داستان حاضر دربارة تخم کدوهای هوش آور است که تخمه فروشی آن ها را روی نازبالشی قرار داده، وسط خیابان ایستاده و با صدای بلند جار می زند که هر کس از این تخم کدوها بخرد و بخورد هوشش زیاد می شود، آقا ماشاءالله هوس می کند که یکی از آن ها را امتحان کند. با این که قیمت آن ها بالاست؛ اما او یکی را خریده می خورد، همین که تخم کدو را قورت می دهد، تازه چشم و گوشش باز می شود، او که تا حالا جرأت نمی کرد پول هایش را خرج کند، تصمیم می گیرد که خواسته های زن و فرزندانش را برآورده کند. او با دست پر به خانه می رود و زمانی که همسرش علت دست و دل بازی او را جویا می شود؛ او ماجرای تخم کدو را برای زنش بازگو می کند. زنش هوس می کند که حتماً یکی از آن تخم کدوها را بیابد و از نزدیک ببیند. آن ها به دنبال مرد تخمه فروش می روند...
کتاب ناز بالش
نازبالش
موجود
معرفی محصول
داستان حاضر دربارة تخم کدوهای هوش آور است که تخمه فروشی آن ها را روی نازبالشی قرار داده، وسط خیابان ایستاده و با صدای بلند جار می زند که هر کس از این تخم کدوها بخرد و بخورد هوشش زیاد می شود، آقا ماشاءالله هوس می کند که یکی از آن ها را امتحان کند. با این که قیمت آن ها بالاست؛ اما او یکی را خریده می خورد، همین که تخم کدو را قورت می دهد، تازه چشم و گوشش باز می شود، او که تا حالا جرأت نمی کرد پول هایش را خرج کند، تصمیم می گیرد که خواسته های زن و فرزندانش را برآورده کند. او با دست پر به خانه می رود و زمانی که همسرش علت دست و دل بازی او را جویا می شود؛ او ماجرای تخم کدو را برای زنش بازگو می کند. زنش هوس می کند که حتماً یکی از آن تخم کدوها را بیابد و از نزدیک ببیند. آن ها به دنبال مرد تخمه فروش می روند...
داستان حاضر دربارة تخم کدوهای هوش آور است که تخمه فروشی آن ها را روی نازبالشی قرار داده، وسط خیابان ایستاده و با صدای بلند جار می زند که هر کس از این تخم کدوها بخرد و بخورد هوشش زیاد می شود، آقا ماشاءالله هوس می کند که یکی از آن ها را امتحان کند. با این که قیمت آن ها بالاست؛ اما او یکی را خریده می خورد، همین که تخم کدو را قورت می دهد، تازه چشم و گوشش باز می شود، او که تا حالا جرأت نمی کرد پول هایش را خرج کند، تصمیم می گیرد که خواسته های زن و فرزندانش را برآورده کند. او با دست پر به خانه می رود و زمانی که همسرش علت دست و دل بازی او را جویا می شود؛ او ماجرای تخم کدو را برای زنش بازگو می کند. زنش هوس می کند که حتماً یکی از آن تخم کدوها را بیابد و از نزدیک ببیند. آن ها به دنبال مرد تخمه فروش می روند...
زاده شانزدهمین روز از واپسین ماه تابستان در روستای سیرچ در استان کرمان. علاقه به مطالعه و خواندن کتاب از همان کودکی در مرادی کرمانی به وفور وجود داشت، البته در این مورد نقش عموی او که در آن زمانها معلم روستا بود نیز بسیار پررنگ است.
پایان تحصیلات ابتدایی مصادف بود با رفتن به کرمان و زندگی در این شهر.
همکاری با رادیو محلی کرمان نخستین جرقه نویسندگی برای این نویسنده محسوب میشود که این مساله بعدها با چاپ آثاری در مطبوعات شکل ادامه داری به خود گرفت.
دوران دانشجویی هوشنگ مرادی کرمانی در تهران سپری شد و او حالا در کانون مراکز فرهنگی قرار داشت که این مساله مسیر را برای او هموارتر کرد.
قصههای مجید نوشته شده به سال ۱۳۵۳ را شاید بتوان به نوعی مطرحترین و شناخته شدهترین اثر این نویسنده دانست.
پسر نوجوانی که همراه با بی بی، پیرزنی مهربان زندگی میکند و زندگی پرماجرای آنها دستمایه ای شد که بعدها حتی بر اساس آن، مجموعه تلوزیونی محبوبی نیز ساخته شود.
مرادی کرمانی در جایی گفته: بزرگترین لذت من کوه و کتاب است. ذهن روستایی ام و نوشته هایم پر از طبیعت است. من صبحها تا درختها را نبینم تا پرندهها را نبینم روزم آغاز نمیشود.
مرادی کرمانی معتقد است: وقتی به آدمهایی میرسم که میگویند خودم یا برادرم با آثار شما کتابخوان شدیم، حس رضایتی در من به وجود میآید که زنده بودهام، سختی کشیدهام و نویسنده شدم.
بچه های قالیباف خانه، نخل، خمره، مربای شیرین، قصه های مجید و پلو خورش از جمله آثار این نویسنده است.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک