«مارگریتا دلچه ویتا» حکایت غریب دختربچه ای است که در تضاد و تقابل روزهای آرام زندگی پاک و سادة گذشته، در دل طبیعت، با عصر پرهیاهو و زندگی ماشینی و مصنوعی امروز، وامانده است. او دلخوشی و آرامش رو به زوال خود را گاه در سخنان فیلسوفانة برادرش و گاه کلمات قصار و اندرزهای پدربزرگش، جست وجو می کند. این دختر تصویر مبهمی از یک دوست خیالی به نام «دختربچة غبار» دارد که همه جا همراه اوست و اتفاقات مختلفی برایش رخ می دهد.
کتاب مارگریتا دلچه ویتا
معرفی کتاب مارگریتا دلچه ویتا
موجود
معرفی محصول
«مارگریتا دلچه ویتا» حکایت غریب دختربچه ای است که در تضاد و تقابل روزهای آرام زندگی پاک و سادة گذشته، در دل طبیعت، با عصر پرهیاهو و زندگی ماشینی و مصنوعی امروز، وامانده است. او دلخوشی و آرامش رو به زوال خود را گاه در سخنان فیلسوفانة برادرش و گاه کلمات قصار و اندرزهای پدربزرگش، جست وجو می کند. این دختر تصویر مبهمی از یک دوست خیالی به نام «دختربچة غبار» دارد که همه جا همراه اوست و اتفاقات مختلفی برایش رخ می دهد.
«مارگریتا دلچه ویتا» حکایت غریب دختربچه ای است که در تضاد و تقابل روزهای آرام زندگی پاک و سادة گذشته، در دل طبیعت، با عصر پرهیاهو و زندگی ماشینی و مصنوعی امروز، وامانده است. او دلخوشی و آرامش رو به زوال خود را گاه در سخنان فیلسوفانة برادرش و گاه کلمات قصار و اندرزهای پدربزرگش، جست وجو می کند. این دختر تصویر مبهمی از یک دوست خیالی به نام «دختربچة غبار» دارد که همه جا همراه اوست و اتفاقات مختلفی برایش رخ می دهد.
گوشه ای از کتاب
یه هفته بود که از مهمونی شام می گذشت و اتفاقات زیادی افتاده بود. اول از همه اینکه بعد از شب دزدی، یه زنگ خطر عمومی به صدا دراومد. فریدو به بابا گفت: «دیدی حق با من بود، یه اسلحه برای خودت بخر.» براش کاتالوگی با انواع مدل ها و کالیبرها هم آورد، از اسلحۀ پکو بیل گرفته تا سلاح مخصوص کشتن آدم فضایی ها.
بابا فعلاً مقاومت کرده. گفت که جک ماشین براش کافیه. اما استشهاد محلی رو که فریدو برای بیرون کردن کولی ها نوشته بود، امضا کرد. تقریباً همۀ اهالی محل امضا کردن، حتی اونایی که تو شعاع ده کیلومتری زندگی می کنن. حالا دیگه انبار هم یه کرکرۀ جدید داره، یه چیزی تو مایه های سپر آشیل. از این به بعد، ما به هیچ وجه حق ورود به اونجا رو نداریم. تازه بابا گفت که پیزولو قدرت دفاعی مناسبی نداره اما من بهش تذکر دادم که شب دزدی اون خیلی زودتر از تانک ویلر پارس کرد و تازه اونم دندون داره.
بابا سر تکون داد.
الان قسمت جلوی سرِ بابا رنگ فلفل قرمز شده، چون فریدو متقاعدش کرده برای رویش دوبارۀ موهاش یه لوسیون بخره. باید هر روز صبح اونو به سرش بماله. یه ماده ایه که ایجاد حساسیت می کنه و قسمت طاس سرش رو آتیش می زنه. هنوز حتی یه مو هم در نیاورده اما خودش می گه که متوجه تغییرات مثبتی شده.
از طرفی، من روی میز پاتختیش یه کاتالوگ کلاه گیس پیدا کردم. اسم شرکتش نیو هیر و طبیعتاً فریدو وارد کنندۀ محصولاتشه.
مامان هم الان یه کلۀ متفاوت داره.
دو بار رفت آرایشگاه. دفعۀ اول موهاش رو رنگ بادمجونی کرد اما لنورا بهش گفت زیادی شکل موهای دهۀ شصت شده. واسه همین هم فوراً موهاش رو روشن کرد. حالا شده رنگ شاه ماهیِ دودی.
اما بزرگ ترین تغییر رو، اون سینمای خانگی لعنتی با صفحۀ سوپر پلاسما و سیستم صدای استریو باعث شد. یه روز صبح اون کارگره، گوردون، برامون آوردش. یه ملافۀ سفت دو متر در یک متر بود، نمی دونستیم کجا بذاریمش.
استفانو بنی متولد ۱۲ اوت ۱۹۴۷ است در بولونیا، واقع در شمال مرکزی ایتالیا. نوشتن را با روزنامهنگاری شروع کرد، با روزنامهی ایل مانیفستو و مجلهی پانوراما، که این همکاری هنوز هم ادامه دارد. کتاب اولش، «کافهی ورزش» را در سال ۱۹۷۶ انتشارات موندادوری، از بزرگترین ناشران ایتالیا منتشر کرد. از آن به بعد، بنی رمانهای متعددی نوشت، همچنین چند مجموعه داستان و شعر نیز به آثارش اضافه کرد. نمایشنامهها و فیلمنامههایی هم که نوشته خودش کارگردانی کرده است.
استفانو بنی، در کنار اومبرتو اِکو، فیلسوف و نشانهشناس، و نانی مورتیِ سینماگر، از وارثان فضای فرهنگی-اجتماعی سالهای پس از جنبش دانشجویی ۱۹۶۸ در ایتالیاست که نتیجهی آن اکتسابِ گونهای نگرش ناقدانه به دنیای پیرامون است که سخت آکنده از طنزپردازی است و در بسیاری موارد حتی به طنز سیاه کشیده میشود.
اگر اومبرتو اِکو، با تکیه بر نشانهشناسی، به ژرفای سدههای میانی میرود و با نام گل سرخ بیرون میآید و نانی مورِتی در آثار سینماییاش به درونشناسی رابطهی فرد و اجتماع میپردازد، استفانو بنی فضایی تخیلی را وارد جامعهی مدرن میکند و آن را گسترش میدهد و متقابلاً از درون جامعهی مدرن به درون فضایی علمی-تخیلی میرود و روایتهایی میپروراند که یکی شگفتانگیزتر از دیگری است. بنی با این روایتها، که با نوآوریهایی در زبان نوشتاری نیز همراهاند، جایگاهی فراتر از یک نویسندهی پسامدرن پیدا میکند.
مارگریتا دولچه ویتا، دیگر تنها نیستی، بئاتریچهها و کافه زیر دریا از جمله آثار ترجمه شده استفانو بنی به زبان فارسی است.
در حال حاضر مطلبی درباره حانیه اینانلو
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک