IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جواد کامور بخشایش
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
322 صفحه
انتشارات
وزن
214 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب تلخی رهایی

تلخی رهایی خاطرات علی بیگلری اسیر ایرانی رهاشده از اردوگاه اشرف

نویسنده جواد کامور بخشایش
انتشارات سوره مهر
موجود
رقعی
2026
395,000
کتاب تلخی رهایی، اثر جواد کامور بخشایش، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب تلخی رهایی

تلخی رهایی خاطرات علی بیگلری اسیر ایرانی رهاشده از اردوگاه اشرف

موجود
رقعی
2026
کتاب تلخی رهایی، اثر جواد کامور بخشایش، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 2026 توسط انتشارات سوره مهر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

395,000

تلخی رهایی

اثر جواد کامور بخشایش

مشخصات محصول

نویسنده
جواد کامور بخشایش
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
322 صفحه
انتشارات
وزن
214 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
2026
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«بعد از هشت ماه ماندن در آن محیط آمدند سراغم و گفتند «وسایلت را جمع کن. باید جای دیگر بروی.» در این هشت ماه فقط یک بار بیرون رفته بودم. وسایلم را جمع کردم. نگذاشتند چند عکسی را که از خودم و بچه های قرارگاه داشتم بردارم. چشم هایم را بستند و مرا سوار یک جیپ لندکروز کردند. احساس می کردم دو یا سه نفر دیگر هم همراهم سوار ماشین شدند. بعد از اینکه به مقصد رسیدیم فهمیدم حدسم درست بود. ما را به زندان ابوغریب آورده بودند. من بودم امیر موثقی بود و اکبر عباسی. این جریانات برای آن ها هم اتفاق افتاده بود. رضا صاف نیت هم با ما بود. غیر از امیر همه ما اسیر جنگی بودیم امیر از بچه های تشکیلات بود.۷۴ آن ها خانوادگی در تشکیلات سازمان بزرگ شده بودند. او از اعجوبه های تعمیر تانک بود. بعدها سازمان خیلی تلاش کرد او را برگرداند اما موفق نشد. او نه تنها حاضر نشد برگردد به ما هم روحیه و انگیزه می داد. با سازمان زاویه زیادی پیدا کرده بود. کل قرارگاه او را می شناخت. کسی پیش امیر جرئت نمی کرد اسم سازمان را بیاورد. ما چند نفر را بردند زندان. این زندان حومه بغداد بود و یک ساعت با قرارگاه فاصله داشت. زندان مخوف و دژ محکم و نفوذناپذیری بود که به خشونت تجاوز و بی رحمی و عدم رعایت ابتدایی ترین حقوق انسانی معروف بود. مأموران آن در طویله های مخصوص تربیت گاوهای وحشی و گرگ ها و کرگدن ها تربیت شده بودند و سازمان با بی رحمی تمام ما را به آن قربانگاه فرستاد. اول ما را به اتاق بازرسی بردند. جای عجیب و غریبی بود. بعد از آن به اتاق رئیس زندان منتقل کردند. این را از احترام های نظامی نگهبان ها به یک افسر نظامی فهمیدم. او نگاه غضب آلودی به ما داشت. توی اتاق یک نفر عراقی هم بود که نماینده سازمان مجاهدین بود و کار مترجم را انجام می داد. او که با لهجه عربی فارسی حرف می زد از من پرسید «اسمت چیست؟ چند سال اسیر بودی؟ چند سال عضو سازمان بودی؟ برای چه از سازمان خارج شدی؟» همه را جواب دادم. مشخصات که نوشته شد تقسیممان کردند. من رضا و قربان علی برادران را فرستادند آسایشگاه امیر را فرستادند جای دیگر. برای ورود به هر کدام از ما صد هزار دینار هم پول دادند معادل صد هزار تومان پول ایران در آن زمان. این پول در آن شرایط کمک می کرد اگر زرنگ بودی یک منبع درآمدی هم بود. پول رضا صاف نیت را همان روز اول از توی کیسه اش دزدیدند. ما هم چند نفری مقداری پول گذاشتیم روی هم و دادیم به رضا تا زیاد به او فشار نیاید. به هر نفرمان غیر از پول یک کیسه سربازی لباس زندان حوله دمپایی و... هم دادند.»

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک