جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
435,374
زودی دوش آن سیگارها بود که تیر میکشید. شاید حق با سارا بود و نباید به این زود می گرفتم ولی آب گرم بگی نگی حالم را جا آورده بود؛ بهتر بودم. وقتی از حمام بیرون آمدم متوجه شدم که سارا لباسهایم را روی یک صندلی پشت در گذاشته نمیدانم دلش به حالم سوخته بود با از اینکه لخت روبرویش ظاهر شوم می ترسید. هر چه بود حالا من لباس داشتم سریع بدنم را خشک کردم و لباسها را تنم کردم تمام مدت صدای ریتمیک برخورد چیزی با یک ظرف چینی می آمد. از راهرو خارج شدم و به طرف آشپزخانه رفتم سارا پشت میز دو نفره ی وسط آشپزخانه نشسته بود و در حالی که اخم کرده بود و دستش را زیر چانه اش گذاشته بود، داشت قاشقش را با آهنگی یکنواخت به بشقابش میکوبید. وارد آشپز خانه شدم و گفتم: «نخوردی هنوز؟»
بدون اینکه نگاهم کند یک تکه ناگت توی بشقابش گذاشت و با کارد و چنگال به جانش افتاد روبرویش نشستم این همه گفتی غذا پختم غذا پختم منظورت این بود؟ چهار تا ناگت سرخ کردی؟ چپ چپ نگاهم کرد. ببخشید که براتون استیک کباب نکردم تو اون جهنمی می که خونه رو گرفته بود بابت درست کردن همینم باید بهم مدال افتخار بدی. یک ناکت ستاره ای برای خودم گذاشتم و گفتم باشه.»
چشم هایش را چرخاند و همانطور که دستش زیر چانه اش بود چنگال را وارد دهانش کرد و با خونسردی و یواش لقمه اش را جوید کمی کاهو توی بشقابم گذاشتم و گفتم: «خب؟ بگو ببینم.... دیشب چطور گذشت؟
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک