مشخصات محصول
نویسنده
هیتر ایمری
ویرایش
-
مترجم
حسین فتاحی
صفحات
16 صفحه
انتشارات
وزن
81 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب قصه های مزرعه 12

قطار بخار کهنه

نویسنده: هیتر ایمری
مترجم: حسین فتاحی
انتشارات: قدیانی
موجود
1% 40,000
39,600

معرفی محصول

خانم "بوت" و فرزندانش ـ پوپی و سم ـ در مزرعه ی درخت سیب زندگی می کنند. یک روز آن ها به ایستگاه قدیمی قطار رفتند که اکنون متروکه شده بود. آن روز تمام اهالی برای تمیز و مرتب کردن ایستگاه قدیمی به آن جا آمده بودند، پوپی و سم به آقای نقاش کمک کردند و خانم بوت سکو را جارو کشید. در این هنگام صدایی به گوشش رسید؛ یک قطار بخار به ایستگاه آمد. پوپی و سم پدرشان را دیدند که آن روز در کنار راننده ی قطار نشسته بود و به او کمک می کرد. مادرشان نیز آن روز مامور قطار شد و لباس مخصوص پوشید. سپس همگی سوار قطار شدند و روز خوشی را گذراندند. خانم بوت گفت: "ایستگاه قطار دوباره راه می افتد و باز می شود. از این پس می توانیم در تعطیلات آخر هفته قطارسواری کنیم".

کتاب قصه های مزرعه 12

قطار بخار کهنه

موجود

معرفی محصول

خانم "بوت" و فرزندانش ـ پوپی و سم ـ در مزرعه ی درخت سیب زندگی می کنند. یک روز آن ها به ایستگاه قدیمی قطار رفتند که اکنون متروکه شده بود. آن روز تمام اهالی برای تمیز و مرتب کردن ایستگاه قدیمی به آن جا آمده بودند، پوپی و سم به آقای نقاش کمک کردند و خانم بوت سکو را جارو کشید. در این هنگام صدایی به گوشش رسید؛ یک قطار بخار به ایستگاه آمد. پوپی و سم پدرشان را دیدند که آن روز در کنار راننده ی قطار نشسته بود و به او کمک می کرد. مادرشان نیز آن روز مامور قطار شد و لباس مخصوص پوشید. سپس همگی سوار قطار شدند و روز خوشی را گذراندند. خانم بوت گفت: "ایستگاه قطار دوباره راه می افتد و باز می شود. از این پس می توانیم در تعطیلات آخر هفته قطارسواری کنیم".
1% 40,000

39,600

قصه های مزرعه 12
قصه های مزرعه 12
اثر هیتر ایمری

مشخصات محصول

نویسنده
هیتر ایمری
ویرایش
-
مترجم
حسین فتاحی
صفحات
16 صفحه
انتشارات
وزن
81 گرم
شابک
تیراژ
-
سال
1394
تصویرگر
-
جلد
شمیز

چکیده

خانم "بوت" و فرزندانش ـ پوپی و سم ـ در مزرعه ی درخت سیب زندگی می کنند. یک روز آن ها به ایستگاه قدیمی قطار رفتند که اکنون متروکه شده بود. آن روز تمام اهالی برای تمیز و مرتب کردن ایستگاه قدیمی به آن جا آمده بودند، پوپی و سم به آقای نقاش کمک کردند و خانم بوت سکو را جارو کشید. در این هنگام صدایی به گوشش رسید؛ یک قطار بخار به ایستگاه آمد. پوپی و سم پدرشان را دیدند که آن روز در کنار راننده ی قطار نشسته بود و به او کمک می کرد. مادرشان نیز آن روز مامور قطار شد و لباس مخصوص پوشید. سپس همگی سوار قطار شدند و روز خوشی را گذراندند. خانم بوت گفت: "ایستگاه قطار دوباره راه می افتد و باز می شود. از این پس می توانیم در تعطیلات آخر هفته قطارسواری کنیم".

نویسنده

هیتر ایمری

کتاب های هیتر ایمری

در حال حاضر مطلبی درباره هیتر ایمری در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه ارتباط با ما درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر خود، نویسنده هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما ارسال نمایید.

مترجم

حسین فتاحی

کتاب های حسین فتاحی

در حال حاضر مطلبی درباره حسین فتاحی در دسترس نمی‌باشد. همکاران ما در بخش محتوا، به مرور، مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری زمانبر خواهد بود؛ لذا در صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه ارتباط با ما درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت قرار خواهد گرفت.ضمنا اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایده‌بوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر خود، مترجم هستید و تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعه‌ی کتاب ترغیب و دعوت کنید، می توانید محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما ارسال نمایید.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما
CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید