مشخصات محصول
نویسنده
زهرا ولی بهاروند
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
665 صفحه
انتشارات
وزن
726 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب چهارم شرقی

چهارم شرقی

نویسنده: زهرا ولی بهاروند
انتشارات: شادان
موجود
25% 1,200,000
900,000
کتاب چهارم شرقی، اثر زهرا ولی بهاروند، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب چهارم شرقی

چهارم شرقی

موجود
کتاب چهارم شرقی، اثر زهرا ولی بهاروند، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات شادان، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
25% 1,200,000

900,000

چهارم شرقی
چهارم شرقی
اثر زهرا ولی بهاروند

مشخصات محصول

نویسنده
زهرا ولی بهاروند
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
665 صفحه
انتشارات
وزن
726 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

چمدان های گوشه اتاق برایم حکم آیینه دق را داشتند. بعد از این همه سال دوباره برگشته بودم به نقطه صفر به همین چمدان های جمع کرده و برای من هیچ چیز سخت تر از شروع دوباره و از نو ساختن نبود. سر و صداهایی که از حیاط می آمد، باعث شد از روی تخت بلند شوم و به سمت پنجره بروم پرده گیپور قدیمی را کنار زدم و از پس آن، سامان و سینا را دیدم که مشغول بیرون بردن دیگ و پاتیل های غذا از حیاط بودند. نگاهم به درخت انجیر گوشه حیاط افتاد و برگ هایی که زرد شده بودند. انگار که مرگ تکثیر شده و به جان در و دیوار این خانه افتاده بود. لیلا را دیدم داشت به این سمت می آمد. می دانستم برای حرف زدن با من آمده؛ حتی از همین حالا میدانستم قرار است چه بگوید. گذر این چند سال تنها مزیتش برایم این بود که آدم ها را حفظ شده بودم از بر از بر! لحظاتی بعد، دقایقی به قدر طی کردن فاصله ایوان ساختمان خانه مهربانو تا سوییت ما، دو بار با انگشترش به در کوبید؛ مثل همیشه. نگاهی به لباسم انداختم شال مشکی را از روی صندلی گوشه اتاق برداشتم و روی موهایم کشیدم. از اتاق بیرون رفتم و هنوز دو قدم برنداشته بودم که پایم روی جسم نوک تیزی فرود آمد. لعنتی! از درد، پلک روی هم فشردم. زانویم را خم کردم و به کف پایم نگاهی انداختم که حالا قرمز شده بود. با عصبانیت مداد رنگی های پخش شده روی زمین را به گوشه ای راندم. صدای دوباره انگشتر لیلا که به در میخورد، مرا از جایم تکان داد ونگاه پر حرصم را از مداد رنگی ها جدا کرد...

پشت جلد

آن نگاه، آن لبخند چندش آور آن بوی منزجر کننده و تهوع آور سال هاست در خاطره ام ثبت شده است. هیچ کس نپرسید از آن روز وقتی سخن از آزار است آزارگری هم برای خود آسوده می چرخد! گفتند سکوت کن، سکوت کردم گفتند شاید تقصیر از تو بوده و شاید تو نیز راضی بوده ای سکوت کردم و لب فرو بستم ولی ای کاش کسی به ما آموخت این آدم ها، چهره ای عجیب الخلقه ندارند این ها گاهی کنار ما زندگی می کنند و سال ها با دیدن شان حس یک آزار روانی را منتقل می کنند هیچ کس نمی پرسد که من به تنهایی چگونه این بار سنگین و زجر آور را سال ها بر دوش کشیده ام از آن زمان که هیچ چیز از زندگی نمی دانستم. هیچ کس درد مرا نفهمید!

نویسنده

زهرا ولی بهاروند

کتاب های زهرا ولی بهاروند

در حال حاضر مطلبی درباره زهرا ولی بهاروند در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه ارتباط با ما درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر خود، نویسنده هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما ارسال نمایید.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما
CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید