کتاب
موزه عجایب،
اثر آلیس هافمن،
با ترجمهی آزاده کامیار،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب موزه عجایب
موزه عجایب
موجود
کتاب
موزه عجایب،
اثر آلیس هافمن،
با ترجمهی آزاده کامیار،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1399
توسط انتشارات همان،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
هوا مثل دود خاکستری و پریده رنگ بود. ماه مارس یعنی ماهیگیری درست و حسابی در هادسون، یعنی زمانی که در اولین ساعات روز شاه ماهی ها زیر مه نقره فامی که روی آب رودخانه می نشست، شنا می کردند. ادی کوهن می توانست از پنجره ی گرد اتاقش رودخانه را تماشا کند و معتقد بود این رود یکی از شگفتی های جهان است. باریکه های نور روی آب، رنگ اعماق آب را از بنفش به خاکستری، به مسی و بعد، بهار که نزدیک می شد، به آبی آسمانی تغییر می دادند. ادی محل سکونتش را، در محله ای محقر و پر از انبار و اصبطل و در نزدیکی باراندازها به ارث برده بود. این اتاق زیرشیروانی، جایی که او زندگی می کرد، پیش تر کاهدان بود، اصطبلی که آن پایین قرار داشت هنوز هم بوی تند بدن اسب ها را می داد، صاحب اصطبل آنجا چند اسب پیر نگه می داشت و کرایه می داد. معلم ادی وصیت کرده بود هرچه از مال دنیا دارد به شاگردش برسد. پس از مرگ او، تمام دار و ندار موزز لوی، از دیگ و پتو گرفته تا دوربین و وسایل چاپ به شاگردش رسید، به پسری که او تحت حمایت خود گرفت. ادی قدبلند و زمخت بود، خودش خبر نداشت که خوش قیافه است.
پرهیجان بود، سری پرشور داشت و خوب بلد بود مثل مردان متمدن و محترم حرف بزند. زنان جذبش می شدند اما او در آن ها جذابیتی نمی دید، نه تا وقتی روی صورتشان نور می تاباند تا اجزای صورتشان روشن شود. وقتی نزدیکشان می شد که دوربینش آماده ی کار بود. این زنان امیدوار بودند او را به خود جلب کنند اما او تنها تصویر آن ها را می خواست. هرگز به جهانی که در آن عشق ممکن باشد باور نداشت.
نشانی اش در غربی ترین نقطه ی شهر بود، آن طرف خیابان دهم که می شد حاشیه ی قلمرویی غریب. از آنجا هرچه بیشتر به سمت شرق می رفتی همه چیز بیشتر مطابق مد روز می شد تا در خیابان پنجم به نقطه ی اوج باشکوه خود می رسید. زمانی تمام این زمین ها به کلمنت مور، شاعر سرودِ شب پیش از کریسمس تعلق داشت، او که پژوهشگر آثار یهودی و یونانی بود به یاد محله ای در لندن که به خاطر خانه های سبک جورجیا معروف است، این منطقه را چلسی نامید. وقتی در ۱۸۱۱، نقشه ی شبکه ی خیابان های منهتن کشیده شد، پروژه ی بزرگی که برای همیشه شهر را تغییر داد، نهرها را پر کردند، پیچ جاده ها را صاف کردند و خیابان نهم درست از وسط زمین های مور سردرآورد. این دانشمندِ آرام چنان از شتاب وقوع آینده و ویرانی مزرعه ای که این همه عاشقش بود هراسان شد که بخش زیادی از زمین هایش را به مدرسه ی علوم دینی جنرال تئولاجیکال و کلیسای سنت پیتر اهدا کرد. او شصت قطعه باغستان را به آن ها داد با این گمان که با این کار، چلسی به تمامی در سیمان و سنگ فرو نمی رود، اما پس از مرگ مور زمین ها را فروختند و درختان فراوانی را با عجله قطع کردند.
آلیس هافمن، زادهی ۱۶ مارس ۱۹۵۲، رماننویس امریکایی است که آثاری را برای بزرگسالان و کودکان خلق کرده است. او بیشتر با رمان «جادوی عملی» منتشر شده به سال ۱۹۹۵ شناخته میشود. اثری که فیلمی اقتباسی هم براساس آن در سال ۱۹۹۸ ساخته شد. بسیاری از آثار او در ژانر رئالیسم جادویی قرار میگیرند و حاوی عناصری از جادو، کنایه و عاشقانهها و روابط غیرمعمولاند.
آلیس هافمن در نیویورک متولد شد و در لانگ آیلند بزرگ شد. مادربزرگش یک مهاجر روسی_یهودی بود. او در سال ۱۹۶۹ از دبیرستان ولی استریم شمالی و سپس از دانشگاه آدلفی در رشتهی هنر فارغالتحصیل شد. او در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ عضو کانون نویسندگی خلاق دانشگاه استنفورد بود و در آنجا مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشتهی نویسندگی خلاق دریافت کرد.
وقتی هافمن ۲۱ساله بود و در دانشگاه استنفورد تحصیل میکرد، نخستین داستان کوتاهش در شمارهی سوم مجلهی ادبی فیکشن به چاپ رسید. پس از آن، تد سولوتاروف سردبیر این مجله با او تماس گرفت و از او پرسید که آیا رمانی دارد یا خیر؟ در این زمان، او شروع به نوشتن نخستین رمان خود به نام «اموال» کرد. این کتاب در سال ۱۹۷۷ منتشر شد.
هافمن بعدها جایزهی کتاب نیوجرسی را نیز برای «ملکهی یخی» از آن خود کرد. او فیلمنامهی فیلم روز استقلال را نیز نوشت. فیلمی که در سال ۱۹۸۳ ساخته شده و در آن ستارگانی چون کاتلین کوئینلان و دایان ویست به نقشآفرینی پرداخته بودند.
در سپتامبر ۲۰۱۹، هافمن «دنیایی که میشناختم» را براساس یک داستان واقعی که یکی از طرفدارانش در هنگام امضای کتاب برایش تعریف کرده بود به روی کاغذ آورد. این زن به هافمن گفته بود که در طول جنگ جهانی دوم، پدر و مادر یهودیاش برای فرار از دست نازیها، در میان غیریهودیها زندگی میکردند. کودکان این خانوادهها به «بچههای پنهان» شناخته میشدند. هافمن سالها قبل از اینکه تصمیم بگیرد به اروپا سفر کند، مدتها در مورد این زن و تربیت غیرمعمول او فکر میکرد.
هافمن در بوستون زندگی میکند. او که پیشتر به سرطان سینه مبتلا بود، پس از درمان این بیماری، مرکزی را برای کمک به این بیماران تأسیس کرد.
در حال حاضر مطلبی درباره آزاده کامیار
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک