IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
فرزام شیرزادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
141 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
0
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب بخت برگشته

بخت برگشته

نویسنده فرزام شیرزادی
انتشارات گل آذین
موجود
رقعی
0
17% 200,000
166,000

معرفی محصول

در داستان های به هم پیوستة کتاب حاضر، در قالب قصة زندگی شخصیت اصلی داستان «صفدر تابنده» مسائل اجتماعی، سیاسی و نابسامانی های اجتماعی بیان می شود. عنوان داستان ها عبارتند از: «آنتن»، «قهر و آشتی»، «زلزله»، «سربازی فروشی»، «قوز بالا قوز»، «مهاتما گاندی»، «سیگارفروش»، «دندان»، «بخت برگشته» و... . در داستان «بخت برگشته» صفدر تابنده که کارمند معمولی یکی از اداره ها است، بعد از کلّی کلنجار رفتن و توضیح دادن امورات خود و اداره به دیگران به خانه بازمی گردد تا مثل همیشه غذای آمادة همسرش را بخورد و استراحتی بکند. برخلاف همیشه ملیحه همسر فربةه او، به گردش با دوستانش رفته است و بعد از بازگشت به خانه، با وجد به سیگار و قلیان کشیدنش افتخار کرده و به توجیه کارهای خود می پردازد و صفدر تابنده سرخورده از ماجراهای بیرون از خانه، به دلیل رفتارهای نا به جای همسرش احساس شکست در تمام زندگی اش می کند.

کتاب بخت برگشته

بخت برگشته

موجود
رقعی
0

معرفی محصول

در داستان های به هم پیوستة کتاب حاضر، در قالب قصة زندگی شخصیت اصلی داستان «صفدر تابنده» مسائل اجتماعی، سیاسی و نابسامانی های اجتماعی بیان می شود. عنوان داستان ها عبارتند از: «آنتن»، «قهر و آشتی»، «زلزله»، «سربازی فروشی»، «قوز بالا قوز»، «مهاتما گاندی»، «سیگارفروش»، «دندان»، «بخت برگشته» و... . در داستان «بخت برگشته» صفدر تابنده که کارمند معمولی یکی از اداره ها است، بعد از کلّی کلنجار رفتن و توضیح دادن امورات خود و اداره به دیگران به خانه بازمی گردد تا مثل همیشه غذای آمادة همسرش را بخورد و استراحتی بکند. برخلاف همیشه ملیحه همسر فربةه او، به گردش با دوستانش رفته است و بعد از بازگشت به خانه، با وجد به سیگار و قلیان کشیدنش افتخار کرده و به توجیه کارهای خود می پردازد و صفدر تابنده سرخورده از ماجراهای بیرون از خانه، به دلیل رفتارهای نا به جای همسرش احساس شکست در تمام زندگی اش می کند.
17% 200,000

166,000

بخت برگشته

اثر فرزام شیرزادی

مشخصات محصول

نویسنده
فرزام شیرزادی
ویرایش
-
مترجم
-
صفحات
120 صفحه
انتشارات
وزن
141 گرم
شابک
تیراژ
500 جلد
قطع
سال
0
تصویرگر
-
جلد
شومیز

مقدمه

صفدر تابنده، کارمند معمولی یکی از اداره ها پنجمین راننده ای بود که اتومبیلش در لاین سرعت بزرگراه اسیر چاله های سلسله وار شد و پولوس و سیبک سمت چپ چرخ جلواش از جا در آمد. تصمیم گرفت موقع رسیدن به عوارضی خیلی جدی و در نهایت ادب و عصبانی نشدن

خونسردی اش را حفظ کند و پول عوارض را نپردازد.

واقعاً هم پول دادن برای عوارض ظلم بود. برای چی باید پول می داد؟ پول می داد که با صد و بیست کیلومتر سرعت چنان بیفتد تو چاله که برق از سه فازش بپرد؟ بهتر بود با پول عوارض بذر چمن می خریدند و می پاشیدند سر تا سر بزرگراه تا لااقل علف سبز بشود و راننده ها موقع رانندگی صفا کنند.

صفدر تابنده ناچار بود پنجاه و پنج کیلومتر باقیمانده را تا عوارضی با سرعت بیست کیلومتر در ساعت - تقریباً نصف سرعت یک موتور گازی در موقعیت ایده آل - از حاشیه بزرگراه حرکت کند. اعصابش از خرد شدن هم گذشته و خاکشیر شده بود با گذشت زمان احتمال آن می رفت که رفتارش آنقدرها هم موقع پرداخت عوارض مؤدبانه و متین

گوشه ای از کتاب

هشت ماه و هفده روز معطل کردین یک میلیون و پانصد هزار تو من برای شصت صفحه کتاب شعر ازم گرفتین، خجالت نمیکشین اون خانم فکر کرده کیه؟ منو هالو گیر آوردین؟ من خرم. خدارو شکر هزار تا ناشر داریم همه شون هم این کاره ان انصاف خوب چیزیه

مگه قرارداد ما غیر از این بوده؟

کاری با قرارداد ندارم آقا اون خانم سر من کلاه گذاشته، از هر ناشری دوست داری بپرس. کلاهبرداره. صفدر عصبانی از کوره در رفت.

این قدر خانم خانم نکن اعصابم خراب شد. صفدر ماشین حساب روی میزش را برداشت شروع کرد به حساب و کتاب سر آخر نفهمید ملیحه صفحه ای چند تومان از دژکام نگون بخت گرفته است. بعد از آن روز هیچگاه کسی متوجه نشد ملیحه چطور این همه پول را فقط برای شصت صفحه از شاعرک بیچاره قاپیده است.

در کام گفته بود باید جایزه نوبل را در سرقت بدهند به شما. دژ دژی جد و آبادته. حرف دهنتو بفهم آقای در دژی در همین هنگام جلو دیدگان صفدر تابنده سیاهی رفت. مشتی نه چندان سنگین درست نواخته شده بود زیر پلک چپ صفدر و او همین قدر توانسته بود از خودش دفاع کند که لگدی کورکورانه بپراند و بعد با ضربه سنگین تری روی میز اتاق کارش ولو شود. کار به کلانتری نکشیده بود. دژکام پانصد نسخه بعدی کتابش را نگرفته بود و کسی چه می داند شاید کاغذهای اولین دفتر شعر شاعر جوان برای تناول لبو یا باقالای داغ...

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک