IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جان لوکاره
ویرایش
-
مترجم
زهره قلی پور
صفحات
408 صفحه
انتشارات
وزن
462 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب بندزن جامه دوز سرباز جاسوس

بندزن جامه دوز سرباز جاسوس

نویسنده جان لوکاره
مترجم زهره قلی پور
انتشارات نشر نی
ناموجود
رقعی
1399

معرفی محصول

این کتاب، نخستین کتاب از سه‌گانه «در جست‌وجوی کارلا»، شاهکار «جان لوکاره» در «ادبیات جاسوسی» است که تیپ‌های شخصیتی زنده‌ای از مأموران مخفی و نیروهای سازمانی را در لایه‌های مختلف جامعه بریتانیا تصویر می‌کند. لوکاره در بازنمایی جدیت و سخت‌کوشی شخصیت‌هایش خواه رستگار یا خائن به بهترین نحو عمل کرده، چون از زمان جنگ شاهد مناسبات حاکم در سیاست‌های دستگاه‌های جاسوسی بوده است. در این کتاب او گوشه‌ای از چهره واقعی سازمان‌های جاسوسی را از رهگذر گمانه‌زنی‌های شخصیت سربه‌تو، باریک‌بین و جفا‌دیده «جرج اسمایلی» برملا می‌کند.

کتاب بندزن جامه دوز سرباز جاسوس

بندزن جامه دوز سرباز جاسوس

ناموجود
رقعی
1399

معرفی محصول

این کتاب، نخستین کتاب از سه‌گانه «در جست‌وجوی کارلا»، شاهکار «جان لوکاره» در «ادبیات جاسوسی» است که تیپ‌های شخصیتی زنده‌ای از مأموران مخفی و نیروهای سازمانی را در لایه‌های مختلف جامعه بریتانیا تصویر می‌کند. لوکاره در بازنمایی جدیت و سخت‌کوشی شخصیت‌هایش خواه رستگار یا خائن به بهترین نحو عمل کرده، چون از زمان جنگ شاهد مناسبات حاکم در سیاست‌های دستگاه‌های جاسوسی بوده است. در این کتاب او گوشه‌ای از چهره واقعی سازمان‌های جاسوسی را از رهگذر گمانه‌زنی‌های شخصیت سربه‌تو، باریک‌بین و جفا‌دیده «جرج اسمایلی» برملا می‌کند.

بندزن جامه دوز سرباز جاسوس

اثر جان لوکاره

مشخصات محصول

نویسنده
جان لوکاره
ویرایش
-
مترجم
زهره قلی پور
صفحات
408 صفحه
انتشارات
وزن
462 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1399
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
این کتاب، نخستین کتاب از سه گانه «در جست وجوی کارلا»، شاهکار «جان لوکاره» در «ادبیات جاسوسی» است که تیپ های شخصیتی زنده ای از مأموران مخفی و نیروهای سازمانی را در لایه های مختلف جامعه بریتانیا تصویر می کند. لوکاره در بازنمایی جدیت و سخت کوشی شخصیت هایش خواه رستگار یا خائن به بهتر…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

راستش اگر سرگرد، داور سالخورده در مسابقات تانتون قبض روح نشده بود، پای جیم هم هرگز به مدرسه ترزگود باز نمی شد. وسط ترم آمد، بدون اینکه مصاحبه ای پشت سر بگذارد، اواخر ماه مه بود-گرچه آب وهوا چیز دیگری می گفت- آن هم به واسطه ی یکی از آن مؤسسات دغلکاری که کارشان تأمین تیم آموزشی دبستان هاست استخدام شد تا به جای مرحوم داور تدریس کند، البته تا زمانی که فرد مناسبی پیدا شود. ترزگود در دفتر مدرسه ایستاد و گفت: «زبان شناس. همکار موقت.» بعد با حالتی تدافعی به موهایش دست کشید. «پریدو» آن را این طور هجی کرد: «پرید» – رشته ی ترزگود زبان فرانسه نبود، برای همین از روی تکه کاغذ خواند – «إ- – او – ایکس، با نام کوچک جیمز. فکر می کنم تا ژوئیه حسابی کمکمان کند.» تفسیر این نشانه ها برای معلم ها کار سختی نبود. جیم پریدو سفیدپوستی بینوا از قشر معلم ها بود. به همان دسته افسرده حالی تعلق داشت که مرحوم خانم لاودی، همان کسی که نیم تنه ای از پشم بره داشت و موقتی، به دانش آموزان دبستان دینی درس می داد تا اینکه چک هایش برگشت خورد، یا مرحوم آقای مالتبی، نوازنده پیانو که از دسته سرودخوان برای کمک به تحقیقات پلیس احضار شد و تا جایی که همه می دانستند تا آن روز به آن ها خدمت می کرد، چون صندوقچه اش هنوز در انباری، بلاتکلیف منتظر دستور مانده بود. چند نفر از همکاران، مخصوصاً مارجوری بنکس، اصرار داشتند در صندوقچه باز شود. می گفتند توی آن اشیای نفیسی است که خبر گم شدن آن ها را همه دارند؛ از جمله عکس قاب نقره ای آبراهامیان از مادر لبنانی اش، مرغوب ترین چاقو جیبی ارتشی اینگرام که ساخت سوئیس بود و همین طور ساعت مچی سر پرستار. اما ترزگود با چهره ی جوان و چروک ندیده اش قاطعانه در برابر پافشاری آن ها ایستادگی می کرد. تنها پنج سال از زمانی می گذشت که مدرسه را از پدرش ارث برده بود، اما همین چند سال به او آموخته بودند که بهتر است بعضی چیزها سربسته بمانند. جیم پریدو، در جمعه ای طوفانی از راه رسید. باران مثل دود تفنگ لول می شد و از دامنه های خاکی کوانتاکس پایین می غلتید، بعد شتابان از زمین های خالی کریکت می گذشت و در ماسه سنگ های در حال فرسایش، نمای بیرونی ساختمان ها فرو می نشست. درست بعد از ناهار، سوار بر یک الویس قرمز اسقاطی و یک یدک کش دست دوم که زمانی آبی بود، از راه رسید. مدرسه ترزگود در اولین ساعات بعدازظهر روی آرامش به خود می گیرد؛ آتش بسی موقت در جنگ دائمی روزهای مدرسه. پسرها را برای استراحت به خوابگاه می فرستند و آموزگاران در دفتر مدرسه همزمان با نوشیدن قهوه، روزنامه می خوانند یا مشق های پسرها را تصحیح می کنند. ترزگود برای مادرش رمان می خواند. بنابراین از کل افراد مدرسه تنها بیل روچ کوچولو بود که به چشم خود، آمدن جیم را دید؛ وقتی الویس لق لقو وارد پارکینگ پرچال و چوله شد، دود از کاپوتش بیرون می زد، برف پاک کن هایش تلق تلق می کردند و پشت بند آن، یدک کشی که از چاله ها می گذشت، تلوتلو می خورد. در آن روزها روچ تازه به این مدرسه آمده بود و بچه تنبل به حساب می آمد، البته اگر نگوییم کندذهن. مدرسه ترزگود دومین دبستان او در این دو ترم بود، روچ پسربچه ای خپل بود و تنگی نفس داشت، موقع استراحت اغلب انتهای تختش چمباتمه می زد و از پنجره به بیرون خیره می شد. مادرش در باث، خانه و زندگی ای اعیانی داشت؛ پدرش به باور اهالی مدرسه، ثروتمندترین فرد بین والدین بود؛ این امتیاز برای پسرش گران تمام می شد. روچ که به خانواده ی ازهم پاشیده ای تعلق داشت، دیده بانی در خونش بود. در منظره پیش چشم روچ، جیم دم ساختمان مدرسه توقف نکرد، بلکه از کل محوطه گذشت و تا حیاط اصطبل به راهش ادامه داد. پس جیم قبلاً با نقشه کلی آنجا آشنا شده بود. روچ بعد، به این نتیجه رسید که جیم بی شک پیش از آن روز در گوشه و کنار آنجا گشت زده یا نقشه هایش را دیده است، چون حتی وقتی به آن محوطه رسید، توقف نکرد، بلکه یکراست تا چمن های باران خورده به راهش ادامه داد، با سرعتی یکنواخت حرکت می کرد. بعد از روی خاکریز گذشت و با کله داخل گودال رفت و از میدان دید خارج شد. روچ احتمال داد الان است که یدک کش روی لبه خاکریز از محور خارج شود و به بدنه الویس برخورد کند، جیم به سرعت آن را کنترل کرد، طوری که فقط انتهای یدک کش از جا بلند شد و بعد مثل خرگوش غول پیکری که در سوراخش پنهان می شود، از نظر ناپدید شد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…