IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آناهیتا چشمه علایی
ویرایش
-
مترجم
مترجم مینا صفری
صفحات
224 صفحه
انتشارات
وزن
273 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بیست هزار آرزو

بیست هزار آرزو

نویسنده آناهیتا چشمه علایی
مترجم مترجم مینا صفری
انتشارات نسل نواندیش
موجود
رقعی
1399
249,900
کتاب بیست هزار آرزو، اثر آناهیتا چشمه علایی، با ترجمه‌ی مترجم مینا صفری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب بیست هزار آرزو

بیست هزار آرزو

موجود
رقعی
1399
کتاب بیست هزار آرزو، اثر آناهیتا چشمه علایی، با ترجمه‌ی مترجم مینا صفری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات نسل نواندیش، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

249,900

فهرست

هنگام شانه کردن موهایم، رشته های نقره ای را لابه لای گیسوانم می بینم و آن ها را لمس می کنم. موهای نقره ای من، نشانه های راه پرفراز و نشیبی هستند که در زندگی پیمودم...
هر بار که نفسم از ترس بند آمد و از شدت غم مثل ابر بهار گریستم یا از شدت خشم مثل مار به خود پیچیدم، یکی از موهای سیاهم رنگ باخت و نقره ای شد. این یکی مال اولین مرگی است که شاهد آن بودم؛ مرگ دخترکی ده ساله که سرتاپا سوخته و غرق در عفونت بود. من در آن شب، شش بار او را احیا کردم. پرستاران التماس می کردند که دست از سر دختر بردارم و بگذارم در آغوش مرگ آرام بگیرد، ولی من مثل دیوانه ها باز هم قلب او را ماساژ می دادم. دست هایم را روی قفسه سینه اش گذاشته بودم و می گفتم:«یک، دو، سه، حالا!» و محکم فشار می دادم. این یکی مال آن سربازی است که دوستش برای شوخی با کلاشینکف به کشاله رانش شلیک کرده بود. جراحی او هفت ساعت طول کشید. وقتی قلب سرباز از تپش ایستاد، سرتاپای من خونی بود؛ حتی کف دمپایی ها با خون چسبناک شده بود. همان جا جلوی همه کارکنان به دیوار تکیه دادم. سرخوردم. روی زمین نشستم و های های گریه کردم. این یکی مال وقتی است که اولین مردی که عاشقش بودم، سرم داد زد:«گم شو بیرون! گم شو بیرون! گم شو برو! برو از زندگی ام بیرون!» من جان صد ها انسان را نجات داده ام و هزاران بیمار را در درد و رنج رها کرده ام، ولی وقتی به ۲۵ سال دوران پزشکی ام فکر می کنم، فقط شکست ها، مرگ ها، اشک هاو رنج ها را به خاطر می آورم. روحم خسته است؛ خسته از تماس روزانه با بیماری، درد و مرگ. می خواهم روحم را تروتازه کنم.

مشخصات محصول

نویسنده
آناهیتا چشمه علایی
ویرایش
-
مترجم
مترجم مینا صفری
صفحات
224 صفحه
انتشارات
وزن
273 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

اين كتاب رماني فارسي، نوشته «آناهيتا چشمه علايي» است. در بخشي از اين رمان مي خوانيد: «هر بار که نفسم از ترس بند آمد و از شدت غم مثل ابر بهار گریستم یا از شدت خشم مثل مار به خود پیچیدم، یکی از موهای سیاهم رنگ باخت و نقره ای شد. این یکی مال اولین مرگی است که شاهد آن بودم؛ مرگ دخترکی ده ساله که سرتاپا سوخته و غرق در عفونت بود. من در آن شب، شش بار او را احیا کردم. پرستاران التماس می کردند که دست از سر دختر بردارم و بگذارم در آغوش مرگ آرام بگیرد، ولی من مثل دیوانه ها باز هم قلب او را ماساژ می دادم. دست هایم را روی قفسه سینه اش گذاشته بودم و می گفتم:«یک، دو، سه، حالا! و محکم فشار می دادم. این یکی مال آن سربازی است که دوستش برای شوخی با کلاشینکف به کشاله رانش شلیک کرده بود. جراحی او هفت ساعت طول کشید. وقتی قلب سرباز از تپش ایستاد، سرتاپای من خونی بود؛ حتی کف دمپایی ها با خون چسبناک شده بود. همانجا جلوی همه کارکنان به دیوار تکیه دادم. سُرخوردم. روی زمین نشستم و های های گریه کردم...».

گوشه ای از کتاب

با شرمندگی سرش را پایین انداخت و گفت: «راستش خودم هم نفهمیدم آن قدر مطمئن بودم که شما مرا سر کار گذاشته اید که اصلاً فکر هم نکردم چه برسد به استنتاج هفته قبل مدیرمان را سر کار گذاشته بودم و همگی به ریشش خندیده بودیم. مطمئن بودم یکی این بلا را سرم خواهد آورد. معذرت می خواهم می دانستم دیگر جواب مرا نخواهید داد ولی دلم نمی خواست شما را از دست بدهم؛ به همین دلیل یک آیدی جعلی ساختم و ادعا کردم که سرهنگ هستم ولی ۴۵ ساله بودنم را پنهان نکردم تا ببینم آیا شما حاضر هستید با آقای سیزده سال بزرگتر از خودتان آشنا شوید یا نه. حالا مرا می بخشید؟ قاه قاه خندیدم و مجبورش کردم تعریف کند که چگونه همکارانش را سر کار می گذارد. خدای من چه داستانهایی شنیدم حق داشت فکر کند چوب کارش را خواهد خورد. یک ساعتی حرف زدیم کوهنورد بود؛ عاشق طبیعت؛ عاشق مطالعه داشت تاریخ تمدن ویل دورانت را میخواند به هشتمین کتاب رسیده بود؛ دوره لویی چهاردهم پنج سال بود از همسرش جدا شده بود و یک دختر پانزده ساله داشت که با همسر سابقش زندگی میکرد

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک