IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
447 صفحه
انتشارات
وزن
493 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب عالیه نشر آوای چکامه

ارسال فوری

عالیه

نویسنده فهیمه رحیمی
انتشارات آوای چکامه
موجود
رقعی
1399
0% 1,400,000
1,399,500
کتاب عالیه، اثر فهیمه رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
ارسال فوری

کتاب عالیه نشر آوای چکامه

عالیه

موجود
رقعی
1399
کتاب عالیه، اثر فهیمه رحیمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات آوای چکامه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
0% 1,400,000

1,399,500

عالیه نشر آوای چکامه

اثر فهیمه رحیمی

مشخصات محصول

نویسنده
فهیمه رحیمی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
447 صفحه
انتشارات
وزن
493 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

در این داستان، "عالیه" پس از مرگ پدر و مادرش، نزد عمه اش، "مهربانو"، زندگی می کند. عمه که آموزگار بازنشسته است در محفلی که با همکاران خود ترتیب داده، از موضوعات مختلف صحبت می کند. از جمله این که از خواستگاری "هدایت" از برادرزاده اش، "عسل"، سخن به میان می آورد. اما از آن جا که پدر عسل مردی طمع کار بوده و از هدایت می خواسته تا به جای سکه، خانه ای را مهر دخترش کند، هدایت نپذیرفته و این ازدواج سرنگرفته است. عمه خاطرنشان می سازد که هدایت دکترای گیاه شناسی دارد و به وسیله ی او برای عالیه، کاری در کتابخانه پیدا کرده است، صحبت های عمه درباره ی هدایت، زمینه ای برای آشنایی عالیه با این مرد می شود و...

مقدمه

زنگ خانه و لحن زنگدار مهربانو که گفت آمدم عالیه را از اتاق بیرون و از بالای پله ها به تماشای تازه واردین کشاند. در همهمه سلام و احوالپرسی و رد و بدل شدن بوسه بر گونه عالیه مهمانان را ارزیابی میکرد سن پنجاه سال به بالا موها رنگ شده لباسها اتو کشیده و مدلها سنگین و متناسب با سن آنها کت و دامن تابستانی رنگ سپید ،شکلاتی نارنجی و بنفش کمرنگ عالیه در مقابل آینه ایستاد دستی به موهای بلند و مواج خود کشید و از این که آینه جوانی اش را به رخش میکشد خوشحال لبخند زد و به انتظار ایستاد تا توسط عمه به پایین فراخوانده شود کمی گوش فرا داد هیچ صدایی نشنید از خود پرسید یعنی مریخی ها حمله کرده اند؟ از بالای پله ها به سوی سالن خم شد چند کیف دستی مهمانان روی مبل رها شده و از صاحبان آنها خبری نبود به اتاق بازگشت و پنجره رو به خیاط را گشود. نسیم روح بخشی با خود بوی گل و ریحان را..

گوشه ای از کتاب

با صدا خندید و پرسید حالا کجا بخوابیم؟

گفت عالیه هم با درک اینکه فکر خوابیدن را نکرده اند آه کشید و بازشان میکنیم

عمه مخالفت کرد و گفت نه همین حالا به غلامرضا زنگ میزنم که منتظر ما بیدار بماند و نخوابد چه فرق میکند امشب برویم یا فردا شب.

عمه دیگر به انتظار جواب عالیه نایستاد و به خانه برادر زنگ زد و برایش شرح داد که تمام لوازم را جمع کرده و بستری برای خوابیدن ندارند. برادر گفت: تا آماده شوید من دنبالتان آمده ام.

با قطع تلفن عمه رو به عالیه کرد و گفت: شبهای تابستانی روی پشت بام آیا تابحال روی بام خوابیده ای؟

عالیه گفت: نه

عمه با صدا خندید و گفت: اما من تابستانهای بسیاری خوابیده ام آن زمان پنکه و کولر نبود و برای فرار از گرما میرفتیم روی بام میخوابیدیم و ستاره ها را شمارش میکردیم و بعد در عوالم خود آینده را طراحی و پی ریزی میکردیم من و پدرت به هم خیلی نزدیک بودیم و من چون خواهر نداشتم او حکم خواهرم را پیدا کرده بود نه برادری که نمی بایست خیلی از حرفها را از او کتمان کرد منظورم را میفهمی؟ عالیه سر فرود آورد و عمه ادامه داد...

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک