کتاب
قصه های مجید(انگلیسی)شمع ومه،
اثر هوشنگ مرادی کرمانی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب قصه های مجید
معرفی کتاب قصه های مجید
موجود
کتاب
قصه های مجید(انگلیسی)شمع ومه،
اثر هوشنگ مرادی کرمانی،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1401
توسط انتشارات شمع و مه،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
بی بی گفت: اگر یکی از ژاکت های کهنه اش بود، از روش می بافتم.
این را که گفت رفتم تو فکر به دست آوردن ژاکت کهنه ی آقا. به بی بی گفتم: هر جور هست یکی از ژاکت هایش را برات می آورم. پول نخ هایش را هم از استاد دکان نانوایی می گیرم و به ات می دم که ضرر نکنی.
گفت: پولت را بگذار توی جیبت، نمی خواهد ولخرجی کنی، فقط ژاکت کهنه اش را بیار.
-باشه.
دو سه روز بود که می رفتم بالای درخت توت رو به روی خانه ی آقا معلم و از آنجا حیاط خانه شان را می پاییدم که ببینم کی یکی از ژاکت هایش را می شویند و می اندازند روی بند رخت تا ترتیب بردنش را بدهم.
خلاصه، یک روز جمعه دیدم که بله، یکی از ژاکت هایش را شسته اند و انداخته اند روی بند.
همان جور از بالای درخت به ژاکت نگاه کردم تا آقا از خانه بیرون رفت. در خانه شان باز بود و کسی توی حیاط نبود. پاورچین پاورچین رفتم تو. فکر کردم که اگر کسی مرا دید بگویم: توپم افتاده توی حیاط، آمدم ببرمش.
به هر حال کسی مرا ندید. ژاکت را از روی بند برداشتم و زیر کتم قایم کردم و پریدم بیرون. تا خانه دویدم. بی بی ژاکت را گرفت و گفت: دو سه روز باید پیش من باشه.
-نمی شه. الان باید ببرمش.
قبول نکرد. قرار شد که دو روز ژاکت پیشش بماند تا از روی آن ژاکت نو ببافد. خدا می داند که توی آن دو روز چقدر ناراحت بودم. میل های بافتنی از دست بی بی نمی افتاد.
شب و روز می بافت و اندازه می گرفت. روز دوم، هرجور بود ژاکت کهنه را از بی بی گرفتم و گذاشتم توی کیفم. درست یادم هست که زیر یکی از آستین هایش در رفته بود و نخ کش شده بود. بی بی نشست و قشنگ رفویش کرد.
سر کلاس وقتی که ژاکت آقای احمدی توی کیفم بود، ترسیدم که در کیف را باز کنم. فکر می کردم که ممکن است کسی چشمش به ژاکت بیفتد و آبروریزی شود.
همه اش انتظار می کشیدم که ظهر بشود و بروم ژاکت را بیندازم روی بند. حتما آقا ژاکت را لازم داشت.
زاده شانزدهمین روز از واپسین ماه تابستان در روستای سیرچ در استان کرمان. علاقه به مطالعه و خواندن کتاب از همان کودکی در مرادی کرمانی به وفور وجود داشت، البته در این مورد نقش عموی او که در آن زمانها معلم روستا بود نیز بسیار پررنگ است.
پایان تحصیلات ابتدایی مصادف بود با رفتن به کرمان و زندگی در این شهر.
همکاری با رادیو محلی کرمان نخستین جرقه نویسندگی برای این نویسنده محسوب میشود که این مساله بعدها با چاپ آثاری در مطبوعات شکل ادامه داری به خود گرفت.
دوران دانشجویی هوشنگ مرادی کرمانی در تهران سپری شد و او حالا در کانون مراکز فرهنگی قرار داشت که این مساله مسیر را برای او هموارتر کرد.
قصههای مجید نوشته شده به سال ۱۳۵۳ را شاید بتوان به نوعی مطرحترین و شناخته شدهترین اثر این نویسنده دانست.
پسر نوجوانی که همراه با بی بی، پیرزنی مهربان زندگی میکند و زندگی پرماجرای آنها دستمایه ای شد که بعدها حتی بر اساس آن، مجموعه تلوزیونی محبوبی نیز ساخته شود.
مرادی کرمانی در جایی گفته: بزرگترین لذت من کوه و کتاب است. ذهن روستایی ام و نوشته هایم پر از طبیعت است. من صبحها تا درختها را نبینم تا پرندهها را نبینم روزم آغاز نمیشود.
مرادی کرمانی معتقد است: وقتی به آدمهایی میرسم که میگویند خودم یا برادرم با آثار شما کتابخوان شدیم، حس رضایتی در من به وجود میآید که زنده بودهام، سختی کشیدهام و نویسنده شدم.
بچه های قالیباف خانه، نخل، خمره، مربای شیرین، قصه های مجید و پلو خورش از جمله آثار این نویسنده است.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک