IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ریچارد باخ
ویرایش
-
مترجم
غلامحسین سالمی
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
166 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب جاناتان مرغ دریایی نشر نگاه

جاناتان مرغ دریایی

نویسنده ریچارد باخ
مترجم غلامحسین سالمی
انتشارات نگاه
موجود
رقعی
1404
17% 215,000
178,450

معرفی محصول

رخدادها چگونه می بایست به ناگاه در پندار کسی شکل بگیرد؟ نویسندگانی که به کارشان عشق می ورزند و دست پرورده و مخلوق خود را دوست می دارند، بر این یقین پای می فشرند که راز و رمز بخشی از جادوست و در این باره به هیچ شرح و بیانی هم نیاز نیست.

پندارها، از دیرباز با آدمی همراه بوده؛ پیوسته در گوشِ روان به پچپچه سخن گفته و آرام و سبکبال از جهانی روشن و نرم و آفریدگانی حرف می زند که با  اندوه و شادی ها، و پیروزی ها و نامرادی هاشان آنجا حضور دارند.

او حداقل با خودش صاف و صادق بود و از چنان شجاعتی برخوردار که با حقیقتِ بی معنا بودن زندگی رویاروی شود.

منبع: ناشر کتاب

کتاب جاناتان مرغ دریایی نشر نگاه

جاناتان مرغ دریایی

موجود
رقعی
1404

معرفی محصول

رخدادها چگونه می بایست به ناگاه در پندار کسی شکل بگیرد؟ نویسندگانی که به کارشان عشق می ورزند و دست پرورده و مخلوق خود را دوست می دارند، بر این یقین پای می فشرند که راز و رمز بخشی از جادوست و در این باره به هیچ شرح و بیانی هم نیاز نیست.

پندارها، از دیرباز با آدمی همراه بوده؛ پیوسته در گوشِ روان به پچپچه سخن گفته و آرام و سبکبال از جهانی روشن و نرم و آفریدگانی حرف می زند که با  اندوه و شادی ها، و پیروزی ها و نامرادی هاشان آنجا حضور دارند.

او حداقل با خودش صاف و صادق بود و از چنان شجاعتی برخوردار که با حقیقتِ بی معنا بودن زندگی رویاروی شود.

منبع: ناشر کتاب

17% 215,000

178,450

جاناتان مرغ دریایی نشر نگاه

اثر ریچارد باخ

مشخصات محصول

نویسنده
ریچارد باخ
ویرایش
-
مترجم
غلامحسین سالمی
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
166 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

بخش اول

صبح بود و خورشید آغازین پرتوهای زرین اش را بر خیزاب های دریای آرام می تاباند.

در یک و نیم کیلومتریِ کرانه، قایقی ماهیگیری بر پهنه ی آب بالا و پایین می شد و از صبحانه ای دسته جمعی در هوایی آزاد خبر می داد تا گروهی از مرغان دریایی خودشان را به آن نقطه برسانند و برای چند تکه غذا، بر سر و کله ی یکدیگر بزنند. حالا یک روز شلوغ دیگر شکل گرفته و آغاز شده بود.

لیکن در فراسوها، آسوده از های وهوی قایق و کرانه، جاناتان لیوینگستون مرغ دریایی، یکه و تنها، با خود پرواز را تمرین می کرد. در بلندای سی متریِ زمین، پاهای پره دارش را داده بود پایین و نوک خودش را بالا گرفته و برای حفظ پیچشی دردناک در بال هایش، تلاش بسیاری به خرج می داد. خمیدگیِ بال ها برای آرام پرواز کردن بود، بعد اندکی از سرعت خودش کاست، آن قدر که نسیم تبدیل شد به زمزمه ای در گوش اش و اقیانوس بی هیچ لرزشی زیر بال هایش ساکن ماند. تمرکز زیادی به خرج داد و چشم هایش را بست. نفس اش را توی سینه حبس کرد و یک سانتیمتر… دیگر… به خمیدگیِ… بال اش… فشار آورد، ولی پرهایش به هم گره خورد و دیگر یارای آن نداشت که پرواز رو به بالا را انجام دهد، و جاناتان از اوج به زیر اوفتاد.

همان طورکه می دانید مرغان دریایی هرگز تعادل شان را از دست نمی دهند و هیچ لحظه ای از پرواز باز نمی مانند. برای آن ها بازماندن از پرواز در هوا و در اوج مایه ی شرم است و چیزی ست ننگ آلود.

لیکن جاناتان لیوینگستون، به رغم دردی که در انحنای بال های لرزانش می پیچید، بی هیچ شرمی، بال هایش را آرام آرام کش می داد و یک بار دیگر از پرواز باز می ماند، او پرنده ای معمولی نبود.

بیشتر مرغان دریایی، به جز سهل و ساده ترین حقیقت های پرواز، رنج فراگیریِ چیزی را به خود هموار نمی کردند؛ آن ها فقط در جست وجوی شیوه ای بودند که دریابند برای دستیابی به غذا، چگونه از کرانه ی اقیانوس فاصله بگیرند و بار دیگر به آنجا بازگردند. برای بیشترشان مسأله ی پرواز اهمیت چندانی نداشت، تنها نکته ی مهم برای آن ها فقط غذا بود و بس، حال آنکه جاناتان تنها به پرواز می اندیشید، نه غذا. جاناتان لیوینگستون مرغ دریاییِ جوان بیش از هر چیز به پرواز می اندیشید و به آن عشق می ورزید.

به این نتیجه دست یافته بود که چنین پنداری او را در گروه مرغان دیگر به شهرت و نام آوری رهنمون نمی شود. والدین جاناتان نیز این نگرانی را داشتند که او سراسر روزهایش را به تنهایی سپری می کند و در لحظه لحظه روزهایش، صدها بار پرواز را در گستره ی زمین می آزماید.

مثلاً او نمی دانست چرا هنگام پرواز در بلندایی کمتر از نصف فاصله ی نوک بال هایش از هم نسبت به سطح دریا، با تلاشی کمتر، می توانست زمان بیشتری در هوا بماند. پروازهایش با فرودی معمولی و ابتدایی همراه با صدای شلپ شلوپ تمام نمی شد، بلکه با ردّی طولانی از سایش پاهای سفت و محکم چسبیده به بدنش با سطح آب خاتمه می یافت. هنگام فرود با پاهای جمع شده و اندازه گیریِ درازای لیز خوردنش روی ماسه های ساحل، والدین اش به شدت می هراسیدند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک