کتاب
در میان گمشدگان،
اثر دن شاون،
با ترجمهی امیرمهدی حقیقت،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب در میان گمشدگان
در میان گمشدگان
موجود
کتاب
در میان گمشدگان،
اثر دن شاون،
با ترجمهی امیرمهدی حقیقت،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1402
توسط انتشارات ماهی،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی جیبی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
همه چیز از وقتی شروع شد که دوازده سالم بود. پیش از آن چیزی نبود جز تصویر مبهم آرامش بخشی از دوران کودکی -بزرگ شدن در شهر کوچک بِک، در ایالت نبراسکا. بهش می گفتیم «شهر»، اما در واقع جمعیتش به دویست نفر هم نمی رسید، یکی از آن نقطه های بین راهی در بزرگراه شماره ی ۳۰ که معمولاً وقتی کسی به آن می رسید، حتی به صرافتش نمی افتاد که پا از روی گاز بردارد، هرچند گهگاه غریبه ها دم پمپ بنزین نزدیک سیلو نگه می داشتند یا چیزی در کافه اش می خوردند. پدر و مادرم در حاشیه ی شهر، باری داشتند به اسم کراس رودز. ما در خانه ی کوچکی پشت همین بار زندگی می کردیم. پشت خانه مان انبار وسایل اسقاطی بود و پشت انبار هم مزارع گندم که یکسره تا دامنه ی تپه های بایر پر از یوکا و مار زنگی امتداد پیدا می کرد.
آن وقت ها بیشتر اوقاتم را در خواب و خیال می گذراندم. برای خودم شهری ساخته بودم که تا بالای آن تپه ها می رفت. اسم این جای خیالی را هم گذاشته بودم «بک». اما این یکی کوچک نبود؛ کلان شهری بود با یک میلیون جمعیت. شهردار باهوش اما بزدل شهر در خانه ی اعیانی روی تپه های مشرف به مرز بین ایالتی زندگی می کرد، همین طور وینتر وب گلدینگ، کمیسر جسور پلیس، که شبیه تدی روزولتا بود باقی اعیان و اشراف هم در دامنه ی تپه ها زندگی می کردند، در خانه های درندشت و قدیمی ویکتوریایی. بسیاری شان از رازهای وحشتناکی باخبر بودند یا به نوعی با دنیای تبهکاران بک سَر و سِرّ داشتند. یکی از شهروندان ثروتمند و محترم، به اسم آقای کارافا، گرگی از آب در آمد که دختران دبیرستانی پاک و دوست داشتنی را به دام می انداخت و طوری مثله شان می کرد که دیگر شناخته نمی شدند. تا اینکه یک روز خودم با گلوله ای نقره ای، او را از پا در آوردم. من کارآگاه شهر بودم، گرچه معمولاً کسی قدرم را نمی دانست و هر لحظه ممکن بود شهردار بزدل شهر مرا به دلیل دیدگاه های افراطی ام از کار بیکار کند. کمیسر پلیس همیشه از من دفاع می کرد، حتی وقت هایی که از روش های نامتعارفم به ستوه می آمد. او شرافت مرا محترم می شمرد.
نمی دانم چند سال از دوران کودکی ام در این شهر خیالی سپری شد. به هشت سالگی که پا گذاشتم، دیگر برای خودم یک کارآگاه درست و حسابی شده بودم.
زادهی سال ۱۹۶۴ در ایالات متحده. دن شاون تاکنون سه مجموعه داستان و سه رمان چاپ کرده است. مشهورترین آثار او دو کتاب «پایان درخور» و «در میان گمشدگان» است. «پایان درخور» اولینبار در سال ۱۹۹۶ به همت انتشارات دانشگاه نورث وسترن انتشار یافت و سپس همراه با «در میان گمشدگان» در انتشارات بلنتاین به چاپ رسید. داستانهای شاون در مجلات و مجموعههای مختلف ادبی چاپ شده است. کتابِ «در میان گمشدگان» در سال ۲۰۰۰، نامزد جایزهی ملی کتاب امریکا شد و در لیست ده کتاب برتر انجمن کتابخانهی امریکا، شیکاگو تریبیون، بوستون گلوب، لاس وگاس مرکوری و اینترتینمنت ویکلی قرار گرفت.
دن شاون استادیار بازنشستهی کالج اوبرلین در رشتهی ادبیات خلاق است. همسرش شیلا شوارتز، که در سال ۲۰۰۸ درگذشت، در سال ۱۹۹۹ برندهی جایزهی اُ. هنری شده بود.
در اواخر دههی هفتاد میلادی، یک آواز کانتری غمانگیز در امریکا بر سر زبانها افتاد که اسمش بود: «همیشه یکی داره از اینجا میره» . در داستانهای دن شاون هم همیشه کسی در حال رفتن است، در حال ترک شهرش، خانهاش، خانوادهاش یا کسانی که به خیال خودشان او را بهخوبی میشناسند. آدمها همینطور تصادفی میآیند و میروند؛ بعضی بیخبر ناپدید میشوند و کسانی هم هستند که زندگی فعلیشان را فقط یک توهم میبینند و خیال میکنند زندگی کس دیگری را تجربه میکنند. دن شاون سعی میکند تراکم مهآلود فکرها و احساسات پیچیده و متناقض آدمها را، که از سر ترس یا عشق در درون خود پنهان میکنند، به تصویر بکشد.
شاون، پس از چاپ مجموعهی در میان گمشدگان، در گفتوگویی با اسکات فیلیپس میگوید: «از اینکه میبینم انسان میتواند همزمان بخندد و گریه کند خوشم میآید. تراژدی و کمدی میتوانند همزمان و در کنار هم حضور داشته باشند. اگر چیزی از خودم در این داستانها وجود داشته باشد، همین عادت یا اشتیاقم به متناقض بودن است، به یافتن گنگی و ابهام در احساسات به ظاهر روشن، به حسرت خوردن در آستانهی لحظهای لذتبخش، یا برعکس، به مشاهدهی چیزی بهشدت مضحک در پس زمینهی صحنهای بهشدت غمانگیز.»
در داستانهای شاون، «گذشته» همیشه یک «حال» بزرگ است و حضورش حتی اغلب پررنگتر از «حال» به چشم میآید. او در مقالهای که در سال ۲۰۰۱ برای بنگاه انتشاراتی رندوم هاوس دربارهی خودش و داستانهایش نوشت، اشاره میکند که من خودم را مثل مورخ آماتور داستان «منستونگ» آلیس مونرو میدانم که «با دفترچهی یادداشتش راه میافتاد، گل و خاک را از روی سنگ قبرها پاک میکرد و ساعتها با میکروفیلمهای توی کتابخانه کلنجار میرفت، فقط با این امید که ذرههای ناچیزی از «گذشته» را درست بهموقع ببیند و چیزی را از رفتن به زبالهدانی نجات دهد. «امید و آرمان من هم این است که آن لحظات گمشده را بهموقع نجات بدهم؛ از جریان گذران زندگی و مرگ یک عکس فوری بگیرم، پیش از آنکه در غبار زندگی روزمره ناپدید بشود.»
شاون سعی میکند راز آلودگی گسترده ای را، که خاموش و بیصدا زیر لایهی زندگی روزمره جریان دارد، به تصویر بکشد.
امیرمهدی حقیقت زاده سال ۱۳۵۳ در تهران است. سال ۱۳۸۰ برای او سال خوش یمنی بود چرا که نخستین ترجمهی او یعنی ترجمهی کتاب مترجم دردها در این سال منتشر شد.
از جمله نکات جالب پروندهی کاری امیرمهدی حقیقت این است که او هم در گروه سنی کودک و نوجوان و هم برای بزرگسالان ترجمههای درخشانی در پرونده کاری خود دارد.
حقیقت تا کنون از نویسندگانی همچون جومپا لاهیری، سام شپارد، ایزاک بشویس سینگر، دینو بوتزاتی، ترومن کاپوتی و… آثاری را ترجمه کرده است. جومپا لاهیری در سال ۲۰۰۸ با امضای یک قرارداد رسمی، کپی رایت کتاب خود، خاک غریب را در زبان فارسی با ترجمه امیرمهدی حقیقت واگذار کرد.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک