IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
یوسف یزدیان وشاره
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
289 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب جشن عروسی بابام

داستان های وشاره 1

نویسنده یوسف یزدیان وشاره
انتشارات قدیانی
موجود
رقعی
1402
170,000
کتاب داستان های وشاره 1_ جشن عروسی بابام/قدیانی، اثر یوسف یزدیان وشاره، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب جشن عروسی بابام

داستان های وشاره 1

موجود
رقعی
1402
کتاب داستان های وشاره 1_ جشن عروسی بابام/قدیانی، اثر یوسف یزدیان وشاره، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات قدیانی، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.

170,000

فهرست

ماجرای توپ و فلک


ای وای کوزه ام


جشن عروسی بابام .


خاله جان تمیز من


داستان شیرواره و فرفره ی هفت رنگم


بز قالی، برقالی .


می خواهم تعزیه بخوانم.


جن در حمام خزینه ای


آبیارک من .


گنجهای خواجه نصیر


ماهیگیری در آب گل آلود


اولین روز چوپانی


روز پرماجرای مرزبندی


به دنبال مهر .


کو اسب چاپار؟

مشخصات محصول

نویسنده
یوسف یزدیان وشاره
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
240 صفحه
انتشارات
وزن
289 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

تابستان است؛ فصل خرمن کوبیهای گندم، فصل عروسی ها یکی دو هفته است که هر جا میروم صحبت از زن گرفتن باباست. موقع درو، موقع خرمن کوبی، موقع باددادن خرمن در خرمن جا، خانه ی آبجی فاطمه خانه ی آبجی ربابه، خانه ی عمو حاجی... صحبت از زنی است که زن دایی حبیبم برای بابا پیدا کرده و قرار شده به زودی سروکله اش پیدا شود. دلم می خواهد همین حالا بلند شوم بروم خانه ی دایی حبیب و هرچه بدوبیراه بلدم نثار زن دایی عزیز کنم پیش از این، هر کدام از آبجیها که من را می دیدند، قربان صدقه ام می رفتند و ناز و نوازشم میکردند توی جیبهایم نخودچی کشمش و گندم شاهدانه میریختند سفارش میکردند لباسهای خودم و بابا را ببرم بدهم دستشان تا بشویند اما حالا توی این چند روز همه اش پیش هم هستند و با هم پچ پچ میکنند کاری هم به کار من ندارند. خیال میکنند نمی دانم از چه حرف میزنند من همان طور که برای خودم بازی میکنم زیر چشمی می پایمشان گاهی بلند بلند میخندند.

پشت جلد

در تاریکی دستهایم را گذاشته ام در آب ناس و به یاد جن و پری هایی می افتم که بابا داستان هایشان را برایم میگفت اینکه جنها به شکل و شمایل آدمهایی در می آیند که میشناسیم ولی اگر به پاهایشان دقت کنیم میبینیم سم دارند و اینکه جن ها هم به حمام میروند آن هم شبها شبهای سرد زمستان

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک