IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
راحله صبوری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
368 صفحه
انتشارات
وزن
392 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب شرح درد اشتیاق

خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی

نویسنده راحله صبوری
انتشارات سوره مهر
ناموجود
رقعی
1403
کتاب شرح درد اشتیاق (خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی)، اثر راحله صبوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب شرح درد اشتیاق

خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی

ناموجود
رقعی
1403
کتاب شرح درد اشتیاق (خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی)، اثر راحله صبوری، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1403 توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

شرح درد اشتیاق

اثر راحله صبوری

مشخصات محصول

نویسنده
راحله صبوری
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
368 صفحه
انتشارات
وزن
392 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1403
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«وقتی حجم مجروح کم بود با همکاران از سوله بیرون می آمدیم تا هوایی بخوریم. روی رمل ها قدم می زدیم و از این در و آن در حرف می زدیم. نوبتی از بین خودمان یک شهردار انتخاب کرده بودیم که کار نظافت سنگر و شستن ظرف ها را انجام می داد. او هر روز سهمیهٔ نان و غذای پزشکان را از تدارکات می گرفت. صبح ها در کتری چای درست می کردیم و با نان و پنیر دور هم صبحانه می خوردیم. اوایل چای را در قوطی کمپوت یا شیشه مربا می خوردیم و همه چیز ساده بود. بعدها لیوان های پلاستیکی یا شیشه ای جایگزین کردند. هر روز ناهار را توی یک قابلمهٔ بزرگ می آوردند و وسط سنگر استراحت پزشکان می گذاشتند. بیشتر وقت ها قیمه بود نه به آن معنی معمولش بلکه یک برنج درهم وبرهمی که مقداری رب گوجه فرنگی به آن زده بودند و فقط رنگش قرمز بود. یک نفر با بشقاب آن را توی بشقاب های رویی می ریخت و پخش می کرد. گاهی قاشق هم نداشتیم و مجبور بودیم با دست و نان بخوریم. اما فضای صمیمی و دوستانه ای که بین همکاران بود تحمل آن سبک زندگی و کمبودها را آسان می کرد. کسی از آن وضعیت گله نداشت. تنها دغدغهٔ ما خدمت به رزمندگان بود و کم وکاستی به چشم نمی آمد. اوایل پیروزی انقلاب در پادگانی در غرب تهران آموزش نظامی دیده بودم با انواع سلاح تکنیک های رزم و شیوهٔ دفاع از خود آشنا بودم. اما آنجا کار اصلی ام در اورژانس و سروکارم با مجروحان بود. در آن عملیات کار به جایی نرسید که ما سلاح دست بگیریم.»

مقدمه

بقراط در کتاب سوگند خود میگوید اطبا باید مردمانی بزرگوار
 خداشناس، پرهیزکار و دل رحم باشند و همواره بخواهند با دانش خود
به مردمان سود برسانند. ابن سینا فیلسوف و پزشک حاذق ایرانی نیز 
معتقد بود علم و عقل میتوانند در همان محدوده طبیعی خود درون 
انسان باقی بمانند و هم میتوانند از قلمرو موقعیت انسان در مظاهر طبیعت فراتر رفته و رنگ و بوی الهی بگیرند و به خداگونه شدن آدمی منجر شوند. پیش از او نیز بوده اند بزرگانی از عالم طب که با هدف خدمت به خلق طی طریق کرده در دریای بیکران عشق به هستی غرق  شده و به درجات معنوی والایی رسیدند. کتابی که پیش روی شماست خاطرات دکتر محمدرضا ظفرقندی معلم، پزشک تیم اضطراری جنگ استاد و مدیر گروه جراحی دانشگاه علوم پزشکی تهران، رئیس بخش جراحی عروق و اندوواسکولار و مرکز تحقیقات ترومای بیمارستان سینا، رئیس سازمان نظام پزشکی کشور و از حکیم و طبیب بزرگ یونان باستان که امروزه به عنوان پدر علم طب شناخته می شود. ۲ مبانی فلسفی عشق از منظر ابن سینا و ملاصدرا، محمد حسین خلیلی، قم، مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

گوشه ای از کتاب

تا خودروی سواری ما را به تهران رساند. در تهران همان طور که قرار بود، مستقیم به بیمارستان لقمان رفتیم. آنجا بستری شدم. سرم وصل کردند و با قطره های چشمی مداوایم را شروع کردند. خودم پزشک بودم و میدانستم بافتهای بدنم شیمیایی شده اند و بافت شیمیایی شده به زودی ترمیم نمی شود و فقط می شود تا حدی جلوی عوارض جانبی اش را گرفت.
بعد از دو روز ماندن در بیمارستان را بی فایده دیدم. چون کار خاصی نمی توانستند انجام دهند تصمیم گرفتم به خانه بروم. با اجازه و رضایت خودم مرخص شدم و با تاکسی به خانه آمدم. زنگ زدم و داخل شدم خواهرم در حیاط بود مرا نشناخت. فکر کرد غریبه ام. رفت که چادر سرش کند صدایش زدم و گفتم: «منم نترس!» همه از دیدنم تعجب کردند. آن قدر قیافه ام تغییر کرده بود، هیچ کس مرا نشناخت. مادرم آرام بود و ناراحتی اش را نشان نمیداد. دیدن چهره آرام و متبسم مادرم مرهمی بود بر همه خستگی هایم دو سه روز بعد برای معاینه چشمم به بیمارستان فارابی رفتم. می دانستم قرنیه چشم بافت نجیبی است و خودش ترمیم می شود. اما باز کمی اضطراب داشتم که نکند بینایی ام را به دست نیاورم. خودم را معرفی کردم و گفتم انترن هستم و با یکی از استادان آنجا صحبت کردم. ایشان با دستگاه هر دو چشم را معاینه کرد و گفت: «قرنیه ها سوخته است. اما درمان سوختگی قرنیه فقط با گذشت زمان است. خودش تجدید نسج میکند و کم کم ترمیم نسج صورت میگیرد.
وقتی پزشکان اطمینان دادند چشمهایم خوب میشود و بینایی ام بر می گردد خیالم راحت شد اما تا سه چهار هفته خوب نمیدیدم مشکلات دیگر، مثل سوختگیها و مشکلات تنفسی ام ادامه داشت.

پشت جلد

در لحظات آخر زندگی مجروح در یک شوک عمیق فرو میرود و هوشیاری ندارد. فشار خون و نبضهای محیطی قابل ارزیابی نیست تنفس به شماره می افتد و حالت گسپینگ یا بریده بریده پیدا میکند. مردمک ها گشاد و بی حرکت ضربان قلب متوقف میشود و ناگهان هیچ علامت حیاتی باقی نمی ماند. این زمان مرگ و شهادت است حتی در این لحظات هم به دور از هر گونه درگیری احساسی و با تمام توان عملیات احیا را انجام میدادیم که دو خروجی داشت یا مجروح بر می گشت به زندگی یا شهید میشد. صحنه ای که بارها در عملیات مختلف برایم تکرار میشد صحنه نا امیدی تیم درمان از بازگشت جان به کالبد یک مجروح بود صحنه تاسف باری که چاره ای جز پذیرش آن نداشتیم و جمله ای که بارها بر زبانها می چرخید. دیگر فایده ای ندارد. صلوات بفرستید پتو را بر پیکر شهید میکشیدیم و تمام

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک