IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
هوشنگ مرادی کرمانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
378 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب قصه های مجید

معرفی کتاب قصه های مجید

نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
انتشارات شمع و مه
موجود
رقعی
1401
16% 480,000
403,200
کتاب قصه های مجید(انگلیسی)شمع ومه، اثر هوشنگ مرادی کرمانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب قصه های مجید

معرفی کتاب قصه های مجید

موجود
رقعی
1401
کتاب قصه های مجید(انگلیسی)شمع ومه، اثر هوشنگ مرادی کرمانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات شمع و مه، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
16% 480,000

403,200

قصه های مجید

اثر هوشنگ مرادی کرمانی

مشخصات محصول

نویسنده
هوشنگ مرادی کرمانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
320 صفحه
انتشارات
وزن
378 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

گوشه ای از کتاب

بی بی گفت: اگر یکی از ژاکت های کهنه اش بود، از روش می بافتم. این را که گفت رفتم تو فکر به دست آوردن ژاکت کهنه ی آقا. به بی بی گفتم: هر جور هست یکی از ژاکت هایش را برات می آورم. پول نخ هایش را هم از استاد دکان نانوایی می گیرم و به ات می دم که ضرر نکنی. گفت: پولت را بگذار توی جیبت، نمی خواهد ولخرجی کنی، فقط ژاکت کهنه اش را بیار. -باشه. دو سه روز بود که می رفتم بالای درخت توت رو به روی خانه ی آقا معلم و از آنجا حیاط خانه شان را می پاییدم که ببینم کی یکی از ژاکت هایش را می شویند و می اندازند روی بند رخت تا ترتیب بردنش را بدهم. خلاصه، یک روز جمعه دیدم که بله، یکی از ژاکت هایش را شسته اند و انداخته اند روی بند. همان جور از بالای درخت به ژاکت نگاه کردم تا آقا از خانه بیرون رفت. در خانه شان باز بود و کسی توی حیاط نبود. پاورچین پاورچین رفتم تو. فکر کردم که اگر کسی مرا دید بگویم: توپم افتاده توی حیاط، آمدم ببرمش. به هر حال کسی مرا ندید. ژاکت را از روی بند برداشتم و زیر کتم قایم کردم و پریدم بیرون. تا خانه دویدم. بی بی ژاکت را گرفت و گفت: دو سه روز باید پیش من باشه. -نمی شه. الان باید ببرمش. قبول نکرد. قرار شد که دو روز ژاکت پیشش بماند تا از روی آن ژاکت نو ببافد. خدا می داند که توی آن دو روز چقدر ناراحت بودم. میل های بافتنی از دست بی بی نمی افتاد. شب و روز می بافت و اندازه می گرفت. روز دوم، هرجور بود ژاکت کهنه را از بی بی گرفتم و گذاشتم توی کیفم. درست یادم هست که زیر یکی از آستین هایش در رفته بود و نخ کش شده بود. بی بی نشست و قشنگ رفویش کرد. سر کلاس وقتی که ژاکت آقای احمدی توی کیفم بود، ترسیدم که در کیف را باز کنم. فکر می کردم که ممکن است کسی چشمش به ژاکت بیفتد و آبروریزی شود. همه اش انتظار می کشیدم که ظهر بشود و بروم ژاکت را بیندازم روی بند. حتما آقا ژاکت را لازم داشت.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک