IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ارنست همینگوی
ویرایش
-
مترجم
فرهاد غبرایی
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
271 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب پاریس جشن بیکران

معرفی کتاب پاریس جشن بیکران

نویسنده ارنست همینگوی
مترجم فرهاد غبرایی
انتشارات کتاب خورشید
موجود
رقعی
1404
17% 525,000
435,750

معرفی محصول

"پاریس جشن بیکران" شامل دست نوشته های به جا مانده از "ارنست همینگوی" درباره پاریس دهه بیست است. "هر فصل کتاب داستان کوتاهی است؛ داستان هایی چنان سرزنده و شفاف که زندگی پرشتاب و منظم نویسنده شان را پیش چشم خواننده به تصویر می کشند. تصاویری از روزهایی که شهرت در گوشه و کنار پاریس در انتظار همینگوی جوان بود".

کتاب پاریس جشن بیکران

معرفی کتاب پاریس جشن بیکران

موجود
رقعی
1404

معرفی محصول

"پاریس جشن بیکران" شامل دست نوشته های به جا مانده از "ارنست همینگوی" درباره پاریس دهه بیست است. "هر فصل کتاب داستان کوتاهی است؛ داستان هایی چنان سرزنده و شفاف که زندگی پرشتاب و منظم نویسنده شان را پیش چشم خواننده به تصویر می کشند. تصاویری از روزهایی که شهرت در گوشه و کنار پاریس در انتظار همینگوی جوان بود".
17% 525,000

435,750

پاریس جشن بیکران

اثر ارنست همینگوی

مشخصات محصول

نویسنده
ارنست همینگوی
ویرایش
-
مترجم
فرهاد غبرایی
صفحات
232 صفحه
انتشارات
وزن
271 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

"پاریس جشن بیکران" شامل دست نوشته های به جا مانده از "ارنست همینگوی" درباره پاریس دهه بیست است. "هر فصل کتاب داستان کوتاهی است؛ داستان هایی چنان سرزنده و شفاف که زندگی پرشتاب و منظم نویسنده شان را پیش چشم خواننده به تصویر می کشند. تصاویری از روزهایی که شهرت در گوشه و کنار پاریس در انتظار همینگوی جوان بود".

گوشه ای از کتاب

وقتی در پاریس به اندازه ی کافی غذا نمی خوردی بسیار گرسنه می شدی، چون نانوایی ها خوراکی های خوبی در ویترین ها می گذاشتند و مردم در پیاده رو رستوران ها و در هوای آزاد، پشت میز غذا می نشستند و تو ضمن عبور، غذت را می دیدی و بو می کشیدی. وقتی روزنامه نگاری را کنار گذاشته ای و چیزی نمی نویسی که در آمریکا خریدار داشته باشد و در خانه توضیح می دهی که بیرون از خانه همراه کسی ناهار خورده ای، آن وقت بهترین جا برای رفتن، باغ لوکزامبورگ است که در آن از میدان ابزرواتوار تا خیابان وژیرار نه رنگ خوراکی می بینی و نه بویش به مشامت می رسد. آنجا همیشه می شد به موزه ی لوگزامبورگ قدم بگذاری و اگر معده و اندرونت از طعام خالی بود، همه ی نقاشی ها ظریف تر و روشن تر و زیباتر بودند. در گرسنگی آموختم که به مراتب بهتر از مواقع دیگر سزان را دریابم و به واقع ببینم که چگونه چشم اندازی را می آفریند. رفته رفته بر این باور شدم که او نیز در حالت گرسنگی نقش می زده است، اما می اندیشیدم که شاید هم از یاد برده باشد چیزی بخورد. این اندیشه از آن دست اندیشه های ناخوش اما روشنگر بود که فقط هنگام بی خوابی یا گرسنگی به ذهن رسوخ می کند. بعدها اندیشیدم که سزان احتمالا به طریق دیگری گرسنه بوده است. پس از بیرون آمدن از باغ لوگزامبورگ، می توانستی از خیابان باریک فرو قدم زنان به میدان سن سولپیس بروی و آنجا هم رستورانی نبود؛ فقط میدان خلوت بود با نیمک ها و درخت هایش. آنجا فواره ای بود با چند شیر، و کبوترهایی که روی سنگفرش راه می رفتند و روی پیکره ی اسقف ها می نشستند. کلیسا بود و چند مغازه در قسمت شمالی میدان که اشیا و البسه ی مذهبی می فروختند. اگر می خواستی از این میدان به سمت رود بروی، باید از کنار مغازه های میوه و سبزی فروشی و شراب فروشی یا نانوایی و شیرینی فروشی می گذشتی. اما با انتخاب دقیق مسیر، می شد به سمت راست بپیچی و کلیسای سنگی خاکستری و سفید را دور بزنی و به خیابان ادئون برسی و به سمت راست بپیچی و به کتاب فروشی سیلویا بیچ بروی و سر راهت از مغازه های انگشت شماری که خوراکی می فروختند بگذری. در خیابان ادئون از مکان هایی که بشود در آنها چیزی خورد خبری نبود، تا آنکه به میدان می رسیدی و آنجا سه رستوران بود. وقتی به شماره ۱۲ خیابان ادئون می رسیدی، گرسنگی ات فروکش می کرد اما همه ی ادراکاتت باز گسترش می یافت. عکس ها متفاوت می نمودند و کتاب هایی می دیدی که پیش تر ندیده بودی. سیلویا می گفت: زیاده از حد لاغر شده ای همینگوی. خوب غذا می خوری؟ -بله، البته. -ناهار چی خوردی؟ معده ام بالا می آمد تا بگویم: دارم می روم خانه غذا بخورم. -ساعت سه بعد از ظهر؟ -نمی دانستم به این دیری است. -آدرین دیشب گفت که می خواهد تو و هدلی را به شام دعوت کند. از فارگ هم دعوت خواهیم کرد. از فارگ که خوشت می آید؟ یا لاربو. ازش خوشت می آید. میدانم که خوشت می اید. یا هر کسی را که واقعا دوست داشته باشی. به هدلی می گویی؟ -مطمئنم که با کمال میل می آید. -برایش پیغام می فرستم. حالا که درست غذا نمی خوری، این قدر کار نکن. -باشد، نمی کنم.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک