IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جان نیکسون
ویرایش
-
مترجم
هوشنگ جیرانی
صفحات
244 صفحه
انتشارات
وزن
293 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بازجویی از صدام

بازجویی از صدام تخلیه اطلاعاتی رئیس جمهور

نویسنده جان نیکسون
مترجم هوشنگ جیرانی
انتشارات کتاب پارسه
ناموجود
رقعی
1402

معرفی محصول

(زندانی شدن حسین صدام،2006-1937م،سیاست و حکومت،سالهای پایانی عمر)

کتاب بازجویی از صدام

بازجویی از صدام تخلیه اطلاعاتی رئیس جمهور

ناموجود
رقعی
1402

معرفی محصول

(زندانی شدن حسین صدام،2006-1937م،سیاست و حکومت،سالهای پایانی عمر)

فهرست

مدیر اجرایی سیا بعد از توضیحات نیکسون هدف اصلی از این سؤالات را به او گفت: «می خواهیم مطمئن شویم که خود صدام است، نه یکی از چند بدل او.» نیکسون اما بر خلاف روسایش، ماجرای بدل های صدام را افسانه ای بیش نمی دانست. او بعدها صحت وسقم این ماجرا را از خود صدام پرسیده و پاسخ شنیده بود که یک صدام بیشتر وجود ندارد. در پایان این جلسه سرانجام به نیکسون گفتند که آماده باشد تا اگر صدام دستگیر شد او را برای شناسایی ببرند. از او خواسته شد تا فهرستی از سؤال ها را آماده کند که تنها صدام می تواند به آن ها پاسخ دهد. اینجا بود که او ماموریتی را گرفت که آینده شغلی اش را تغییر داد: «از تو می خواهیم که بروی بیرون و مطمئن شوی این کسی که نصفه شب گرفتند، صدام حسین است.» این جمله برای او که 27 ساعت بیدار مانده بود و از خستگی روی پاهایش بند نمی شد، حکم آدرنالینی قوی داشت: «ناگهان آدمی شدم که قرار بود خبری را تایید کند که مثل راکت جهان را درخواهد نوردید. در چهل دقیقه بعد یا بیشتر روی کامپیوترم خم شدم تا پرسش هایی را برای دیکتاتوری که آمریکا را به جنگ کشانده بود، طرح کنم.»
 
آن ها نیمه شب از منطقه حفاظت شده سبز بغداد به سمت فرودگاه در یکی از خطرناک ترین جاده های جهان رانندگی کردند تا برای شناسایی مردی بروند که دستگیر شده بود. همراه نیکسون مردی لبنانی به اسم مستعار جرج برای ترجمه و مسئول دروغ سنجی واحد آمده بود. البته مامور سیا توضیح می دهد هیچ وقت لازم نشد دستگاه دروغ سنج به صدام وصل شود.
 
آن ها سرانجام به مقر پیشین گارد ریاست جمهوری رسیدند که زندانی در آن نگهداری می شد: «داخل ساختمان غوغایی برپا بود و سربازها به هر سو می دویدند. چند سرباز تا بن دندان مسلح، کنار میزی ایستاده بودند. کارت های شناسایی ما را نگاه کردند و خواستند که در اتاق مجاور منتظر بمانیم؛ اتاقی که در آن تلویزیونی بزرگ، یخچالی پر از نوشیدنی های غیرالکلی و چند مبل بود. یک نفر که در حال تماشای دی وی دی فیلم «خوب، بد، زشت»بود، آن را متوقف کرده و در نتیجه صحنه ای از فیلم ثابت مانده بود.»
 
آن ها چند ساعتی منتظر ماندند؛ چند ساعتی که بعدها مشخص شد عبد حمید محمود التکریتی، رئیس دفتر سابق رئیس جمهور، در حال شناسایی او بود و بعد از آن در حال اصلاح کردن صدام بودند: «سربازی با یک تشت وارد شد، از آن نوع که برای تراشیدن ریش استفاده می شود. یک نفر گفت که ارتش ریش های دیکتاتور عراق را اصلاح کرده است. همین موقع یکی از افراد ما از اتاق خارج شد و سرباز حامل تشت را دنبال کرد. وقتی که برگشت یک کیف زیپ دار به من نشان داد که داخل آن ته مانده های ریش بود. او مقداری از موهای صورت صدام را هدیه گرفته بود.»
 
آن ها بعد از این، وارد اتاقی شدند که در آن صدام روی صندلی فلزی تاشویی نشسته بود. نیکسون به اندازه کافی شناخت از صدام داشت که در بدو ورود به اتاقی که او را نگهداری می کردند، متوجه شود فردی که دستگیر شده همان هدف شماره اول، با ارزش بسیار بالاست. با این همه باید او را کاملا چک و با سؤال هایی نظرش را تایید می کرد: «وارد اتاق شدیم و رو به رویش ایستادیم. اتاق پر از آدم شده بود. علاوه بر تیم چهارنفره ما (من، مترجممان جرج، بروس و چارلی از دی ای سی) شش یا هفت ارتشی اونیفرم پوش نیز در اتاق حضور داشتند. از آنجایی که من مسئول راستی آزمایی این قضیه بودم که آیا واحدهای ویژه آمریکا خود صدام را دستگیر کرده اند، اول از همه صحبت کردم.»
 
نخستین سؤالی که از صدام پرسیده شد این بود که آخرین بار چه زمانی پسرانش را زنده دیده است: «صدام گوش داد و لبخندی غیرعادی در صورتش ظاهر شد و رو به من برگشت و گفت شما کی هستید؟»
 
نیکسون از تهاجمی بودن صدام جا خورد و خواست حرفی بزند که یکی از اعضای گروه به جای او به صدام گفت که آن ها آنجا هستند که از او سؤال کنند نه اینکه پاسخ او را بدهند: «صدام پذیرفت و بازجویی را ادامه دادیم. در حینی که به سؤال ها گوش می داد، خونسرد بود. توجه ام به این جلب شد که چقدر سریع توانسته خودش را با محیط اطراف و موقعیت تازه اش به عنوان زندانی وفق بدهد. مثل کسی عمل می کرد که هر شنبه به آنجا می آید و این بخشی منظم از زندگی روزانه اش است.»
 
در خلال همین بازجویی بود که نیکسون مهمترین نشانه تایید هویت صدام را دید: «پشت دست راستش یک تتوی قبیله ای دارد، بین انگشت های سبابه و میانی و تتوی دیگر زیر مچ دست راست بود. دهانش همان گونه که در عکس ها و فیلم ها دیده بودیم کج بود. صد درصد مطمئن شدیم که خود صدام حسین است.»
 
بازجویی از او چند ساعتی طول کشید. به نوشته نیکسون، صدام با صداقت به بسیاری از پرسش هایی که خودش مایل بود، پاسخ داد: «او چیزی درباره اینکه چطور از بغداد خارج شده یا چه کسی به او کمک کرده بود به زبان نیاورد. گفت که متوجه نمی شود چرا این سؤال ها را از او می پرسم.»
 
صدام در میانه بازجویی از نیکسون می پرسد چرا درباره سیاست از او سؤال نمی کنند: «خیلی چیزها می توانی از من یاد بگیری.» و نیکسون به او چنین پاسخ می دهد: «اول از همه باید یکسری سؤال های مشخص بپرسم.»
 
رقابت میان ارتش و سیا در خلال این بازجویی نیز به چشم می خورد و در چند مورد به بگو مگوهایی میان اعضای دو تیم منجر شد؛ جدالی که به نوشته نیکسون باعث لذت و تفریح صدام شده بود. صدام در بخشی از این بازجویی از رفتاری که زمان دستگیری با او شده گله کرد و اینجا بود که با نشان دادن جای جراحتش، زخم کهنه روی پایش هم دیده شد؛ همان زخمی که در زمان کشتن عبدالکریم قاسم برداشته بود و این یعنی تایید کامل اینکه نیروهای آمریکایی آدم اصلی را دستگیر کرده اند؛ او صدام واقعی بود.
 
او به سؤالی درباره سلاح های کشتارجمعی کوتاه پاسخ داده بود که «شما من را پیدا کردید چرا نمی روید این سلاح ها را پیدا کنید؟» بعد با انتقاد از سیاست بوش برای پیدا کردن سلاح ها گفت: «آمریکایی ها مشتی اراذل و اوباش نادان هستند که درکی از عراق ندارند و قصدشان نابودی کشور است، به بهانه اینکه این سلاح ها وجود دارند. حال آنکه در واقعیت چنین چیزی صحت ندارد.»
 
نکته ای که صدام در نخستین بازجویی درباره سلاح های جمعی گفت، شاید صادقانه ترین چیزی بود که از دید نیکسون به زبان آورد؛ چراکه او در ادامه بازجویی هایش از صدام به این نتیجه رسید که حمله به عراق به بهانه همراهی القاعده آدرس غلطی بود که رهبران کشورش برای توجیه این حمله به مردم آمریکا دادند. هرچند این نتیجه گیری شاید تطهیر رفتار مردی باشد که در طول یک دهه، دو جنگ بزرگ را علیه همسایگانش آغاز کرد.

مشخصات محصول

نویسنده
جان نیکسون
ویرایش
-
مترجم
هوشنگ جیرانی
صفحات
244 صفحه
انتشارات
وزن
293 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
تاریخ ایرانی: «ناگهان در باز شد و من به نفس نفس افتادم. او آنجا بود، روی یک صندلی فلزی تاشو نشسته بود و دشداشه سفید و ژاکت بافتنی آبی رنگی به تن داشت. سال ها ویدئو و عکس های او را دیده بودم و پیش خودم گفتم: ای وای این صدام است!» جان نیکسون، تحلیلگر سیا که بعدها مسئول بازجویی از ص…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…