کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه با عنوان های «سرهنگ تمام»، «غوغای گنگ شهر»، «سفارش یک سنگ قبر»، «کفن کهنه» و «شب آخر» است. در داستان «سرهنگ تمام» راوی نویسنده ای است که به محلّه ای جدید اسباب کشی می کند. او با سرهنگ محلّه آشنا می شود. سرهنگ غرور خاصی دارد و وجود او به روزها و ماه ها معنای خاصی می بخشد. سرهنگ هر روز درخت نارون کوچه را هرس می کند. در باغچة او اوّلین یاس وحشی شکوفه می کند و هر روز افراد محلّه شاهد بگو مگوی او با رانندگانی هستند که جلوی در خانة او پارک می کنند. روزی مردی خودخواه جلوی خانة سرهنگ پارک می کند و او در مقابل اعتراض سرهنگ، او را تهدید کرده و در مقابل چشمان اهالی محلّه، شلنگ را به دست وی می دهد تا ماشین او را بشوید. یکی از اهالی به نام «عبدالحمید» ماشین مرد را می شوید و بعد از آن اهانت به سرهنگ، دیگر کسی سرهنگ را نمی بیند و کوچه در خمودگی و لبریز از نگرانی فرو می رود.
کتاب سرهنگ تمام
سرهنگ تمام (مجموعه داستان)
موجود
معرفی محصول
کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه با عنوان های «سرهنگ تمام»، «غوغای گنگ شهر»، «سفارش یک سنگ قبر»، «کفن کهنه» و «شب آخر» است. در داستان «سرهنگ تمام» راوی نویسنده ای است که به محلّه ای جدید اسباب کشی می کند. او با سرهنگ محلّه آشنا می شود. سرهنگ غرور خاصی دارد و وجود او به روزها و ماه ها معنای خاصی می بخشد. سرهنگ هر روز درخت نارون کوچه را هرس می کند. در باغچة او اوّلین یاس وحشی شکوفه می کند و هر روز افراد محلّه شاهد بگو مگوی او با رانندگانی هستند که جلوی در خانة او پارک می کنند. روزی مردی خودخواه جلوی خانة سرهنگ پارک می کند و او در مقابل اعتراض سرهنگ، او را تهدید کرده و در مقابل چشمان اهالی محلّه، شلنگ را به دست وی می دهد تا ماشین او را بشوید. یکی از اهالی به نام «عبدالحمید» ماشین مرد را می شوید و بعد از آن اهانت به سرهنگ، دیگر کسی سرهنگ را نمی بیند و کوچه در خمودگی و لبریز از نگرانی فرو می رود.
کتاب حاضر مجموعه داستان های کوتاه با عنوان های «سرهنگ تمام»، «غوغای گنگ شهر»، «سفارش یک سنگ قبر»، «کفن کهنه» و «شب آخر» است. در داستان «سرهنگ تمام» راوی نویسنده ای است که به محلّه ای جدید اسباب کشی می کند. او با سرهنگ محلّه آشنا می شود. سرهنگ غرور خاصی دارد و وجود او به روزها و ماه ها معنای خاصی می بخشد. سرهنگ هر روز درخت نارون کوچه را هرس می کند. در باغچة او اوّلین یاس وحشی شکوفه می کند و هر روز افراد محلّه شاهد بگو مگوی او با رانندگانی هستند که جلوی در خانة او پارک می کنند. روزی مردی خودخواه جلوی خانة سرهنگ پارک می کند و او در مقابل اعتراض سرهنگ، او را تهدید کرده و در مقابل چشمان اهالی محلّه، شلنگ را به دست وی می دهد تا ماشین او را بشوید. یکی از اهالی به نام «عبدالحمید» ماشین مرد را می شوید و بعد از آن اهانت به سرهنگ، دیگر کسی سرهنگ را نمی بیند و کوچه در خمودگی و لبریز از نگرانی فرو می رود.
در حال حاضر مطلبی درباره آتوسا افشیننوید
در دسترس نمیباشد. همکاران ما در بخش
محتوا،
به
مرور،
نویسندگان را بررسی و مطلبی از آنها را در این بخش قرار خواهند داد. با توجه
به
تعداد
بسیار
زیاد
نویسندگان این سایت، درج اطلاعات تکمیلی، نقد و بررسی تمامی آنها، کاری
زمانبر
خواهد
بود؛
لذا
در
صورتی که کاربران سایت برای مطلبی از نویسنده، از طریق صفحه
ارتباط با ما
درخواست دهند، تهیه و درج محتوای برای آن نویسنده در اولویت
قرار
خواهد
گرفت.ضمنا
اگر شما کاربر ارجمندِ سایت ایدهبوک، این نویسنده را می شناسید یا حتی اگر
خود،
نویسنده
هستید
و
تمایل دارید با مطلبی جذاب و مفید، سایرین را به مطالعهی کتاب ترغیب و
دعوت
کنید،
می
توانید
محتوای مورد نظرتان را از صفحه ارتباط با ما
ارسال
نمایید.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک