IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
گرت هوفمان
ویرایش
-
مترجم
محمد همتی
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
117 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب کوری عصاکش کور دگر

کوری عصاکش کور دگر

نویسنده گرت هوفمان
مترجم محمد همتی
انتشارات برج
موجود
جیبی
1404
17% 295,000
244,850
کتاب کوری عصاکش کور دگر، اثر گرت هوفمان، با ترجمه‌ی محمد همتی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب کوری عصاکش کور دگر

کوری عصاکش کور دگر

موجود
جیبی
1404
کتاب کوری عصاکش کور دگر، اثر گرت هوفمان، با ترجمه‌ی محمد همتی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات برج، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی جیبی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 295,000

244,850

کوری عصاکش کور دگر

اثر گرت هوفمان

مشخصات محصول

نویسنده
گرت هوفمان
ویرایش
-
مترجم
محمد همتی
صفحات
176 صفحه
انتشارات
وزن
117 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

وقتی به آن پایین می رسیم، باغبان یا سورچی می پرسد، حالا چرا این قدر دیر کردید؟ کلاه هایمان را برمی داریم و می گوییم که اگر اشتباه نکنیم، راهمان را گم کردیم، دو بار. این را هم می گوییم که قرار بود کسی ما را راهنمایی کند، اما بعدش کسی نبود که راهنمایی مان کند. پس ناچار شدیم تنها بیاییم و راهمان را گم کردیم. ریپولوس هم به جای اینکه ما را به سمت راست ببرد، دائم به سمت چپ برد. اولش از کنار حصاری که از یک جایی به بعد تمام شد و بعد از توی گودالی که آب همه جایش را گرفته بود و آنجا گرفتار باران شدیم. حتی خیال کردیم که برف می بارد و اقلِ کم یک سگ هم به ما حمله کرد. با دست جایی را نشان می دهیم و می گوییم آن پشت. بعد می پرسیم شما نقاشید؟ کلفت که دوباره می آید، فریاد می زند این ها راهشان را گم کرده اند و سگ گازشان گرفته و خیال می کنند که تو نقاشی. بعد به ما می گوید حالا بگذارید تماشایتان کنیم! می گوییم ای بابا! ما را که قبلاً ورانداز کردید. یک بار دیگر به جایی برنمی خورد. پس ما هم تنگاتنگ هم می ایستیم و شانه هایمان را عقب می دهیم و کلفت یک بار از جلو و یک بار از پشت سر یحتمل وراندازمان می کند. بعد می گوید خب، حالا بنشینید. کجا بنشینیم؟ روی زمین. اما خیس نیست؟ نه، روی این سنگ ها بنشینید. خب، روی سنگ ها می نشینیم و تا می توانیم پاهایمان را دراز می کنیم. کلفت می گوید حالا کفش هایتان را درآورید. -کفش ها؟ -بله، کفش ها. -باشد. کفش ها را درمی آوریم -در هر حال باید روزی یک بار کفش ها را درآورد- پاتابه ها را باز می کنیم و دوباره پاهایمان را دراز می کنیم تا زخم هایمان را ببیند. کلفت خم می شود و همه جایمان را ورانداز می کند. فریاد می زند آره، گازشان گرفته و بعد می پرسد چطور راهمان را گم کردیم، چون از کاه انبار که تویش می خوابیم تا این خانه ده قدم هم راه نیست. می گوییم راه را گم کردیم، چون کسی نبود که راه را نشانمان بدهد. کلفت داد می زند چون کسی راه را نشانشان نداده گم شدند. حالا هم خیس اند و سگ گازشان گرفته و با این اوصاف او نمی تواند آن ها را نقاشی کند. چوب بیاور تا آتش کوچکی روشن کنیم، بلکه خشک شوند و سر و وضعشان بهتر شود. باغبان که حتی اگر خودش هم اعتراف نکند، شاید همان مردی باشد که امروز صبح درِ کاه انبار را زده، فریاد می زند اما فقط چون خیس و گاز گرفته اند، مجبور نیست آن ها را همین جور خیس و گازگرفته نقاشی کند. مگر نمی تواند آن ها را با همین وضع خیس و زخمی، خشک و بدون زخم نقاشی کند؟ کلفت می گوید نه، او باید آن ها را همان طور که هستند نقاشی کند. چرا؟ چون او باید همان چیزی را که می بیند نقاشی کند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک