IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
ایرج پزشک زاد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
696 صفحه
انتشارات
وزن
578 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

کتاب دایی جان ناپلئون سلفون فرهنگ معاصر

ارسال فوری

دایی جان ناپلئون

نویسنده ایرج پزشک زاد
انتشارات فرهنگ معاصر
موجود
پالتوئی
1401
1,100,000

معرفی محصول

کتاب حاضر، با لحني طنزآميز و دل‌نشين برخي صفات مردم ايران را در قالب داستاني پر نشيب و فراز و جذاب به ريشخند مي‌گيرد. کتاب خواننده را ضمن لذت بردن از طنز شيرين کتاب به تفکر وا‌مي‌دارد. شخصيت دايي جان ناپلئون تبلور قشر وسيعي از مردم ايران است که با ساده‌انديشي بجاي ريشه‌يابي و پرداختن به امور اصلي از طريق تفکر با خيال‌پردازي و رؤيابافي همواره به اموري توجه مي‌کنند که اصولاً وجود خارجي ندارند و دچار توهم انگليسي ترسي هستند. شخصيت سعيد عاشق‌پيشه جوان و کم‌تجربه ايست که به قيمت شکست در عشقش درمي‌يابد، پيروي از احساسات به نحوي کورکورانه عاقبتي جز سيلي خوردن از دست روزگار ندارد.
ارسال فوری

کتاب دایی جان ناپلئون سلفون فرهنگ معاصر

دایی جان ناپلئون

موجود
پالتوئی
1401

معرفی محصول

کتاب حاضر، با لحني طنزآميز و دل‌نشين برخي صفات مردم ايران را در قالب داستاني پر نشيب و فراز و جذاب به ريشخند مي‌گيرد. کتاب خواننده را ضمن لذت بردن از طنز شيرين کتاب به تفکر وا‌مي‌دارد. شخصيت دايي جان ناپلئون تبلور قشر وسيعي از مردم ايران است که با ساده‌انديشي بجاي ريشه‌يابي و پرداختن به امور اصلي از طريق تفکر با خيال‌پردازي و رؤيابافي همواره به اموري توجه مي‌کنند که اصولاً وجود خارجي ندارند و دچار توهم انگليسي ترسي هستند. شخصيت سعيد عاشق‌پيشه جوان و کم‌تجربه ايست که به قيمت شکست در عشقش درمي‌يابد، پيروي از احساسات به نحوي کورکورانه عاقبتي جز سيلي خوردن از دست روزگار ندارد.

1,100,000

دایی جان ناپلئون سلفون فرهنگ معاصر

اثر ایرج پزشک زاد

مشخصات محصول

نویسنده
ایرج پزشک زاد
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
696 صفحه
انتشارات
وزن
578 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
-

چکیده

کتاب حاضر، با لحني طنزآميز و دل نشين برخي صفات مردم ايران را در قالب داستاني پر نشيب و فراز و جذاب به ريشخند مي گيرد. کتاب خواننده را ضمن لذت بردن از طنز شيرين کتاب به تفکر وا مي دارد. شخصيت دايي جان ناپلئون تبلور قشر وسيعي از مردم ايران است که با ساده انديشي بجاي ريشه يابي و پرداختن به امور اصلي از طريق تفکر با خيال پردازي و رؤيابافي همواره به اموري توجه مي کنند که اصولاً وجود خارجي ندارند و دچار توهم انگليسي ترسي هستند. شخصيت سعيد عاشق پيشه جوان و کم تجربه ايست که به قيمت شکست در عشقش درمي يابد، پيروي از احساسات به نحوي کورکورانه عاقبتي جز سيلي خوردن از دست روزگار ندارد.

مقدمه

من یک روز گرم تابستان دقیقاً یک سیزده مرداد حدود ساعت سه و ربع کم

بعد از ظهر عاشق شدم تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد. آن روز هم مثل هر روز با فشار و زور و تهدید و کمی وعده های طلایی برای عصر ما را یعنی من و خواهرم را توی زیرزمین کرده بودند که بخوابیم در گرمای شدید تهران خواب بعد از ظهر برای همه بچه ها اجباری بود. ولی آن روز هم ما مثل هر بعد از ظهر دیگر در انتظار این بودیم که. آقاجان خوابش ببرد و برای بازی به باغ برویم وقتی صدای خورخور آقاجان بلند شد من سر را از زیر شمد بیرون آوردم و نگاهی به ساعت دیواری انداختم ساعت دو و نیم بعد از ظهر بود طفلک خواهرم در انتظار به خواب رفتن آقاجان خوابش برده بود ناچار او را گذاشتم و تنها پاورچین بیرون آمدم. لیلی دختر دایی جان و برادر کوچکش نیم ساعتی بود در باغ انتظار ما را میکشیدند بین خانه های ما که در یک باغ بزرگ ساخته شده بود، دیواری وجود نداشت مثل هر روز زیر سایه درخت گردوی بزرگ بدون سر و صدا مشغول صحبت و بازی شدیم یک وقت نگاه من به نگاه لیلی افتاد. یک جفت چشم سیاه درشت به من نگاه میکرد نتوانستم نگاهم را از نگاه او جدا کنم هیچ نمیدانم چه مدت ما چشم در چشم هم دوخته بودیم که ناگهان مادرم با شلاق چند شاخه ای بالای سر ما ظاهر شد لیلی و برادرش به خانه خود فرار کردند و مادرم تهدید کنان مرا به زیر زمین و زیر شمد برگرداند. قبل...

گوشه ای از کتاب

من به آقا چیزی بگم؟ مگه از جونم گذشتم.... آقا اصلا اگر صحبت عاشقی و خاطر خواهی بشنوه قیامت میکنه بلا نسبت ممکنه آدم بکشه مش قاسم سری تکان داد و باز گفت خدا کند کسی عاشق لیلی خانم نشود برای اینکه آقا جد و آبادش را دود می کند...

من با ظاهر خونسرد پرسیدم

چطور مگر مش قاسم؟ والله، یک دفعه خاطرم میاد آن سالها یک پسره ای خاطرخواه دختر یکی از رفیق های آقا شده بود.... آن وقت چطور شد مش قاسم؟

والله دروغ چرا؟ تا قبر آآ... ما خودمان به چشم خودمان ندیدیم ... اما آن پسره یک باره گم شد پنداری دود شد رفت هوا ... خیلی ها میگفتند آقا یک گلوله زد توی دلش بعد انداختش توی یک چاه... همان گیراگیر جنگ کازرون و آن وقت ها بود...

مش قاسم رفت توی شرح جنگ کازرون دایی جان .... ما از اینکه مش قاسم از چه موقعی نوکر دایی جان بود چیز درستی نمی دانستیم ولی آنچه به مرور دانستیم این بود که اولاً مش قاسم از وقتی به خدمت دایی جان وارد شده بود که دایی جان از مأموریت شهرستانها به تهران برگشته بود. ثانیاً مش قاسم مدل کوچک شخصیت دایی جان بود. تخیل او مثل تخیل دایی جان زیاد کار میکرد اوایل وقتی حرف دایی جان را موقع شرح و حکایت جنگها تأیید میکرد دایی جان به او تشر میزد و میگفت: تو چه میگویی؟ تو که آنجا نبودی ولی گوش مش قاسم به این حرفها بدهکار نبود و یقیناً به این علت که کسی حاضر نبود خیالپردازی های او را مستقلاً گوش کند و باور کند با تمام قوا در طول سالها سعی کرد خود را یدک دایی جان کند و دایی جان هم کم کم حس میکرد شنوندگان، داستان هایش مخصوصاً داستان جنگهای مختلفش را با اعتقاد زیاد گوش نمیکنند شاید به حکم احتیاج به یک شاهد و شاید به علت اینکه کم کم مش قاسم را در اثر تلقین خود او در صحنه

پشت جلد

چند نظر از دیگران درباره دایی جان ناپلئون

وجود چنین زمانی در ادبیات ایران به حد اعلی کمیک و مبتکرانه مملو از شخصیت های به یادماندنی در کشاکش زد و خوردهای مضحک ممکن است خواننده غربی را که عادت کرده با شنیدن نام ایران به یاد صحنه های جدی بیفتد، دچار شگفتی کند. حال آنکه در خود ایران این رمان شاید شناخته ترین و محبوب ترین داستانی باشد که پس از جنگ جهانی دوم در این کشور نوشته شده است.

از مقدمه ایران شناس، پروفسور دیک دیویس، در ترجمه انگلیسی)

تسلسل موقعیتهای مضحک و دیالوگ های خنده آور که نویسنده به وفور از آنها بهره برده است، خواننده را به یاد گوگول و «خنده در میان اشکهای نامرنی او می اندازد. و این نه تنها به خاطر آن است که مثلاً جنجال منازعه خانوادگی بر سر یک صدای مشکوک شباهتی به خصومت جاودانه میان ایران ایرانویچ و ایوان نیکیفور ویچ دارد بلکه در این رمان عوامل بسیار دیگری یادآور این جمله پایان داستان گوگول است که: «آقایان زندگی در این دنیا چه ملال انگیز است.

از مقدمه نویسنده روس میخائیل گورگانتسف بر ترجمه روسی)

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک