IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
یودیت هرمان
ویرایش
-
مترجم
محمود حسینی زاد
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
338 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب این سوی رودخانه ی ادر

ادبیات امروز مجموعه داستان13

نویسنده یودیت هرمان
مترجم محمود حسینی زاد
انتشارات افق
ناموجود
رقعی
1399

معرفی محصول

"کوبرلینگ" در نزدیکی خانه اش، روی تپه ای، ایستاده است که صدای موتور ماشین توجه او را جلب می کند. ماشین روبه روی خانه ی او می ایستد و زنی جوان از آن پیاده می شود. کوبرلینگ، "آنا" ـ دختر دوست قدیمی اش ـ را می شناسد ولی از آمدن او خوشحال نمی شود. او، آنا و مردجوانی را که همراه اوست به داخل خانه برده و منتظر آمدن همسرش ـ کنستانتزه" ـ می شود. همسرش با رویی خوش از مهمانان استقبال می کند ولی کوبرلینگ بی حوصله به قصد خواب به اتاقش می رود. صبح روز بعد کنستانتزه و مرد همراه آنا به خرید می روند و کوبرلینگ مجبور می شود آنا را برای دیدن تنگه ی کنار رودخانه ی ادر به گردش ببرد. در این میان آنا علت جدایی او و پدرش را می پرسد و کوبرلینگ با یادآوری خاطرات گذشته و پوچ بودن آن ها و با توجه به سرگشتگی و عدم توانایی برقراری ارتباط به او پاسخی سرسری می دهد. او در مواجهه با گذشته دچار مشکل است. صبح روز بعد که از خواب بیدار می شود، آنا و مرد همراهش بدون خداحافظی با او منزل را ترک کرده اند و از کنستانتزه خواسته اند حتما در پاییز به دیدن شان بروند. مجموعه ی حاضر مشتمل است بر 15 داستان کوتاه که "این سوی رودخانه ی ادر" یکی از آن هاست. عناوین داستان های دیگر عبارت اند از: هیچ جز ارواح؛ مرجان های سرخ؛ دوربین؛ و پایان چیزی.

کتاب این سوی رودخانه ی ادر

ادبیات امروز مجموعه داستان13

ناموجود
رقعی
1399

معرفی محصول

"کوبرلینگ" در نزدیکی خانه اش، روی تپه ای، ایستاده است که صدای موتور ماشین توجه او را جلب می کند. ماشین روبه روی خانه ی او می ایستد و زنی جوان از آن پیاده می شود. کوبرلینگ، "آنا" ـ دختر دوست قدیمی اش ـ را می شناسد ولی از آمدن او خوشحال نمی شود. او، آنا و مردجوانی را که همراه اوست به داخل خانه برده و منتظر آمدن همسرش ـ کنستانتزه" ـ می شود. همسرش با رویی خوش از مهمانان استقبال می کند ولی کوبرلینگ بی حوصله به قصد خواب به اتاقش می رود. صبح روز بعد کنستانتزه و مرد همراه آنا به خرید می روند و کوبرلینگ مجبور می شود آنا را برای دیدن تنگه ی کنار رودخانه ی ادر به گردش ببرد. در این میان آنا علت جدایی او و پدرش را می پرسد و کوبرلینگ با یادآوری خاطرات گذشته و پوچ بودن آن ها و با توجه به سرگشتگی و عدم توانایی برقراری ارتباط به او پاسخی سرسری می دهد. او در مواجهه با گذشته دچار مشکل است. صبح روز بعد که از خواب بیدار می شود، آنا و مرد همراهش بدون خداحافظی با او منزل را ترک کرده اند و از کنستانتزه خواسته اند حتما در پاییز به دیدن شان بروند. مجموعه ی حاضر مشتمل است بر 15 داستان کوتاه که "این سوی رودخانه ی ادر" یکی از آن هاست. عناوین داستان های دیگر عبارت اند از: هیچ جز ارواح؛ مرجان های سرخ؛ دوربین؛ و پایان چیزی.

این سوی رودخانه ی ادر

اثر یودیت هرمان

مشخصات محصول

نویسنده
یودیت هرمان
ویرایش
-
مترجم
محمود حسینی زاد
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
338 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شمیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
"کوبرلینگ" در نزدیکی خانه اش، روی تپه ای، ایستاده است که صدای موتور ماشین توجه او را جلب می کند. ماشین روبه روی خانه ی او می ایستد و زنی جوان از آن پیاده می شود. کوبرلینگ، "آنا" ـ دختر دوست قدیمی اش ـ را می شناسد ولی از آمدن او خوشحال نمی شود. او، آنا و مردجوانی را که همراه اوست …
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

سال ها بعد هم گاهی الن، در آشپزخانه موقع شستن ظرف و ظروف، در راه پله ها، با نامه و روزنامه زیر بغل، در ایستگاه تراموا موقع خواندن برنامه حرکت، مکثی می کند و یاد بادی در آوستین نوادا می افتد و یاد زندگی اش در آنجا. فکر می کند که الان، همین الان، بادی دارد چه کار می کند؟ مطمئن است که هنوز آنجا زندگی می کند، که از آنجا نرفته است. بادی دلیلی برای رفتن نداشت. الن تعجب نمی کند که بی دلیل یاد بادی می افتد، فکر کردن به کسی که شبی را با او در باری گذرانده بی هیچ اضافه و کمی غریب نیست؛ نمی داند چرا، اما به نحوی زندگی اش با زندگی آن مرد پیوند خورده. در هتل اینترنشنال بادی کلاه بیسبالش را برداشته بود و دوباره به سر گذاشته بود از فیلیکس خواسته بود سیگار برایش درست کند. آرام، بدون عکس العمل مدتی به فلیکس که توتون را در کاغذ سیگاری می پیچید نگاه کرده بود. گفته بود که در آوستین به دنیا آمده، ۳۲ سال پیش، گفته بود همان جا دبستان رفته، بعد دبیرستان را در الی گذرانده، مدت کوتاهی به لاس وگاس رفته و پیشخدمتی کرده و بعد به آوستین برگشته. گفته بود که مادرش هنوز اینجا زندگی می کند، در آخرین ساختمان کنار جاده اصلی به سمت الی. پدرش مرده و خودش کمی دورتر، در کویر زندگی می کرد. گفته بود با دختری ازدواج کرده که ۱۶ سالگی عاشق شده بود، ولی دیگر نیست؛ بعد مکثی کرده بود و گفته بود هنوز با هم اند. گفته بود چیزهایی هست که نمی شود راحت در موردشان حرف زد. گفته بود حالا دارد برای دولت کار می کند، بخش جاده سازی و از این حرف ها. گفته بود به هرحال اسمش کارگر ساختمانی است، کارش تعمیر بزرگراه است و مراقبت و پیداکردن خرابی ها و نقطه های خطر؛ همه اش همین.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…