کتاب
سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند،
اثر مسعود کیمیایی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
فروش ویژهارسال امروز
کتاب سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند
سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند
موجود
کتاب
سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند،
اثر مسعود کیمیایی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1398
توسط انتشارات اختران،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
کتاب حاضر، جلد سوم از رمانی سه جلدی از نویسنده معروف ایرانی است که با زبانی ساده و روان نگاشته شده است. این داستان درباره گم شدن عجیب دختر یک خانواده است. در بخشی از داستان می خوانیم: «وضعیت خانه عادی نبود. کوچه خلوت ترین و پرنفس ترین بود. انگار خیری را پنهان کرده و خبری خوش را در سینه دارد. این خبر روح داشت. اهالی کوچه و میدانگاهی و محله های دورتر پی برده بودند که هیچ رازی آن پدر و مادر و این دو برادر ندارند جز اندوهی از گم شدن دختر کوچکشان. حالا حتی می شد گفت در خیابان ها کشته نشده؟ زندان ها را سر زده اید؟ بیمارستان ها را گشته اید؟ اما همه می دانستند دختر زودتر از این ها به خانه نیامده. اما بهار است. بوی ماهی قرمز در تشت های بزرگ، بوی نان تازه و نعناع و ترخون در کیسه ای کوچک که به کمربند فروشنده بسته است. کوچه و محله نمی خواست این خانه سر به یقه داشته باشد و در این بهاران پشت هم، پشت در این خانه اندوهی باشد».
گوشه ای از کتاب
باران از بعدازظهر شروع کرده بود. اول آرام بود. تند شد و بعد بادی آمد که یک لحظه توفان شد و برگ ها را به میان خیابان ریخت و یکی دو شاخه شکست و مردم را زیر طاقی ها کشاند و زود آرام شد و باران کم، از سر گرفت. ایستگاه های اتوبوس پر شده بود از آدم های خیس.
فرهاد یک بارانی تازه خریده بود. در این مدت، پولی ساخته بود که هیچ گاه با حقوقش در یک سال مقایسه نمی شد. برای مونا یک لباس مارک دار بسته بندی کرده بود و می خواست هر چه بشود، حرف توی حرف بیاید و پیشنهاد ازدواج با فضلی را بدهد. تمام تلاشش را کرده بود که باران بر بسته بندی و جعبه ی لباس مونا نریزد و شاخه گلی سرخ که به روبان جعبه گیر داده بود، ضایع نشود.
مونا از این آپارتمان در طبقه ی سوم یک مجتمع دنج در خیابان زرتشت که دو سال پیش رهن شده بود خیلی راضی بود. تازگی ها از همت خان که یک سوپری پر و پیمان داشت و از پنجره دیده می شد فیلم هم می خرید. فرهاد سر خیابان پیاده شده بود. می ترسید دو مسافر دیگر تاکسی خطی که سرراست به خانه اش می آمد، فشاری به جعبه ی لباس و گل سرخ آن بیاورند و خواستگاری عیب پیدا کند. مونا هنوز میلاد را دوست داشت و فرهاد سعی کرده بود توهم نگاه از سوراخ تابوت به آن ها را از خود دور کند.
نسیمی مست کننده از میان درختان خیابان رد می شد و دانه های ریز باران مرطوبش می کرد و پخش می شد. صدای آواز قدیمی از یک پنجره ی آپارتمانی می آید.
ایستگاه اتوبوس خلوت شده بود. زیر طاقی ایستگاه، دختر و پسری نشسته بودندکه آرام دعوا داشتند. فرهاد سرخوش بود. اگر مونا فضلی را قبول می کرد دیگر احتیاجی به نوحه خوانی روی قبرها نداشت. فضلی کجا و آن فوتبالیست لیگ دسته ی دوم کجا! کاش در و پنجره ساز نبود و فقط همان فوتبال بازی می کرد. اما فضلی مرد و محکم بود. ساده و روان بود. دروغی در کارش نبود و شنیده بود هیچ زنی در زندگی اش مزاحم نبوده است.
فرهاد از دور، زیر باران کم، دید نزدیکی های خانه اش شلوغ است. کمی جلوتر آمد. چند اتومبیل که یکی پلیس بود تقریباً راه را بسته بودند. شاید صندوق های عقب را می گشتند.
فرهاد را تمام این ده طبقه، همسایه ها، سوپری و خشک شویی و میوه فروشی و دکتر راد، که یک آپارتمانِ داروخانه شده را می گرداند، دوست داشتند. هنرمند ساکت محله بود اما همه، با تدبیرهای خاصی گفته بودند حیف از مونا.
زاده هفتمین روز مرداد ۱۳۲۰، در خیابان ری تهران. نامِ مسعود کیمیایی بیشتر با سینما گره خورده است. او از شاخصترین فیلمسازان موج نوی سینمای ایران است که دستکم دو فیلم پرونده کاری او، یعنی قیصر و گوزنها، فیلمهای شاخصی در بررسی پدیدهی موج نوی سینمای ایران است؛ اما برای دوستداران مسعود کیمیایی، نکته جالب آنجاست که دستی بر آتش رماننویسی و شعر نیز دارد.
کیمیایی پس از سالهای کودکی که در محلههایی همچون کوچه دردار، سقاباشی، آصفالدوله، خیابان عینالدوله و… سپری شد، از دبیرستان بدر دیپلم گرفت و در همان برههها بود که کمکم با محافل روشنفکری آشنا شد و جذب کتاب و نشر و مقولات هنری همچون موسیقی و بهخصوص سینما شد.
فیلمنامهها و رمانهای مسعود کیمیایی در یک نکته مخرج مشترک دارند: آنها از باورها و ارزشهایی همچون رفاقت، جوانمردی و آرمان سخن میگویند؛ مفاهیمی که در آثار او، تمهایی تکرار شوندهاند. قهرمانان کیمیایی در جهانی تو در تو، مبارزه میکنند تا جهان خواستنی خود را بنا کنند. آثار کیمیایی کرانهای است میان نوعی رئالیسم اجتماعی، در کنار ذهنیتی بناشده بر پایه نوستالوژی.
زبان خاص شخصیتهای کیمیایی، حاصل شناخت او از محلههای قدیمی تهران است. آثاری همچون جسدهای شیشهای، حسد و سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند از دوستداشتنیترین آثار نوشتاری کیمیایی است که هریک همچون آینهای بازتابدهنده بخشی از جهان ذهنی اوست.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک