IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
زهره مسکنی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
216 صفحه
انتشارات
وزن
264 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب ماکارونی با سس مشاعره

ماکارونی با سس مشاعره

نویسنده زهره مسکنی
انتشارات پیدایش
ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

ما سه نفر بودیم. یکی‌مان کمی تپل بود. هر بار هم تصمیم می‌گرفت لاغر شود، موفق نمی‌شد. می‌گفت ماه هم وقتی که پر است، خیلی قشنگ‌تر از هلال است. یکی دیگرمان را اگر رهایش می‌کردی، از دیوار راست بالا می‌رفت و همیشه روی اعصاب بود. سومی اما انگار مامان دوتای دیگر بود: باید این کار را بکنیم؛ نباید این کار را بکنیم... تا این که یک روز سر و کله‌ی نفر چهارمی پیدا شد که بعدها فهمیدیم کمی با ما سه تا فرق دارد...

کتاب ماکارونی با سس مشاعره

ماکارونی با سس مشاعره

ناموجود
رقعی
1400

معرفی محصول

ما سه نفر بودیم. یکی‌مان کمی تپل بود. هر بار هم تصمیم می‌گرفت لاغر شود، موفق نمی‌شد. می‌گفت ماه هم وقتی که پر است، خیلی قشنگ‌تر از هلال است. یکی دیگرمان را اگر رهایش می‌کردی، از دیوار راست بالا می‌رفت و همیشه روی اعصاب بود. سومی اما انگار مامان دوتای دیگر بود: باید این کار را بکنیم؛ نباید این کار را بکنیم... تا این که یک روز سر و کله‌ی نفر چهارمی پیدا شد که بعدها فهمیدیم کمی با ما سه تا فرق دارد...

ماکارونی با سس مشاعره

اثر زهره مسکنی

مشخصات محصول

نویسنده
زهره مسکنی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
216 صفحه
انتشارات
وزن
264 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
ما سه نفر بودیم. یکی مان کمی تپل بود. هر بار هم تصمیم می گرفت لاغر شود، موفق نمی شد. می گفت ماه هم وقتی که پر است، خیلی قشنگ تر از هلال است. یکی دیگرمان را اگر رهایش می کردی، از دیوار راست بالا می رفت و همیشه روی اعصاب بود. سومی اما انگار مامان دوتای دیگر بود: باید این کار را بکن…
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

«جدید اومدی؟»

صورتم را برگرداندم رو به رو. «آره.»

«اسمت چیه؟»

«دایی زاده.»

«دایی به نظرم تو باید بری ته صف چون کلا ماشاءالله هزار ماشاءالله قد و هیکلت…»

دوباره برگشتم و نگاهش کردم. حرفش را تمام نکرد.

راه افتادیم سمت کلاس. می دانستم همین اول کار اگر جای خوبی نشستم که هیچ، وگرنه تغییر جا آن هم بعد از اینکه هرکسی سر نیمکت خودش نشست دیگر به این راحتی نیست. اما وقتی به کلاس رسیدیم، مثل مسابقه ی صندلی توی مهدکودک، هرکسی دوید و نشست یک جایی. بدتر اینکه تقریباً همه دونفر دونفر انتخاب می کردند و من تک وتنها باقی مانده بودم با آخرین نیمکت خالی توی ردیف کنار پنجره. سعادتمند کیفش را گذاشت روی نیمکت دوم و از کلاس رفت بیرون. ناچار رفتم و نشستم پشت نیمکت آخر و زل زدم به دیگرانی که دوتا دوتا یا سه تا سه تا با هم حرف می زدند. بهادری از پشت نیمکت سوم بلند شد و شروع کرد به راه رفتن توی کلاس و رفتن سر میز این  و آن. یک نفر از میز جلو برگشت و نگاهم کرد: «تازه اومدی؟»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…