IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
گراتزیا دلددا
ویرایش
-
مترجم
بهمن فرزانه
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آنالنا

آنالنا

نویسنده گراتزیا دلددا
مترجم بهمن فرزانه
انتشارات ثالث
ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

داستان حاضر، اثر «گراتزیا دلددا» (1817 ـ 1936 ـ م) برنده جایزه نوبل ادبی (1926) است. داستان ماجرای زندگی زنی به نام «آنالنا» است. آنالنا همچون زنان هم عصر خود روزهای خود را با کارها و سختی‌های بی‌شمار آغاز می‌کند. او به همراه پسران خود به قطعه زمینی متروک نقل مکان می‌کند.در این نقل مکان دایی پیر نیز با آنها است. آنالنا با وجود کارهای بسیار برای تنها آرزویش که ثروتمند شدن پسران است تلاش می‌کند.

کتاب آنالنا

آنالنا

ناموجود
رقعی
1401

معرفی محصول

داستان حاضر، اثر «گراتزیا دلددا» (1817 ـ 1936 ـ م) برنده جایزه نوبل ادبی (1926) است. داستان ماجرای زندگی زنی به نام «آنالنا» است. آنالنا همچون زنان هم عصر خود روزهای خود را با کارها و سختی‌های بی‌شمار آغاز می‌کند. او به همراه پسران خود به قطعه زمینی متروک نقل مکان می‌کند.در این نقل مکان دایی پیر نیز با آنها است. آنالنا با وجود کارهای بسیار برای تنها آرزویش که ثروتمند شدن پسران است تلاش می‌کند.

آنالنا

اثر گراتزیا دلددا

مشخصات محصول

نویسنده
گراتزیا دلددا
ویرایش
-
مترجم
بهمن فرزانه
صفحات
212 صفحه
انتشارات
وزن
260 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1401
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

یک بار که از عشق آتش گرفتی.... بتا از روی مسخرگی گفت: عشق جدید روی آتش فوت کرده و آن را خاموش میکند. چند بار دیگر هم آن جوانک را در مغازه او دیدم. حسادت می ورزیدم. همان طور که درک کرده اید عاشق او شده بودم. دیوانه وار عاشق شده بودم. وقتی این را به او گفتم به خاطر شیطنت گذشته ملامتم کرد. اگر آن کارها را نمیکردی من از اینجا فراری نمی شدم. تو را دوست داشتم و شاید هم با هم ازدواج میکردیم  در این جا دایی دیونیزیو بار دیگر مکث کرد و نگاهش به دوردست خیره شد. به افق دور دست پنجره و در مارواء آن، انگار می خواست فکر کند که اگر آن دختر تخم مرغها را نمی دزدید و برای پدربزرگ شراب فراهم نمی کرد، چه چیزی پیش می آمد. مرا از خود نراند فقط نمیخواست دیگر در مورد عشق با او صحبت کنم و طبعاً همین باعث شده بود آتش عشق من بیشتر شراره بگیرد. یک سال سپری شد. مدام لاغرتر میشدم قادر نبودم درد و رنج عاشقانه ام را مخفی کنم. در خانه هم همه مطلع بودند و کم و بیش مسخره ام میکردند. می خندیدند، کمی هم نگرانم بودند مادرم به من میگفت: آن دختر کولی به تو معجونی سحر آمیز خورانده است ولی همان طور که تو را مسحور خود کرده است با محلول دیگری جادو را باطل خواهد کرد.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک
پشتیبانی ایده‌بوک

در حال اتصال…