IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فرهاد حسن زاده
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
196 صفحه
وزن
211 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب زیبا صدایم کن

زیبا صدایم کن

نویسنده فرهاد حسن زاده
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
موجود
رقعی
1404
220,000
کتاب زیبا صدایم کن، اثر فرهاد حسن زاده، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب زیبا صدایم کن

زیبا صدایم کن

موجود
رقعی
1404
کتاب زیبا صدایم کن، اثر فرهاد حسن زاده، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1404 توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

220,000

زیبا صدایم کن

اثر فرهاد حسن زاده

مشخصات محصول

نویسنده
فرهاد حسن زاده
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
196 صفحه
وزن
211 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1404
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب حاضر، داستانی از مجموعه «رمان نوجوان امروز» است که با زبانی ساده و روان برای گروه های سنی (د) و (ه) نگاشته شده است. نویسنده داستان را پرداخت مناسب شخصیت ها و توصیف عمیق ترین احساسات و افکار آن ها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنه ها نگاشته تا خواننده را از ابتدا تا انتهای کتاب با خود همراه سازد. در داستان می خوانیم: «محاصره شده بودیم. هیچ راه فراری نبود. هرلحظه به ماشین های پلیس اضافه می شد که با آژیرهایشان جیغ کشان خیابان های اطراف را می بستند. هلی کوپتری هم بالای سرمان در پرواز بود. هر جا نگاه می کردم، انعکاس نورهای سرخ و آبی چشمک زن بود».

گوشه ای از کتاب

گفتم: «نه.»

دو تا از انگشتهاش را بالا گرفت و گفت دو دسته. اونایی که فکر میکنن دیوونه هستن و اونایی که فکر میکنن دیوونه نیستن در حالی که همه دیوونه هستن.

عاشق این دسته بندیهاش بودم و این تکان دادن دست، موقع حرف زدن هاش گفتم: «نه خیرم آدمای دنیا سه دستهان دسته ی اول، دسته ی دوم و دسته ی سوم تازه، یه عده معتقدند چهار دسته هستن دسته ی اول و دسته ی دوم دسته ی سوم و دسته ی چهارم.»

خوشش آمد. خوش داشت بازی را ادامه بدهد مردم دنیا را کردیم هشت دسته پانزده دسته پانصد دسته و بعد یکهو گفت حالا چه جوری این کارها رو بکنیم؟

گفتم: «کدوم کارها؟»

گفت: جشن تولد دیگه نصف مردم جهان رو دعوت کردیم.» و به خودم و خودش اشاره کرد شانه بالا انداختم یعنی نمیدانم یعنی ضایع شدیم، یعنی حال گیری شد. شانه هام را محکم گرفت و داد بالا هیچ اصلا هیچ غصه نخور سگ کی باشه

بهمون پول نده اصلا شوخی کردم گفتم چه طوری پول در بیاریم تو فکر میکنی با یه آدم ببو اومدی اسکی؟

موتور را گذاشت کنار دیوار و اطراف را نگاه کرد و پرسید: «آدامس داری؟»

فکم ایستاد و گفتم: «آره چند تا میخوای؟ دستم رفت طرف کوله پشتی گفت: «نه» نباتم اونی رو که تو دهنته بده

گفتم: «ها؟!»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک