IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
نیکلاس اسپارکس
ویرایش
-
مترجم
طاهره صدیقیان
صفحات
184 صفحه
انتشارات
وزن
252 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب دفتر خاطرات نشر تندیس

دفتر خاطرات

نویسنده نیکلاس اسپارکس
مترجم طاهره صدیقیان
انتشارات تندیس
موجود
رقعی
1404
220,000
کتاب دفتر خاطرات، اثر نیکلاس اسپارکس، با ترجمه‌ی طاهره صدیقیان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب دفتر خاطرات نشر تندیس

دفتر خاطرات

موجود
رقعی
1404
کتاب دفتر خاطرات، اثر نیکلاس اسپارکس، با ترجمه‌ی طاهره صدیقیان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات تندیس، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

220,000

دفتر خاطرات نشر تندیس

اثر نیکلاس اسپارکس

مشخصات محصول

نویسنده
نیکلاس اسپارکس
ویرایش
-
مترجم
طاهره صدیقیان
صفحات
184 صفحه
انتشارات
وزن
252 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

دو شخصیت اصلی این داستان "نووا" و "الی" هستند که در آن، روابط عاشقانه، مسائل ساده ی زندگی، و پاره ای اتفاقات عادی و روزمره بازگو می شود. "نووا" و "الی" که خاطرات خوش عاشقانه ای از یک دیگر دارند، یک چند از هم جدا می مانند و هر یک به زندگی شخصی خود روی می آورد، اما سرانجام، عشق گذشته ی خود را احیا می کنند و زندگی جدیدی را پی می گیرند.

گوشه ای از کتاب

نووا با صدها سؤال دیگر روی چهره اش پرسید: «حالت خوبه؟»

«متأسفم، نمی خواستم گریه کنم....

نووا لبخندی زد و گفت اشکالی نداره هنوز نمی تونم باور کنم خودت هستی چطوری منو پیدا کردی؟ الی قدمی به عقب گذاشت سعی کرد بر خودش مسلط شود آخرین قطره های اشکش را پاک کرد.

یکی دو هفته پیش جریان خونه رو توی روزنامه ی رالی خوندم باید می اومدم و دوباره می دیدمت.»

نووا لبخندی شادمانه زد. خوشحالم که اومدی کمی عقب تر رفت. «وای»

معرکه ای حتی از اون موقع هم خوشگل تر شدی.

الى احساس کرد خون به صورتش میدود درست مثل چهارده سال پیش ممنون تو هم خیلی خوب شدی و بدون شک همین طور بود.

گذشت سالها به او ساخته بود.

«خوب بگو ببینم اوضات چطوره؟ چرا اینجا اومدی؟»

پرسشهایش الی را به زمان حال بازگرداند دریافت اگر مراقب نباشد چه اتفاقی ممکن است روی دهد به خودش گفت نگذار اوضاع از دستت خارج شود. هر چه بیشتر ادامه پیدا کند سخت تر خواهد شد. و مایل نبود از این سخت تر شود.

اما خدایا آن چشمها آن چشمهای سیاه و مهربان رویش را برگرداند و نفسی عمیق کشید نمیدانست چگونه مطلبش را بیان کند و هنگامی که سرانجام شروع کرد صدایش آرام بود. «نووا، پیش از اینکه فکر و خیالی به سرت بزنه من میخواستم تو رو ببینم ولی مسئله مهم تر از این حرف هاست لحظه ای مکث کرد دلیلی واسه اومدنم داشتم یه چیزی هست که باید بهت بگم.

»چی؟«

الی رویش را برگرداند و برای لحظه ای پاسخ نداد.

پشت جلد

در شخصیت اصلی داستان «نورا» و «الی» هستند که در آن روابط عاشقانه مسائل ساده ی زندگی و پاره ای اتفاقات عادی و روزمزه بازگو می شود. «نورا» و «الی» که خاطرات خوش عاشقانه ای از یکدیگر دارند یک چند از هم جدا می مانند و هر یک به زندگی شخصی خود روی می آورند، اما سرانجام عشق..

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک