IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
رادی دویل
ویرایش
-
مترجم
فیروزان زهادی
صفحات
348 صفحه
انتشارات
وزن
400 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب نیمه دوم

قیمت قبل

نیمه ی دوم

نویسنده رادی دویل
مترجم فیروزان زهادی
انتشارات گلگشت
موجود
رقعی
1399
قیمت بازار: 655,000
410,000
کتاب روی کین:نیمه ی دوم، اثر رادی دویل، با ترجمه‌ی فیروزان زهادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
قیمت قبل

کتاب نیمه دوم

نیمه ی دوم

موجود
رقعی
1399
کتاب روی کین:نیمه ی دوم، اثر رادی دویل، با ترجمه‌ی فیروزان زهادی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1399 توسط انتشارات گلگشت، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
قیمتِ جدید در بازار: 655,000

410,000

نیمه دوم

اثر رادی دویل

مشخصات محصول

نویسنده
رادی دویل
ویرایش
-
مترجم
فیروزان زهادی
صفحات
348 صفحه
انتشارات
وزن
400 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

در طول این سال ها، اظهار نظرهای زیادی بوده که دیگران منتظر بودند به خاطرش از خودم دفاع کنم، اما واقعاً مطمئن نیستم که من این اظهارنظرها را کرده باشم. فرض بر این است که من یک چنین چیزی درباره ریو فردیناند گفته ام: «صرف اینکه هفته ای صد هزار پوند پول به تو میدن و برای تیم ملی انگلیس هم خوب بازی می کنی، تو رو تبدیل نمی کنه به یک بازیکن درجه ی یک.» اما اصلاً باور نمی کنم هرگز چنین حرفی زده باشم. فکر نمی کنم در طول زندگی، در حتی یک مصاحبه، کوچک ترین اشاره ای به دستمزد یک بازیکن کرده باشم. از این گذشته، وقتی داشتیم در رختکن این حرف ها را می زدیم، ریو و فلچ هم آنجا بودند. در حالی که فرض بر این است که این دو نفر همان کسانی هستند که من گرفته بودمشان به باد انتقاد. برخورد فلچ با من مطابق شناختی بود که او از من دارد – معنایش این است که نیت من خیر بود. یادتان هم باشد که من کل این حرف ها را در یکی از استودیوهای درون سازمانی زدم؛ یعنی نمی توانستند، خیلی ساده، قسمتی را که با آن مخالف بودند از برنامه بیرون بکشند؟ اگر به نظرشان این حرف ها آن قدر ناجور بود که لازم بود ویدئو را سر به نیست کنند. دیگر چرا برداشتند ۵۰۰۰ پوند جریمه ام کردند؟ چرا درنیامدند بگویند: «بابت این کار به اندازه ی حقوق یک هفته جریمه می شی، تو داری آبرو و حیثیت باشگاه رو با این کارات به باد می دی.» یا چرا برنگشتند در کمال آرامش بگویند: «خیال داریم این ویدئو رو از برنامه بذاریم کنار.» فکر کنم ماجرای این ویدئو – یا این مصاحبه – فقط یک جور بهانه بود. شنیدم گفته اند قضیه آن اسب معروف به «صخره ی جبل الطارق» که برمی گشت به آن دعوای حقوقی سرمربی با حضرات اسب باز – مگنیر و مک مناس- را من درست زمانی مطرح کردم که داشت در دفترش ویدئوی مصاحبه مرا نشان دیگران می داد؛ اما من چنین کاری نکردم. دو ماه پیش از این بود که سر این موضوع با او حرف زده بودم، آن هم به طور خصوصی در ایرلند برخورده بودم به شخصی که پیغام داد به او بگویم: «عمراً اگر بتونی این دعوا رو ببری.» قضیه را به او یادآوری کردم و این را هم اضافه کردم که فکر نمی کنم برای باشگاه صورت خوشی داشته باشد که سرمربی باشگاه خودش را درگیر دعوای حقوقی با یک عده سهامدار بکند. حس می کردم حق این را دارم که چنین حرفی به او بزنم. او برای این جماعت صرفاً تبدیل شده بود به نماد خوش شانسی. راه افتاده بود با این صخره ی جبل الطارق به این طرف و آن طرف رفتن که – منو سیاحت کنین، برین تو بحر این عظمت. در حالی که حتی صاحب این نکبتی هم نبود. اوائل فصل مصاحبه ای کرده بودم با ام.یو.تی وی و اشاره ای کرده بودم به این نکته که شاید پایان فصل وقت رفتن من از باشگاه باشد. این بعد از ماجرای پرتغال بود. شاید همین حرف من سرمربی را عصبانی کرده بود. قبلاً هم این را گفته بود که اگر بازیکنی برسد به سن سی و دو، سه سالگی، آخر فصل می نشینند در مورد قراردادش با او صحبت می کنند. این را در یک مصاحبه رادیویی گفته بود؛ یادم می آید داشتم رانندگی می کردم که این حرف را شنیدم. حرفی که زد احساس مرا بفهمی نفهمی جریحه دار کرد. چون قبلاً بقیه بازیکنان پا به سن گذاشته هنوز خیلی مانده به پایان فصل رفته بودند قراردادهایشان را امضا کرده بودند. حس کردم دارند دوباره مرا می کشند پای میز محاکمه. بودند آدم هایی که فکر می کردند من سودای سرمربیگری در سر دارم، که این تصور باطلی بود. من حد و حدودم را می شناختم. هر روز می آمدم سر کار و نهایت تلاشم را می کردم، از جمله اینکه بازیکنان را می آوردم سر شور و شوق. این وظیفه ی من بود. اینکه در عمل سرمشق دیگران باشم. فکر کنم این یکی از قابلیت های من بود. شور و شوق بخشیدن به آدم ها و تعریف و تمجید از کاری که می کردند. ناسلامتی کاپیتان تیم بودم؛ رختکن را من اداره می کردم. این کار هر روزه ی من بود. وقتی سرمربی می شوی و پای حرف سرمربی های دیگر می نشینی، یکی از اولین مواردی که بابتش شکایت می کنند فقدان قدرت لازم برای رهبری در بین بازیکنان است. هیچ کس این وسط نقش اصلی را به عهده نمی گیرد. همه از سرمربی و مربی توقع دارند که راه و چاه را به آن ها نشان بدهند. من چنین توقعی نداشتم. ما رختکن خوبی داشتیم و مشکلات را باهم حل و فصل می کردیم؛ سعی می کردیم کار سرمربی را برایش راحت تر کنیم. سر و کار من افتاد به بازیکنان درجه یک – رونالدو، اسکولز و لورن بلان که آمد برای یونایتد بازی کرد. راهش را بلد بودم چطور با این بازیکنان رفتار کنم، چطور با لوران بلان حرف بزنم، بازیکنی که بی نهایت احترام برایش قائل بودم. یا دارن فلچر، جوانکی اهل اسکاتلند، یا جان اوشی، پسر جوانی که از ایرلند آمده بود به باشگاه. می دانستم چطور با آدم های متفاوت به سبک و سیاق مختلف حرف بزنم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک