IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
هوشنگ مرادی کرمانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
199 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
-
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب خمره نشر معین

خمره

نویسنده هوشنگ مرادی کرمانی
انتشارات معین
موجود
رقعی
450,000

معرفی محصول

در این مجموعه چهارده داستان کوتاه از "هوشنگ مرادی کرمانی" به طبع رسیده است که یکی از داستان ها "خمره عموجان" نام دارد. در این داستان در یک دبستان پسرانه به خمره ای برای اندوختن آب نیاز می شود و مدیر مدرسه، این خمره از پیرمرد سرکه فروشی به امانت می گیرد تا خمره جدید از راه برسد اما بر اثر اتفاقی خمره پیرمرد می شکند و.....

کتاب خمره نشر معین

خمره

موجود
رقعی

معرفی محصول

در این مجموعه چهارده داستان کوتاه از "هوشنگ مرادی کرمانی" به طبع رسیده است که یکی از داستان ها "خمره عموجان" نام دارد. در این داستان در یک دبستان پسرانه به خمره ای برای اندوختن آب نیاز می شود و مدیر مدرسه، این خمره از پیرمرد سرکه فروشی به امانت می گیرد تا خمره جدید از راه برسد اما بر اثر اتفاقی خمره پیرمرد می شکند و.....

450,000

خمره نشر معین

اثر هوشنگ مرادی کرمانی

مشخصات محصول

نویسنده
هوشنگ مرادی کرمانی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
199 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
-
تصویرگر
-
جلد
-
دسترسی کامل به چکیده‌ها

با اشتراک ماهانه، خرید 5 کتاب، یا وفاداری به متن کامل چکیده‌ها دسترسی بگیرید.

پیشرفت خرید: 0 از 5

چکیده

پیش‌نمایش
داستان این کتاب در یک روستا می گذرد. خمره ای که بچه های مدرسهٔ روستا در آن آب می نوشیدند شکسته است و دیگر قابل استفاده نیست. مدیر مدرسه، دانش آموزان و برخی از اهالی تلاش می کنند تا به نحوی این مشکل را حل کنند. این داستان شرح ماجراهایی است که در این مسیر رخ می دهد.
ادامهٔ چکیده با اشتراک ماهانه، خرید کتاب یا وفاداری در دسترس است.

گوشه ای از کتاب

محمود چراغ دستی را از کنار اتاق برداشت و رفت تو حیاط آقای

صمدی گفت:

به هر حال میبخشید مزاحم شدم

و از اتاق رفت بیرون سگ از روی بام آمده بود پایین به آقای صمدی نگاه میکرد چشم هایش تو نور چراغ برق می زد. بابای قنبری توپید به سگ

برو بخواب

سگ دمش را کشاند میان پاهاش رفت توی سبد بزرگی که گوشه کاهدان بود، خوابید. آقای صمدی و محمود که رفتند صدای هق و هق گریه قنبری بلند شد

بابا، چرا با آقا این جوری حرف زدی؟ چرا نمی آیی مدرسه؟ چه جوری حرف زدم؟ من هزار جور گرفتاری دارم می توانم کار مردم را همین جور به امان خدا ول کنم و بیایم مدرسه که مجانی خمره

درست کنم؟ اگر دنبال کار نروم کی به شما نان میدهد؟

مادر قنبری گفت

حالا چه عیبی دارد که صبح زود سری به مدرسه بزنی بعد بروی سر کارت میترسم معلم شان سر لج بیفتد و بچه مان را از مدرسه بیرون کند.

اولا که همچین کاری نمیکند بعد از آن هم کرد که کرد. می برمش وردست خودم کار یاد بگیرد. همین قدر هم که درس خوانده، بس است.

۱ کاهدان اتاقی که در آن گاه نگه داری میکنند.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…