IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
مجید راستی
ویرایش
-
مترجم
تصویرگر پری بیانی
صفحات
16 صفحه
وزن
72 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب شهر خیارها

شهر خیارها

نویسنده مجید راستی
مترجم تصویرگر پری بیانی
انتشارات ناردونه (کتاب کودک)
موجود
وزیری
1393
103,000

معرفی محصول

کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروه های سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «یک شهر بود که آدم هایش خیار بودند، همه سبز سبز. تا این که یک روز، یک خیار به دنیا آمد. اما خیار به دنیا آمده سبز نبود. زرد بود. زرد زرد. پدر و مادر خیار نمی دانستند چه کار کنند. آن ها خیار را رنگ کردند، شد سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه. باران بارید. همه چتر داشتند. اما خیار سبز چتر نداشت. باران رنگش را شست و برد. خیار شد زرد زرد، پدر و مادر خیار گفتند: چه کار کنیم؟ آن وقت دور بدنش نوار سبز پیچیدند، خیار زرد شد سبز، سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه تا با بقیه خیارها بازی می کند».

کتاب شهر خیارها

شهر خیارها

موجود
وزیری
1393

معرفی محصول

کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروه های سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «یک شهر بود که آدم هایش خیار بودند، همه سبز سبز. تا این که یک روز، یک خیار به دنیا آمد. اما خیار به دنیا آمده سبز نبود. زرد بود. زرد زرد. پدر و مادر خیار نمی دانستند چه کار کنند. آن ها خیار را رنگ کردند، شد سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه. باران بارید. همه چتر داشتند. اما خیار سبز چتر نداشت. باران رنگش را شست و برد. خیار شد زرد زرد، پدر و مادر خیار گفتند: چه کار کنیم؟ آن وقت دور بدنش نوار سبز پیچیدند، خیار زرد شد سبز، سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه تا با بقیه خیارها بازی می کند».

103,000

شهر خیارها

اثر مجید راستی

مشخصات محصول

نویسنده
مجید راستی
ویرایش
-
مترجم
تصویرگر پری بیانی
صفحات
16 صفحه
وزن
72 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1393
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروه های سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان می خوانیم: «یک شهر بود که آدم هایش خیار بودند، همه سبز سبز. تا این که یک روز، یک خیار به دنیا آمد. اما خیار به دنیا آمده سبز نبود. زرد بود. زرد زرد. پدر و مادر خیار نمی دانستند چه کار کنند. آن ها خیار را رنگ کردند، شد سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه. باران بارید. همه چتر داشتند. اما خیار سبز چتر نداشت. باران رنگش را شست و برد. خیار شد زرد زرد، پدر و مادر خیار گفتند: چه کار کنیم؟ آن وقت دور بدنش نوار سبز پیچیدند، خیار زرد شد سبز، سبز سبز. خیار سبز، رفت توی کوچه تا با بقیه خیارها بازی می کند».

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک