IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
لوییس سکر
ویرایش
-
مترجم
پروین علیپور
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
281 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر

رمان نوجوان29

نویسنده لوییس سکر
مترجم پروین علیپور
انتشارات افق
موجود
رقعی
1404
21% 555,000
438,450
کتاب ته کلاس،ردیف آخر،صندلی آخر (رمان نوجوان29)، اثر لوییس سکر، با ترجمه‌ی پروین علیپور، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر

رمان نوجوان29

موجود
رقعی
1404
کتاب ته کلاس،ردیف آخر،صندلی آخر (رمان نوجوان29)، اثر لوییس سکر، با ترجمه‌ی پروین علیپور، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 555,000

438,450

ته کلاس ردیف آخر صندلی آخر

اثر لوییس سکر

مشخصات محصول

نویسنده
لوییس سکر
ویرایش
-
مترجم
پروین علیپور
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
281 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

در این کتابچه، ماجرای پسری به نام "برادلی چاکرز" بازگو می گردد که بزرگ ترین شاگرد کلاس و بسیار دروغگو است. او با هم شاگردی هایش در مدرسه دعوا به راه می اندازد و از درس و مشق متنفر است. در مدرسه، کسی جز "کارلا"، مشاور جدید مدرسه، برادلی را دوست ندارد. کارلا از شنیدن داستان های عجیب و غریب او لذت می برد و تصور می کند او واقعا باهوش است. کارلا سعی دارد کاری انجام دهد تا برادلی، دست از اعمال بدش بردارد....

گوشه ای از کتاب

پدر برادلی در اداره ی پلیس کار میکرد چهار سال پیش هنگام تعقیب سارقی، گلوله ای به ساق پایش خورده بود و حالا برای راه رفتن به عصا نیاز داشت. به همین علت در اداره فقط پشت میز کار میکرد. اما از پشت میزنشینی دلخور بود و اغلب بدخلق و کم حوصله به خانه می آمد.

پلیس نتوانسته بود کسی را که به او شلیک کرده بود دستگیر کند. برادلی، همین که جابه جا شد، گفت: «از ماهی متنفرم!» کلودیا گفت: «من هم همین طور به گیره های دندانم می چسبد و طعمش تا چند هفته اذیتم میکند! 
برادلی گفت: گل کلم هم حالم را به هم میزند. 
کلودیا گفت: «بوی زباله ی مانده میدهد. 
پدرشان گفت: تمامش کنید هر دوی تان هر چیزی را که تو بشقابتان هست می خورید 
برادلی در حالی که با یک دست بینی اش را گرفته بود با دست دیگرش تکه ای کلم برداشت و در دهانش چپاند 
پدرش پرسید: «این مزخرفات ... اینکه مادرت زیر قولش زده چیه ؟ 
برادلی با حاضر جوابی گفت بهم قول داده بود فردا به باغ وحش ببردم، ولی حالا زده زیرش!» 
مادرش داد کشید: چی؟ من هرگز قول نداده ام تو را به باغ وحش ببرم!

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک