کتاب
کوری عصاکش کور دگر،
اثر گرت هوفمان،
با ترجمهی محمد همتی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب کوری عصاکش کور دگر
کوری عصاکش کور دگر
موجود
کتاب
کوری عصاکش کور دگر،
اثر گرت هوفمان،
با ترجمهی محمد همتی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1404
توسط انتشارات برج،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی جیبی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
وقتی به آن پایین می رسیم، باغبان یا سورچی می پرسد، حالا چرا این قدر دیر کردید؟
کلاه هایمان را برمی داریم و می گوییم که اگر اشتباه نکنیم، راهمان را گم کردیم، دو بار. این را هم می گوییم که قرار بود کسی ما را راهنمایی کند، اما بعدش کسی نبود که راهنمایی مان کند. پس ناچار شدیم تنها بیاییم و راهمان را گم کردیم. ریپولوس هم به جای اینکه ما را به سمت راست ببرد، دائم به سمت چپ برد. اولش از کنار حصاری که از یک جایی به بعد تمام شد و بعد از توی گودالی که آب همه جایش را گرفته بود و آنجا گرفتار باران شدیم. حتی خیال کردیم که برف می بارد و اقلِ کم یک سگ هم به ما حمله کرد. با دست جایی را نشان می دهیم و می گوییم آن پشت. بعد می پرسیم شما نقاشید؟
کلفت که دوباره می آید، فریاد می زند این ها راهشان را گم کرده اند و سگ گازشان گرفته و خیال می کنند که تو نقاشی. بعد به ما می گوید حالا بگذارید تماشایتان کنیم!
می گوییم ای بابا! ما را که قبلاً ورانداز کردید.
یک بار دیگر به جایی برنمی خورد.
پس ما هم تنگاتنگ هم می ایستیم و شانه هایمان را عقب می دهیم و کلفت یک بار از جلو و یک بار از پشت سر یحتمل وراندازمان می کند. بعد می گوید خب، حالا بنشینید.
کجا بنشینیم؟
روی زمین.
اما خیس نیست؟
نه، روی این سنگ ها بنشینید.
خب، روی سنگ ها می نشینیم و تا می توانیم پاهایمان را دراز می کنیم.
کلفت می گوید حالا کفش هایتان را درآورید.
-کفش ها؟
-بله، کفش ها.
-باشد. کفش ها را درمی آوریم -در هر حال باید روزی یک بار کفش ها را درآورد- پاتابه ها را باز می کنیم و دوباره پاهایمان را دراز می کنیم تا زخم هایمان را ببیند. کلفت خم می شود و همه جایمان را ورانداز می کند.
فریاد می زند آره، گازشان گرفته و بعد می پرسد چطور راهمان را گم کردیم، چون از کاه انبار که تویش می خوابیم تا این خانه ده قدم هم راه نیست.
می گوییم راه را گم کردیم، چون کسی نبود که راه را نشانمان بدهد.
کلفت داد می زند چون کسی راه را نشانشان نداده گم شدند. حالا هم خیس اند و سگ گازشان گرفته و با این اوصاف او نمی تواند آن ها را نقاشی کند. چوب بیاور تا آتش کوچکی روشن کنیم، بلکه خشک شوند و سر و وضعشان بهتر شود.
باغبان که حتی اگر خودش هم اعتراف نکند، شاید همان مردی باشد که امروز صبح درِ کاه انبار را زده، فریاد می زند اما فقط چون خیس و گاز گرفته اند، مجبور نیست آن ها را همین جور خیس و گازگرفته نقاشی کند. مگر نمی تواند آن ها را با همین وضع خیس و زخمی، خشک و بدون زخم نقاشی کند؟
کلفت می گوید نه، او باید آن ها را همان طور که هستند نقاشی کند.
چرا؟
چون او باید همان چیزی را که می بیند نقاشی کند.
گرت هوفمان (۱۹۹۳-۱۹۳۱) در شهر لیمباخ از ایالت زاکسن در شرق آلمان به دنیا آمد. شهر زادگاهش در دوران پس از جنگ جهانی دوم از مناطق تحت اشغال روسها بود. هوفمان در سال ۱۹۵۱ به آلمان غربی گریخت. آنجا برای رادیوی آلمان غربی نمایشنامههای رادیویی مینوشت و خیلی زود در این هنر از سرآمدان روزگار خود شد.
او در سال ۱۹۵۷، رسالهی دکترایش را با عنوان مشکلات تفسیری در آثار هِنری جیمز نوشت که در آن به نسبت میان هنر و هنرمند و زندگی پرداخته است؛ اما هوفمان در اوج موفقیت، خسته از نگارش نمایشنامههای رادیویی، نخستین رمانش را در آستانهی پنجاه سالگی نوشت و با همین اولین رمان درخشید و برندهی جایزهی اینگهبورگ باخمان شد. پس از آن کرسی استادی زبان و ادبیات آلمانی را رها کرد و زندگیاش را وقف نوشتن کرد و ظرف چهارده سال، هفده کتاب منتشر کرد و بارها برندهی جوایز ادبی شد. آثار گرت هوفمان پس از گونترگراس بیش از همهی نویسندگان ادبیات آلمانی به زبانهای دیگر ترجمه شده است و او را پس از هاینریش بُل، شگفتانگیزترین نویسندهی آلمانی نامیدهاند.
هوفمان حرفهی نویسندگی خود را بهعنوان نویسندهی نمایشنامههای رادیویی آغاز کرد. پس از یک سال به عنوان دستیار پژوهشی در دانشگاه فرایبورگ، در سال ۱۹۶۱، آلمان را به مقصد بریستول ترک کرد تا ادبیات آلمانی را تدریس کند. در طول ده سال بعد، او در دانشگاههای اروپا در تولوز، پاریس، ادینبورگ و در ایالات متحده در نیوهیون، برکلی، کالیفرنیا و آستین تدریس کرد.
از سال ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۰، او در شهر کلاگنفورت در جنوب اتریش زندگی میکرد و در دانشگاه لیوبلیانا در اسلوونی (یوگسلاوی سابق) تدریس میکرد.
هوفمان در طول زندگی خود جوایز ادبی متعددی را نیز دریافت کرد و از سال ۱۹۸۷، به عضویت آکادمی آلمان در دارمشتات درآمد.
در حال حاضر مطلبی درباره محمد همتی
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک