اولگا: باورش سخت است، فقط یک سال از وقتی پدر فوت کرده می گذرد، درست می گویم؟ دوازده ماه از آن روز گذشته است. پنجم مه، روز نام گذاری تو ایرینا. یادت است چقدر هوا سرد بود؟ داشت برف می بارید. فکر می کردم هیچ وقت نمی توانم با این داغ کنار بیایم. تو هم از حال رفته بودی، یادت می آید؟ کاملاً بیهوش شده بودی؛ اما حالا یک سال از آن روز گذشته است و می توانیم به راحتی درباره ی آن حرف بزنیم، مگر نه؟ دوباره لباس سفید پوشیده ای و چهره ات… شاد به نظر می آید! (ساعت شروع به زنگ زدن می کند) آن روز هم ساعت دوازده تا ضربه زد… یادت می آید وقتی داشتند تابوتش را از این اتاق بیرون می بردند، دسته ی موسیقی در حال نواختن بود؟ توپی را که در قبرستان به نشانه ی احترام در کردند را چه؟ ژنرال پروزوف، فرمانده تیپ! با این همه، مردم عادیِ کمی آمده بودند. روز وحشتناکی بود، مگر نه؟ تمام روز باران و برف و…
ایرینا (چشمانش را می بندد): اولگا، خواهش می کنم.
بارون توزنباخ، دکتر چبوتیکین و کاپیتان سولیونی وارد اتاق غذاخوری می شوند و با صدای آهسته با هم صحبت می کنند. چبوتیکین خودش را با روزنامه هایش مشغول می کند. اولگا همه ی پنجره ها را باز می کند و در آن حین می گوید:
اولگا: گرمایی واقعی در هوا حس می شود، این طور نیست؟ این اطمینان را می دهد که می توانی راحت پنجره ها را تا آخر باز کنی. اما تا درخت های غان سبز نشود احساسش نمی کنیم. مطمئنم که درخت های غانِ مسکو حتماً برگ داده اند. روزی را که از مسکو آمدیم یادت می آید؟ یازده سال پیش بود. طوری یادم است که انگار همین دیروز بود. پدر بالاخره فرمانده ی تیپ شد و ما به اینجا نقل مکان کردیم. اوایل مه بود. درست مثل الان، زمانی که اینجا، همه چیز تازه می خواست شکوفه بدهد؛ اما مسکوی زیبا، مسکوی قشنگ، غرق در آفتاب و گرما بود. یازده سال تمام. این سال ها چطور گذشت؟ اما، وقتی که امروز صبح بیدار شدم و این گرمای غلیظ را حس کردم فهمیدم که بالاخره، بالاخره بهار از راه رسیده است و هیجان زده شدم. نه، غرق شادی شدم! یک دفعه با تمام وجودم خواستم که دوباره به خانه مان برگردیم.
چبوتیکین (روزنامه اش را می بندد): چرند… چرند… چرند.
بارون: حق با توست دکتر. تمام کلمات، همه چرند است.
ماشا غرق خواندن کتابش شده است و به آرامی با دهانش سوت می زند.
برایان فریل زادهی ۹ ژانویه ۱۹۲۹، نمایشنامهنویس ایرلندی، نویسندهی داستان کوتاه و بنیانگذار شرکت تئاتر فیلد دی بود. او را به «چخوف ایرلندی» تشبیه کردهاند و او را صدای برجستهی ایرلند توصیف کردهاند. نمایشنامههای او با بازیگران معاصرش مانند ساموئل بکت، آرتور میلر، هارولد پینتر و تنسی ویلیامز مقایسه شده است.
کارنامهی ادبی فریل شامل ۲۴ نمایشنامه در یک بازهی زمانی بیش از نیم قرن را دربرمیگیرد. فریل با آثار خواندنیاش به مقام افتخاری سائوی آوسدینا انتخاب شده است. نمایشنامههای او معمولاً در برادوی در شهر نیویورک و در ایرلند و انگلستان تولید میشدند. در سال ۱۹۸۰، فریل شرکت تئاتر فیلد دی را تأسیس کرد و ترجمههای نمایشنامههای او نخستین آثار تولیدی این شرکت بود. در همین کمپانی بود که فریل با سیموس هینی، برندهی جایزهی نوبل ادبیات در ۱۹۹۵ همکاری کرد. هینی و فریل اولینبار پس از آنکه فریل به شاعر جوان پس از انتشار کتاب «مرگ یک طبیعتشناس» نامه نوشت، با یکدیگر دوست شدند.
فریل عضو آکادمی هنر و ادبیات امریکا، انجمن سلطنتی ادبیات بریتانیا و آکادمی ادبیات ایرلند بود. آثار خلقشدهی او و آثار تولیدشده در کمپانی تئاتریاش، بارها جوایز مختلفی را در بخش ادبیات نمایشی از آن خود کردهاند.
فریل مدرک کارشناسی خود را از کالج سنت پاتریک مینوت دریافت کرد. او در سال ۱۹۵۴ با آن موریسون ازدواج کرد و با او صاحب چهار دختر و یک پسر شد. بین سالهای ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، بهعنوان معلم ریاضیات در سیستم ابتدایی و راهنمایی مشغول به کار شد و در سال ۱۹۶۰ مرخصی گرفت تا حرفهی نویسندگی را ادامه دهد و از پسانداز خود استفاده کند.
فریل از ناسیونالیسم ایرلندی حمایت میکرد و عضو حزب ناسیونالیست بود. وی پس از یک بیماری طولانی، در ۲ اکتبر ۲۰۱۵ در گرینکاسل، شهرستان دونگال درگذشت و در گورستان گلنتایز دانگال به خاک سپرده شد.
در حال حاضر مطلبی درباره نازیلا باقری
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک