جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
رخدادها چگونه می بایست به ناگاه در پندار کسی شکل بگیرد؟ نویسندگانی که به کارشان عشق می ورزند و دست پرورده و مخلوق خود را دوست می دارند، بر این یقین پای می فشرند که راز و رمز بخشی از جادوست و در این باره به هیچ شرح و بیانی هم نیاز نیست.
پندارها، از دیرباز با آدمی همراه بوده؛ پیوسته در گوشِ روان به پچپچه سخن گفته و آرام و سبکبال از جهانی روشن و نرم و آفریدگانی حرف می زند که با اندوه و شادی ها، و پیروزی ها و نامرادی هاشان آنجا حضور دارند.
او حداقل با خودش صاف و صادق بود و از چنان شجاعتی برخوردار که با حقیقتِ بی معنا بودن زندگی رویاروی شود.
منبع: ناشر کتاب
رخدادها چگونه می بایست به ناگاه در پندار کسی شکل بگیرد؟ نویسندگانی که به کارشان عشق می ورزند و دست پرورده و مخلوق خود را دوست می دارند، بر این یقین پای می فشرند که راز و رمز بخشی از جادوست و در این باره به هیچ شرح و بیانی هم نیاز نیست.
پندارها، از دیرباز با آدمی همراه بوده؛ پیوسته در گوشِ روان به پچپچه سخن گفته و آرام و سبکبال از جهانی روشن و نرم و آفریدگانی حرف می زند که با اندوه و شادی ها، و پیروزی ها و نامرادی هاشان آنجا حضور دارند.
او حداقل با خودش صاف و صادق بود و از چنان شجاعتی برخوردار که با حقیقتِ بی معنا بودن زندگی رویاروی شود.
منبع: ناشر کتاب
172,000
بخش اول
صبح بود و خورشید آغازین پرتوهای زرین اش را بر خیزاب های دریای آرام می تاباند.
در یک و نیم کیلومتریِ کرانه، قایقی ماهیگیری بر پهنه ی آب بالا و پایین می شد و از صبحانه ای دسته جمعی در هوایی آزاد خبر می داد تا گروهی از مرغان دریایی خودشان را به آن نقطه برسانند و برای چند تکه غذا، بر سر و کله ی یکدیگر بزنند. حالا یک روز شلوغ دیگر شکل گرفته و آغاز شده بود.
لیکن در فراسوها، آسوده از های وهوی قایق و کرانه، جاناتان لیوینگستون مرغ دریایی، یکه و تنها، با خود پرواز را تمرین می کرد. در بلندای سی متریِ زمین، پاهای پره دارش را داده بود پایین و نوک خودش را بالا گرفته و برای حفظ پیچشی دردناک در بال هایش، تلاش بسیاری به خرج می داد. خمیدگیِ بال ها برای آرام پرواز کردن بود، بعد اندکی از سرعت خودش کاست، آن قدر که نسیم تبدیل شد به زمزمه ای در گوش اش و اقیانوس بی هیچ لرزشی زیر بال هایش ساکن ماند. تمرکز زیادی به خرج داد و چشم هایش را بست. نفس اش را توی سینه حبس کرد و یک سانتیمتر… دیگر… به خمیدگیِ… بال اش… فشار آورد، ولی پرهایش به هم گره خورد و دیگر یارای آن نداشت که پرواز رو به بالا را انجام دهد، و جاناتان از اوج به زیر اوفتاد.
همان طورکه می دانید مرغان دریایی هرگز تعادل شان را از دست نمی دهند و هیچ لحظه ای از پرواز باز نمی مانند. برای آن ها بازماندن از پرواز در هوا و در اوج مایه ی شرم است و چیزی ست ننگ آلود.
لیکن جاناتان لیوینگستون، به رغم دردی که در انحنای بال های لرزانش می پیچید، بی هیچ شرمی، بال هایش را آرام آرام کش می داد و یک بار دیگر از پرواز باز می ماند، او پرنده ای معمولی نبود.
بیشتر مرغان دریایی، به جز سهل و ساده ترین حقیقت های پرواز، رنج فراگیریِ چیزی را به خود هموار نمی کردند؛ آن ها فقط در جست وجوی شیوه ای بودند که دریابند برای دستیابی به غذا، چگونه از کرانه ی اقیانوس فاصله بگیرند و بار دیگر به آنجا بازگردند. برای بیشترشان مسأله ی پرواز اهمیت چندانی نداشت، تنها نکته ی مهم برای آن ها فقط غذا بود و بس، حال آنکه جاناتان تنها به پرواز می اندیشید، نه غذا. جاناتان لیوینگستون مرغ دریاییِ جوان بیش از هر چیز به پرواز می اندیشید و به آن عشق می ورزید.
به این نتیجه دست یافته بود که چنین پنداری او را در گروه مرغان دیگر به شهرت و نام آوری رهنمون نمی شود. والدین جاناتان نیز این نگرانی را داشتند که او سراسر روزهایش را به تنهایی سپری می کند و در لحظه لحظه روزهایش، صدها بار پرواز را در گستره ی زمین می آزماید.
مثلاً او نمی دانست چرا هنگام پرواز در بلندایی کمتر از نصف فاصله ی نوک بال هایش از هم نسبت به سطح دریا، با تلاشی کمتر، می توانست زمان بیشتری در هوا بماند. پروازهایش با فرودی معمولی و ابتدایی همراه با صدای شلپ شلوپ تمام نمی شد، بلکه با ردّی طولانی از سایش پاهای سفت و محکم چسبیده به بدنش با سطح آب خاتمه می یافت. هنگام فرود با پاهای جمع شده و اندازه گیریِ درازای لیز خوردنش روی ماسه های ساحل، والدین اش به شدت می هراسیدند.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک