IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جان کریستوفر
ویرایش
-
مترجم
ثریا کاظمی
صفحات
148 صفحه
وزن
171 گرم
شابک
تیراژ
2500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب کوه های سفید

معرفی کتاب کوه های سفید

نویسنده جان کریستوفر
مترجم ثریا کاظمی
انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
موجود
رقعی
1401
95,000
کتاب کوه های سفید، اثر جان کریستوفر، با ترجمه‌ی ثریا کاظمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب کوه های سفید

معرفی کتاب کوه های سفید

موجود
رقعی
1401
کتاب کوه های سفید، اثر جان کریستوفر، با ترجمه‌ی ثریا کاظمی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1401 توسط انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,500 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

95,000

کوه های سفید

اثر جان کریستوفر

مشخصات محصول

نویسنده
جان کریستوفر
ویرایش
-
مترجم
ثریا کاظمی
صفحات
148 صفحه
وزن
171 گرم
شابک
تیراژ
2500 جلد
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

دریاچه ی بزرگ و کوه هایی که در سراسر تابستان پوشیده از برف بود. این افکار - حتی بدون در نظر داشتن آنچه که درباره ی سه پایه ها و کلاهک ها فهمیده بودم هیجان انگیز بود.

ماه تا حد پنجره ی اتاقم بالا آمد و من از رختخواب بیرون خزیدم در اتاق را باز کردم و آن را با دقت پشت سرم بستم خانه خیلی آرام بود. پله ها در زیر پاهایم کمی خش و خش کردند؛ اما اگر کسی هم میشنید به آن اهمیتی نمی داد؛ زیرا خانه چوبی و قدیمی بود و صدای خشخشهای آن در شب، چیزی غیر عادی نبود. از در بزرگ وارد اتاق آسیاب شدم لباسهایم را یافتم و پوشیدم. بعد از در طرف رودخانه بیرون رفتم چرخ آسیاب بی حرکت بود و آب، روی آن مثل رگه های سیاه نقره ای قل قل میخورد و میپرید.

و از پل که گذشتم احساس امنیت بیشتری کردم تا چند دقیقه ی دیگر به کلی از دهکده خارج میشدم یک گربه به آرامی و ظرافت روی سنگ فرشها راه می رفت و یکی دیگر روی پله های جلوی در خانه ای پشم هایش را که در نور مهتاب درخششی داشت می لیسید. سگی پارس کرد شاید صدای پای من را شنیده بود و به شک افتاده بود؛ اما آن قدرها نزدیک نبود که خطری داشته باشد. پس از آنکه از جلوی خانه ی اینگلد گذشتم شروع کردم به دویدن نفس زنان و خسته به آلونک رسیدم اما از اینکه به خوبی فرار کرده بودم احساس نشاط می کردم.

با سنگ چخماق و یک تکه کهنه ی آغشته به نفت شمعی روشن کردم و شروع کردم به جمع وجور کردن لوازم سفر من در مقدار جایی که کوله ام داشت اشتباه کرده بودم. بعد از چندین بار جابه جا کردن باز هم نتوانستم یکی از نانها را توی کوله پشتی جای بدهم فکر کردم میتوانم آن را دستم بگیرم و صبح زود یکجا بایستم و آن را بخورم آخرین نگاه را به دور و برم انداختم تا مطمئن شوم چیز به درد بخوری را جا نگذاشته ام شمع را خاموش کردم گذاشتم توی جیبم و بیرون رفتم. برای سفر، شب خوبی بود آسمان از پرتو ستارگان روشن بود آیا همه ی آن خورشیدها مثل خورشید خود ما بودند؟ ماه بالا آمده بود و هوا ملایم بود.

پشت جلد

زمانی که جک به وسیله ی یکی از بندهای نرم سه پایه ی غول آسا به درون نیمکره ی عظیم و فلزی آن کشیده شد. جز سر تراشیده اش که خطاهای فلزی کلاهک مثل تار عنکبوت روی آن نقش بسته بود تغییر دیگری نکرده بود. از آن زمان به بعد، او وظیفه ی یک مرد را بر عهده میگرفت و دستمزد یک مرد را به او میدادند پس از کلاهک گذاری جک آرزوی خودش را ظاهراً فراموش کرد اما من هر روز بیشتر به زندگی آواره ها علاقه مند میشدم .......

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک