سارا پین برو رمان نویس و فیلم نامه نویس برجسته بریتانیایی است که نگارش بیش از بیست رمان را در کارنامه دارد شهرت او به خاطر داستانهای رازآلود و دلهره آور است که با قلم جذابش مخاطبان را درست در لحظات حساس غافلگیر میکند.
بعد از ترجمه رمانهای پشت چشمهایش» و «لطفاً از من عکس نگیرید از این نویسنده و بازخورد مثبتی که از علاقه مندان و مخاطبین داستانهای دلهره آور و پر تعلیق گرفتم اشتیاقم بیشتر شد تا دین خودم را به ادبیات و مخاطبان پروپاقرص این ژانر ادا کنم و آخرین اثر پین برو یعنی رمان بی خوابی را به محض انتشار ترجمه کنم که به نوعی زیباترین و مرموزترین اثر او نیز محسوب میشود.
این کتاب دلهره آور با محتوای روانشناختی اش از داستان زنی آغاز میشود که در آستانه چهل سالگی دچار بیخوابی شده و ترسی دیوانه وار به جانش افتاده که ناخواسته او را وارد هزارتویی لبریز از حوادث و تردید میکند؛ تا جایی که مرز میان واقعیت و توهم گم میشود.
گوشه ای از کتاب
مثل خودش یک بند این رو میگفت هیچ وقت این رو به فیبی نمی گفت. فقط به من این اتفاق اول برای خاله بزرگم و بعد برای خودش پیش اومد. قرار بود سر منم بیاد و شاید حق با اون بود منم دم دمهای چهل سالگی مه و حالا منم خواب ندارم.»
می پرسد: «حالا مامانت کجاست؟»
مرده. حدوداً سی سال آخر عمرش رو توی یه واحد امنیتی گذروند، اما دیروز مرد. اونم درست بعد از اینکه بعد از شب تولد چهل سالگیش برای اولین بار دیدمش.» از خنده عصبی به سکسکه می افتم که بیشتر شبیه هق هق است.
«چطور مرد؟»
خون ریزی مغزی ناشی از خودزنی
مکثی میکند: متأسفم تو و خواهرت چه حسی در این مورد دارید؟
وقتی جوابش را میدهم مثل شیر آبی هستم که سالهاست آن را سفت بسته اند و حالا که باز شده دارد همه چیز را بیرون میریزد درباره ملاقات فیبی با مادرمان و صحبت نکردنش در این باره حرف میزنم در این میان درباره اتفاقی که آن شب افتاد، شب تولد مادرمان تپق زنان حرف میزنم و میگویم به نظرم فیبی همیشه به خاطر آن موضوع از من دلخور بوده و صمیمیتی که داشتیم به سالها پیش بر میگردد؛ وقتی به پرورشگاه های متفاوت فرستاده شدیم صمیمیت هم رنگ باخت به او میگویم خاطره مادرم گویای این است که من مثل مادرم دیوانه میشوم و حرفش مثل چربی توی فر کثیف و مخفی مرا در بر گرفته به او درباره زمان کوتاهی که من و فیبی توی یک خانه زندگی میکردیم آن موقع که دانشگاه می رفتم میگویم و آن شبی که مست یک پسر را از بار به خانه آورد و خود فیبی خوابش برد و من و آن پسر بیدار ماندیم حرف زدیم و تا صبح در نیمه راه عاشقی بودیم. حالا دو تا بچه داریم و خیلی خوشبختیم اما اخیراً حس میکنم رابرت هم شروع کرده روی اعصابم می رود و شاید من هم همین حس را به او داده ام.
در حال حاضر مطلبی درباره سارا پین برو
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
در حال حاضر مطلبی درباره پرستو جهان بین
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
مترجمان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
مترجمان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از مترجم، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن مترجم در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این مترجم را می شناسید یا حتی اگر
خود،
مترجم
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک