جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
320,000
ه خانه که رسید به فکر عبدالله و زبیده بود که اینک آبهای بسیاری پیموده و یقیناً در آغوش هم به حال رازگویی بودند. توی نیم تاریکی در کلون دار چوبی دولتی را باز کرد و داخل شد. از حیاط و کنار طویله عبور کرد و به روی ایوان رفت. آن را دور زد و از در ضلع غربی وارد خانه شد عصایش را به دیوار تکیه داد و کمی در سکوت گوش کرد پا که روی فرش گذاشت نفس عمیقی کشید و در را از داخل قفل کرد پرده ها را کشید و توی تاریکی پیه سوز را پیدا کرد. الله دو انگشتش را در برابر آن بر هم سایید و آتش شد. در نور پیه سوز روی زمین نشست و پنامش را از سر بیرون کشید همین طور سربند و ردایش را آکیناک تیغ کوتاهش را کناری انداخت و کیسه را با احتیاط بر زمین نهاد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک