IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
علی اصغر عزتی پاک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
116 صفحه
وزن
130 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب باغ کیانوش

باغ کیانوش

نویسنده علی اصغر عزتی پاک
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
موجود
رقعی
1404
120,000
کتاب باغ کیانوش، اثر علی اصغر عزتی پاک، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب باغ کیانوش

باغ کیانوش

موجود
رقعی
1404
کتاب باغ کیانوش، اثر علی اصغر عزتی پاک، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

120,000

باغ کیانوش

اثر علی اصغر عزتی پاک

مشخصات محصول

نویسنده
علی اصغر عزتی پاک
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
116 صفحه
وزن
130 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

در گرماگرم مراسم عروسی پسر«کیانوش» که صاحب باغ بزرگی است، «حمزه» و عباس» تصمیم می‏ گیرند به باغ او دستبرد بزنند. آن ها مطمئن هستند که او که سخت سرگرم پذیرایی از مهمان‎هاست و اصلاً متوجه نمی‏ شود؛ اما ناگهان سروکله کیانوش پیدا می‏ شود. در همین موقع، یک هواپیمای جنگنده عراقی سقوط می‏ کند و خلبان با چتر در باغ فرود می‏ آید؛ اما به شاخه‎های درخت گیر می‏ کند و... .

گوشه ای از کتاب

کشید در پناه چند شاخه ی کلفت و پربرگ کیانوش چوب را پرت نکرد، اما دستش را هم پایین نیاورد او در آن کت و شلوار طوسی چهارخانه، هیچ شباهتی به کیانوش همیشگی نداشت با این لباس، دیگر آن مرد خسیس و چشم تنگ معروف نبود؛ مردی که وقتی سخاوتش گل می کرد، تنها دو عدد زردآلو از سر یکی از جعبه های پشت وانت بر میداشت و در دستهای یک بچه میگذاشت یا وقتی میخواست میوه ای به خانه اش ببرد، شبانه می برد تا مبادا چشم کسی به میوه ها بیفتد و او مجبور شود تعارف کند کیانوش تکانی خورد و شکم گنده اش را جلوتر داد: «ولد جن، گفتم بیا پایین تو که باز داری میروی بالا؟»

عباس رفته بود روی یکی از شاخه های اصلی پشت درخت صدای ترق و ترق ضدهوایی ها همین طور میآمد کیانوش خم شد و از زیر پایش تکه کلوخی برداشت و پرتاب کرد به سمت عباس کلوخ خورد به شاخه های جلوی روی عباس و خاک شد ریخت زمین حمزه همان طور که نگاه میکرد به پیدا و پنهان شدن عباس پشت شاخه ها در این فکر بود که بفهمد چطور کیانوش در گرماگرم عروسی یک باره یاد باغش افتاده است. فکرش به هرجا که میرفت در انتها میرسید به سالار او را میدید که تکیه داده است به دروازه ی خانه ی بزن و بکوب و منتظر است تا آنها راه بیفتند به طرف باغ اما دوام نگاههای غضب آلود عباس را نمی آورد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک