IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
حسین عصاران
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
344 صفحه
انتشارات
وزن
435 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب شناسنامه اسفندیار منفردزاده 1

از آغاز تا قیصر

نویسنده حسین عصاران
انتشارات نگاه
ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

در ذهن من مهم ترین مشخصه ی منفردزاده، تفاوتِ اندیشه و بینش و پیشرو بودنِ او در آفرینش است. کارهای شناخته شده اش در زمانِ خود پیشرو و تازه بوده و در گذر زمان، شاخص هنر زمان خود شده اند. اما همه ی این ها محصول دوران شناخته شدگیِ او از «قیصر» به بعد است؛ پس از آن که توانست پی گیر سلیقه ی خود باشد، مدام از خود بگذرد، تجربه کند و خودش را در انتخاب هایش بازتاب دهد. در این کتاب می شد خیلی زود از دوران کودکی و نوجوانی گذشت و به کارنامه ی شاخص و پرجلوه ی او از «قیصر» به بعد رسید و این چنین او را نابغه و پراستعداد جلوه داد. اما از خود او یاد گرفته ام که کسی دانا به دنیا نمی آید. تلاش و تجربه ها و کیفیت زندگیِ انسان هاست که به آن ها هویت می دهد. توانمندی در آفرینش هنرمندانه، جدا از آن چه که «استعداد فردی» می نامیم، نیازمندِ تجربه ورزی و گذر از سیاه مشق ها و در معنا، «پرورش» است. گفته های او هم می رساند که بیدار و هوشیار زندگی کرده؛ برای تجربه، خطر کرده؛ آرزوهایش را پرورانده و برایشان به پیش رفته است… *

منبع: ناشر کتاب

کتاب شناسنامه اسفندیار منفردزاده 1

از آغاز تا قیصر

ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

در ذهن من مهم ترین مشخصه ی منفردزاده، تفاوتِ اندیشه و بینش و پیشرو بودنِ او در آفرینش است. کارهای شناخته شده اش در زمانِ خود پیشرو و تازه بوده و در گذر زمان، شاخص هنر زمان خود شده اند. اما همه ی این ها محصول دوران شناخته شدگیِ او از «قیصر» به بعد است؛ پس از آن که توانست پی گیر سلیقه ی خود باشد، مدام از خود بگذرد، تجربه کند و خودش را در انتخاب هایش بازتاب دهد. در این کتاب می شد خیلی زود از دوران کودکی و نوجوانی گذشت و به کارنامه ی شاخص و پرجلوه ی او از «قیصر» به بعد رسید و این چنین او را نابغه و پراستعداد جلوه داد. اما از خود او یاد گرفته ام که کسی دانا به دنیا نمی آید. تلاش و تجربه ها و کیفیت زندگیِ انسان هاست که به آن ها هویت می دهد. توانمندی در آفرینش هنرمندانه، جدا از آن چه که «استعداد فردی» می نامیم، نیازمندِ تجربه ورزی و گذر از سیاه مشق ها و در معنا، «پرورش» است. گفته های او هم می رساند که بیدار و هوشیار زندگی کرده؛ برای تجربه، خطر کرده؛ آرزوهایش را پرورانده و برایشان به پیش رفته است… *

منبع: ناشر کتاب

شناسنامه اسفندیار منفردزاده 1

اثر حسین عصاران

مشخصات محصول

نویسنده
حسین عصاران
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
344 صفحه
انتشارات
وزن
435 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

کاش درون باغ کسی را راه نمی دادیم…

 

هر آنچه بود، خوب بود.

فقر بود؛ خیابانِ ری بود؛ سینمای چهار و پنج ریالی بود؛ نان خانه ی تو در دیگ همیشه تازه بود؛ خوب بود.

مادرت در کُشتیِ تو با من، که تو سنگین بودی، نگران من بود؛ خوب بود.

پدران و مادران ما، ما را مثل هم دوست داشتند؛ خوب بود.

این ها تمام نشده، به آینده آمدند. تا خانه ی پیری آمدند؛ اما نرفتند. خوب بود.

آینده های دیگر آمد. حالا دیگر من دل گیرِ زمانه نبودم.

اسفندیار منفردزاده، یارِ من و دیارِ من – که فقط یک کوچه ی بن بست بود – با من بود. دانسته هایش در زبان نبود. در جنس آدم بود؛ خیلی خوب بود.

اسفندیار منفردزاده کنترباس زد؛ که ما می گفتیم این سازِ تو نیست، حس و عشق در آن نیست. اسفند یک باره ویلن زد؛ تا ما گوش کردیم، عود زد. آمدیم به عود گوش کنیم، سنتور زد؛ ضرب زد. نمی گفتیم تمبک.

بعد رها کرد، از آن لاله زارِ پر از هویت بیرون آمد. پیانو زد؛ شعر را برای خواندن اندازه کرد؛ به هم نزدیک کرد. یک موسیقی تازه ی پر از نفس های زیبا و سرزمینْ داشته.

هویت تصنیف خواندن و موسیقیِ تازه را ساخت.

بدون بروبرگرد، بدون حرفِ اضافه، این موسیقی مال اوست.

***

ده یازده ساله بودم که خانه را پدرم فروخت و رفتیم به آن سوی خیابان؛ کوچه ی «دردار». نزدیک به انتهای «دردار»، کوچه ای بود که انتهایش خانه ی ما شد.

از همان اول با پسری رفیق شدم که خانه اش در خودِ کوچه ی «دردار» بود. شکل پسرهای دیگر نبود. ما دوتا، بیشتر و بیشتر یکدیگر را دیدیم. در محله ای که صدای رادیو حرام بود و سینما نباید نزدیک مسجد باشد، از خانه ی منفرد صدای سنتور می آمد.

دوره ی ما عکس که راه برود؛ حرف بزند؛ عاشق شود و ببوسند، فقط سینما بود. در بلوغِ ما تلویزیون نبود. ارکسترهای بزرگ را بعدها در تلویزیونِ تازه آمده ی سیاه و سفید دیدیم. چقدر ارکستر مانتووانی بزرگ بود.

بازی کردن را فراموش کرده بودیم. بازی را من بلد نبودم. در خانه نمی شد ماند. در کوچه و خیابان بودی، باید بازی می کردی.

اسفند را دیدم که بازی دوست نداشت. سینما رفتن بازی نبود. مصرف فریادها و دعواها بود.

جای عشق بازی های دوره ی بلوغ رسید.

اگر به شمیران می رفتیم، به دنبال صدای ضرب می دویدیم تا پیدایش کنیم. (حالا سنتور هم صدایش می آید، سازهای دیگر هم بودند.) اسفند با دویدن و سرخ شدن و عرق کردن، وقتی به نزدیکی صدا می رسید، یک چهره ی جنون زده داشت. باید می رسیدیم به نزدیک آن صداها. اسفند نمی دانست این همان جنون است.

جنونِ سرسبز و زیبایِ باغ های انسانْ نرفته!

باغ های دور با چشمه های خنک و میوه های بر شاخسار!

نشانی اندوه را هیچ موجودی در آن باغ نمی دانست. مال ما بود. سینمای من در میانه ی باغ بود و موسیقی اسفند، سرریز شده از برگ ها و ساقه های گیاهانِ نبوییده!

آه اسفند! کاش درون باغ کسی را راه نمی دادیم و با سینما و موسیقی به نفس می رسیدیم.

اما نشد. آمدند؛ زن ها آمدند؛ روزنامه ها آمدند؛ دروغ های بسیار لبخند زدند و به باغ تعظیم کردند. خیانت ها صف کشیدند. عصبیت ها را از لای در تو کردند. مدادهای رنگی به ما دادند که هیچ رنگی را در مغزشان نداشتند.

پول آمد. درآمد آمد. بازار شد؛ اتومبیل ها، خنده های تنومند که به جای تفریح، دروغ می گفتند.

اسفند! حالا و در این سن، تو در گوشه ای از سرزمین رویاهای آشنا و در زندگیِ دور از دسترسِ ما، و من، در تاریک خانه ای که هیچ عکسی در آن ظاهر نمی شود.

اما هنوز کوچه های شگفت انگیز اورسن ولز هست، هنوز خَم های «گوزن ها» و «سرب» و «جرم» و «خائن کشی» هست. دوباره اجرای آن ها هست. کشف «قیصر» و «گوزن‎ها» و «جرم» در جهان هست…

اما ما هنوز در آن باغ می گردیم. سایه هایمان بس است.

برگردم به همان کوچه ی «دردار»؛ خانه ی ما و خانه ی شما، صدای سنتور تو و آن دیگ پر از نان خمیر شده!

تا رسید به زمانی که ما هم از آن محله رفتیم. اما خانه ی اسفند آنجا بود و ماند. ما هم دوتایی با هم ماندیم تا من به راه دیگری رفتم. اسفند هم در لاله زار شروع به نوازندگی کرد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…