جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
191,000
یک میلیون کیلومتر بعدی به نظرم راحت تر می آمد. حالا که می دانستم مقصدی داریم انگار بال درآورده بودم! زمین های برفی، دشت های پر از سنگ، جنگل های لخت با جغدهای نامرئی که هو می کشیدند؛ هیچ کدام فرقی برایم نداشتند. بی امان راه می رفتم. و بی امان گلوریا را با سوالاتم بمباران می کردم؛ دقیقا کجای فرانسه؟ فرانسه شهرهای زیادی داشت! و سوار کدام قایق می شدیم؟ اسمش چه بود؟ وقتی به مقصد می رسیدیم، چه کار می کردیم؟ و چطور گذرنامه مادرم را به دست أورده بود؟
گلوریا توضیح داد که مادرم گذرنامه را به او داده بود، همراه با گذرنامه ی من، وقتی کنار قطار بود، قبل از اینکه از هوش برود.
اعتراض کردم که: «هیچ وقت این رو بهم نگفتی.»
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک