IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ادگار الن پو
ویرایش
-
مترجم
شهاب حبیبی
صفحات
155 صفحه
انتشارات
وزن
158 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب گربه سیاه

معرفی کتاب گربه سیاه

نویسنده ادگار الن پو
مترجم شهاب حبیبی
انتشارات چلچله
موجود
رقعی
1400
150,000

معرفی محصول

شامل مجموعه داستان هایی کوتاه همچون قلب رازگو، چاه و پاندول، مورلا، حقیقت قضیه آقای والدمار، خاطرات آقای آگوست بدلو، گربه سیاه و… از ادگار آلن پو، استاد جنایی نویسی مدرن. عجیب و غریب، درک نشده و با افکاری بسیار فراتر از زمان خود، صفاتی انکارنشدنی است که با روحیات یکی از بزرگ ترین نویسندگان معاصر امریکا، ادگار آلن پو، عجین شده است. نمونه تمام عیار یک نابغه درک نشده که از همان دوران کودکی با سختی های فراوان دست و پنجه نرم می کرد، اکثر سال های عمر کوتاهش را در فقر مطلق سرکرد و تا پایان عمرش در ۳۷ سالگی، زندگی متعارف و معمولی نداشت. انسانی به معنای واقعی کلمه سرکش و متفاوت که روحیات عجیبش در تک تک نوشته هایش نمایان است. امروزه آلن پو در بین عامه مردم، با داستان های کوتاه و بلند پلیسی-جنایی شناخته می شود، اما این فقط یکی از جنبه های چندگانه شخصیت اوست که در نوشته هایش به چشم می خورد. شکی نیست که پو یکی از مهم ترین پایه گذاران داستان های جنایی بود و با اینکه بسیاری از نویسندگان بزرگ و صاحب نام این سبک، مانند کانن دویل، ریموند چندلر و آگاتا کریستی خود را مدیون او و نوشته هایش می دانند، اما آلن پو با آن روحیات عجیب و منحصربه فردش، به مراتب جایگاهی بالاتر از این دارد

کتاب گربه سیاه

معرفی کتاب گربه سیاه

موجود
رقعی
1400

معرفی محصول

شامل مجموعه داستان هایی کوتاه همچون قلب رازگو، چاه و پاندول، مورلا، حقیقت قضیه آقای والدمار، خاطرات آقای آگوست بدلو، گربه سیاه و… از ادگار آلن پو، استاد جنایی نویسی مدرن. عجیب و غریب، درک نشده و با افکاری بسیار فراتر از زمان خود، صفاتی انکارنشدنی است که با روحیات یکی از بزرگ ترین نویسندگان معاصر امریکا، ادگار آلن پو، عجین شده است. نمونه تمام عیار یک نابغه درک نشده که از همان دوران کودکی با سختی های فراوان دست و پنجه نرم می کرد، اکثر سال های عمر کوتاهش را در فقر مطلق سرکرد و تا پایان عمرش در ۳۷ سالگی، زندگی متعارف و معمولی نداشت. انسانی به معنای واقعی کلمه سرکش و متفاوت که روحیات عجیبش در تک تک نوشته هایش نمایان است. امروزه آلن پو در بین عامه مردم، با داستان های کوتاه و بلند پلیسی-جنایی شناخته می شود، اما این فقط یکی از جنبه های چندگانه شخصیت اوست که در نوشته هایش به چشم می خورد. شکی نیست که پو یکی از مهم ترین پایه گذاران داستان های جنایی بود و با اینکه بسیاری از نویسندگان بزرگ و صاحب نام این سبک، مانند کانن دویل، ریموند چندلر و آگاتا کریستی خود را مدیون او و نوشته هایش می دانند، اما آلن پو با آن روحیات عجیب و منحصربه فردش، به مراتب جایگاهی بالاتر از این دارد

150,000

گربه سیاه

اثر ادگار الن پو

مشخصات محصول

نویسنده
ادگار الن پو
ویرایش
-
مترجم
شهاب حبیبی
صفحات
155 صفحه
انتشارات
وزن
158 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

ممکن نیست بتوان گفت که اولین بار چطور آن فکر به مغزم رسید، اما همین که نطفه اش شکل گرفت، دیگر شب و روز مرا رها نمی کرد. نه قصدی در کار بود و نه خشمی. من پیرمرد را دوست داشتم. او هرگز به من بدی نکرده بود. فکر می کنم به خاطر چشمش بود که این اتفاق افتاد، آری خودش بود. چشمی شبیه به کرکس داشت: آبی روشن با پرده ای نازک بر روی آن. هر وقت نگاه آن چشم به من می افتاد، خون در رگ هایم منجمد می شد، این بود که کم کم و به مرور تصمیم گرفتم که جانش را بگیرم و خودم را برای همیشه از دست آن چشم راحت کنم. موضوع دقیقاً همین است. شما فکر می کنید من دیوانه هستم. دیوانه ها نادان اند. حال باید مرا می دیدید. باید می دیدید که با چه احتیاط و دوراندیشی و حیله گری دست به کار شدم. یک هفته قبل از قتل، از همیشه با پیرمرد مهربان تر بودم. هر شب حوالی نیمه شب، در اتاقش را باز می کردم، بسیار آرام و بی صدا. وقتی در، به اندازه ای باز می شد که می توانستم سرم را داخل کنم، فانوسی را که حسابی پوشانده بودم تا نوری از آن بیرون نزند، داخل می کردم. سپس سرم را به آرامی تو می بردم. بی تردید اگر می دیدید که چه زیرکانه این کار را می کردم، می خندیدید. آهسته سرم را داخل می کردم، بسیار آهسته تا خواب پیرمرد را بر هم نزنم. یک ساعتی طول می کشید تا تمام سرم را داخل کنم و بتوانم او را در حال خواب ببینم. دیدید؟ آیا یک دیوانه می تواند این قدر عاقلانه رفتار کند؟ بعد وقتی که تمام سرم داخل می شد، پوشش فانوس را با احتیاط کنار می زدم. با احتیاطی خیلی زیاد، چون درپوش آن جیر جیر می کرد. آن را آن قدر کنار می زدم که شعاع ضعیفی از نور روی چشم کرکس بیفتد. این کار را به مدت هفت شب طولانی تکرار کردم. هر شب، همان حوالی نیمه شب، اما آن چشم را همیشه بسته یافتم. این بود که نمی توانستم کار را یکسره کنم. چرا که این خود پیرمرد نبود که باعث پریشانی من می شد، بلکه چشم شیطانی اش بود.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک