد از انقلاب حرف‌های دیگری می‌زند. آدم جدیدی شده است. انگار بزرگ‌تر شده است: «در درگیری با منافقان مجروح شده و دکتر به او دو ماه استراحت داده بود. اغلب کنارش بودم. گفتم بیا قید شهر را بزنیدم و برگردیم روستایمان قایش! بدون اینکه فکر کند، گفت نه... نه... اصلاً حرفش را هم نزن. من سربازِ امامم. قول داده‌ام سربازِ امام بمانم. نباید توی رختخواب بخوابم. نمی‌دانی این روزها چقدر زجر می‌کشم.»جنگ که شروع شد،

صمد راهی خرمشهر شد و بر رنج‌های قدم‌خیر هم اضافه شد. حالا او بود و چند بچه‌ی قدم ونیم قد. بچه‌هایی که عموماً هنگام به دنیا آمدن، پدرشان هم حضور نداشت. قدم‌خیر باید هم مرد خانه باشد و هم زن. با همه‌ی این‌ها اما زن بودن و مادر بودن، وجه برجسته‌ی قدم‌خیر در همه‌ی این سال‌‌هاست: «ماه آخر بارداری‌ام (فرزند چهارم) بود. صمد قول داده بود این بار برای زایمان پیشم بماند. آذرماه بود و برف سنگینی باریده بود. برف اگر روی بام می‌ماند، سقف چکه می‌کرد و عذابش برای خودم بود. صبح زود یک شال به شکمم بستم، روسری که صمد برایم خریده و خیلی گرم بود را پشت سرم گره زدم و اُورکتش را هم پوشیدم و کلاهی روی سرم گذاشتم تا قیافه‌ام از دور شبیه مردها شود! نردبان را از گوشه‌ی حیاط برداشتم و گذاشتم لب بام و پله‌ها را یکی‌یکی بالا رفتم. دعا می‌کردم یک‌وقت نردبان لیز نخورد، وگرنه کار خودم و بچه ساخته بود! بالأخره روی بام رسیدم. پارو کردن آن‌همه برف، کار سنگینی بود. کمی که گذشت، شکمم درد گرفت. یک‌دفعه کمرم تیر کشید. احساس کردم چیزی مثل بند توی دلم پاره شد. دیگر نفهمیدم چطور پارو را روی برف‌ها انداختم و پایین آمدم. خیلی ترسیده بودم. حس می‌کردم بند ناف بچه پاره شده و الآن است که اتفاقی برایم بیفتد. بی‌حسی از پاهایم شروع شد. انگشت‌های شست، ساق پا، دست‌ها و تمام. دیگر چیزی نفهمیدم.»

قدم‌خیر کنعان محمدی، همسر شهید ابراهیمی، از اردیبهشت ۸۸ روبه‌روی بهناز ضرابی‌زاده نشست تا شرح دهد همه‌ی این سال‌های تنهایی و درد را. دخترِ بی‌سوادی که روزی به‌جای امضا، انگشت پای عقدنامه زده بود، حالا یکی را یافته بود که سفره‌ی دل باز کند از پسِ این راهِ آمده، نگاهی بیندازد به این‌همه سال‌هایی که تنهایی طی طریق کرده و پنج بچه را به دندان کشیده بود. کوره‌ی رنج و توشه‌ی صبر، از او انسان دیگری ساخته و عیارش را بالابرده بود. انقلاب و جنگ، قدم‌خیر و صمد را رهنمون مسیر جدیدی کرد که ثمره‌اش حالا بعدازاین همه‌سال، قد کشیدن بود و کمال. با همه‌ی این‌ها اما بیماری مهلتش را نداد تا منظومه‌ی مکتوب شرح درد خود را ببیند و در دی‌ماه همان سال، به همسر شهیدش پیوست! تو مپندار که آرمان‌خواهان، لزوماً باید مغروق بحر حکمت و فلسفه و عرفان و علم و فقه باشند که اصلاً گاه به هیبت زنانِ ساده و صبور و روستاییِ این دیار درمی‌آیند؛ چنان قدم‌خیر و رنجِ بار امانت الهی را بی‌منت و ادعا به جان می‌خرند. جمله‌ی عجیبی دارد این سید مرتضی آوینی: «آرمان‌خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج‌هاست... برای جانبازی درراه آرمان‌ها، یاد بگیر در این سیاره‌ی رنج، صبورترین انسان‌ها باشی...»


  • منابع: ویکی‌پدیا، آرمان دانش، دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت اله سید علی خامنه‌ای


گردآوری و نگارش: گروه تامین محتوای سایت ایده بوک


شما هم می توانید در مورد این کتاب نظر دهید.

ثبت نظر

اگر سوالی داری اینجا مطرح کنید.

طرح سوال

کتاب‌های مرتبط