IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
محمدعلی جمالزاده
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
236 صفحه
انتشارات
وزن
283 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

نویسنده محمدعلی جمالزاده
انتشارات علم
موجود
رقعی
1403
350,000
کتاب یکی بود یکی نبود، اثر محمدعلی جمالزاده، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

موجود
رقعی
1403
کتاب یکی بود یکی نبود، اثر محمدعلی جمالزاده، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات علم، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

350,000

فهرست

دیباچه


فارسی شکر است


رجل سیاسی


فهرست


دوستی خاله خرسه


درد دل ملاقربانعلی 


بیله دیگ بیله چغندر


ويلان الدوله


مجموعة كلمات عوامانه فارسی


پس از سی و سه سال


جمالزاده و یکی بود و یکی نبود


ماجرای جالب خیابان جمالزاده


نگاهی به یکی بود و یکی نبود


زندگی نامه سید محمد علی جمالزاده


فهرست اهم مقالات جمالزاده


اسناد و نامه ها

مشخصات محصول

نویسنده
محمدعلی جمالزاده
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
236 صفحه
انتشارات
وزن
283 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«یکی بود و یکی نبود»، مجموعه ای متشکل از یک دیباچه، شش داستان کوتاه و مجموعه ای از کلمات عوامانه فارسی، نوشته «سید محمدعلی جمالزاده» است که در سال ۱۳۰۰ منتشر شده است. این کتاب را آغازگر ادبیات واقع گرای فارسی و داستان کوتاه نویسی در ایران دانسته اند. جمالزاده در اولین داستان کوتاه این مجموعه، «فارسی شکر است»، نیز به دغدغه زبان که در مقدمه اين كتاب مطرح شد، پرداخته است. در این داستان تیپ های مختلف جامعه گرد هم می آیند و «رمضان» که حرف هیچ یک را نمی فهمد سردرگم می ماند و... .

گوشه ای از کتاب

را بگیر و ببر به صاحبش برسان و بگو فلانی گفت دم یک نفر وطن پرست را با این چیزها نمی شود بست! هاشمی زبان بسته تا آمد بگوید چی و چه که صدای زنده باد شیخ جعفر»، «پاینده باد غیرت ملی بلند شد و مردم همان طور که دور کوری را که حضرت عباس شفا داده میگیرند دور ما را گرفتند و وقتی ما به خود آمدیم که دیدیم از مجلس مبلغی دور افتاده ایم و کم کم به کلی تنها مانده ایم. سرم هم درد گرفته بود. خواستم چپقی بکشم دیدم در بین گیرودار همانهایی که صدای زنده بادشان هنوز در گوشم بود به عنوان تبرک چپق و کیسه توتون و بعضی خرت و پرت دیگری را که در جیب داشتم زده اند و از همه بیشتر دلم برای یک دو سه دو هزاری سوخت که از سوراخ کیسه خاقان السلطنه در گوشه های جیبم انداخته... افتاده بود و میخواستم به خرج نان و آبی بزنم ولی ناگهان صدای آشنایی در پهلوی گوشم بلند شد و بدنم را لرزاند نگاه کردم دیدم یارویی است که از جانب خاقان السلطنه پول آورده بود خواستم چند تا فحش به خرجش بدهم و حمیت وطن پرستی خود را حالیش کنم دیدم جمعیتی که در بین نیست و حرارت بی فایده و یا به زبان سیاست چیها وجاهت ملی بیجا خواهد بود و اصلاً یارو هم فرصت نداد و باز قاطر بی چشم و روی تملق و چاپلوسی را با آسیای تعارف بست و ورد دیروز را از سر گرفت. تعارف که تمام شد بدون آن که نفسی تازه کند مبلغی سلام و دعا از خاقان السلطنه به ما رساند و گفت امروز پای نطق شما بودم قیامت کردید البته صلاح کار را شما خودتان این طور دیده بودید که این جور حرف بزنید هر چه آن خسرو کند شیرین بود! 

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک