جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
داستان تپانچه از همان ابتداء این باور را به چالش می کشاند که مرده ها قصه نمی گویند ولی حتی مرده ها هم قصه می گویند. شاید خودشان نگویند اما نماینده ای می فرستند که ماجرا را آغاز کند. زیگفرید روبه روی جسد بی جان و یخ زده پدرش ایتار، نشسته و منتظر است خواهرش آنا و همسر جوان پدرش نادیا از شهر برگردند و کمک بیاورند تا گوری برای پدرشان بکنند و او را دفن کنند. یک روز بعد از ظهر وقتی پدرشان از سر کار برنگشت به دنبالش رفتند و در میانه ی یخ های دریاچه سورتمه ی واژگون و بدن یخ زده ی او را در حال جان کندن پیدا کردند حالا او روی یخ افتاده و کبود است. ناگهان مردی در تنهایی باز می گردد که از مردن ایتار عصیانی است و به دنبال یک گنج است اینکه پدرشان مالک گنج باشد، در حالی که آنها برای کمترین احتیاجات زندگی روزمره دچار مشکل اند هم خنده دار است و هم عجیب اما تپانچه در این میان نقشی اساسی دارد. همان شیئی که در انبار است و هر وقت زیگ به سراغش رفته خواهر مادر وقتی زنده (بود و همسر پدرش با او دعوا کردند. این کتاب بیش از هر کتابی چالش استفاده یا عدم استفاده از تفنگ را پیش روی شخصیت اصلی و خواننده قرار می دهد. هر لحظه او را با این پرسش روبه رو می کند که آیا باید از این وسیله که ظاهری زیبا دارد استفاده کند یا نه؟ خواندن این ،کتاب علاوه بر هیجان آشنایی با دنیای ناشناخته و پر برف و یخ شمال جهان توجه به اصول انسانی را هم یادآوری می کند اینکه در لحظاتی فرزند نوجوان نسبت به پدر بدبین می شود و یا در معرض انتخاب های گه گاه قرار می گیرد از ویژگی های مثبت کتاب است که در نهایت می تواند. بر خواننده تأثیری ضد خشونت بگذارد.
داستان تپانچه از همان ابتداء این باور را به چالش می کشاند که مرده ها قصه نمی گویند ولی حتی مرده ها هم قصه می گویند. شاید خودشان نگویند اما نماینده ای می فرستند که ماجرا را آغاز کند. زیگفرید روبه روی جسد بی جان و یخ زده پدرش ایتار، نشسته و منتظر است خواهرش آنا و همسر جوان پدرش نادیا از شهر برگردند و کمک بیاورند تا گوری برای پدرشان بکنند و او را دفن کنند. یک روز بعد از ظهر وقتی پدرشان از سر کار برنگشت به دنبالش رفتند و در میانه ی یخ های دریاچه سورتمه ی واژگون و بدن یخ زده ی او را در حال جان کندن پیدا کردند حالا او روی یخ افتاده و کبود است. ناگهان مردی در تنهایی باز می گردد که از مردن ایتار عصیانی است و به دنبال یک گنج است اینکه پدرشان مالک گنج باشد، در حالی که آنها برای کمترین احتیاجات زندگی روزمره دچار مشکل اند هم خنده دار است و هم عجیب اما تپانچه در این میان نقشی اساسی دارد. همان شیئی که در انبار است و هر وقت زیگ به سراغش رفته خواهر مادر وقتی زنده (بود و همسر پدرش با او دعوا کردند. این کتاب بیش از هر کتابی چالش استفاده یا عدم استفاده از تفنگ را پیش روی شخصیت اصلی و خواننده قرار می دهد. هر لحظه او را با این پرسش روبه رو می کند که آیا باید از این وسیله که ظاهری زیبا دارد استفاده کند یا نه؟ خواندن این ،کتاب علاوه بر هیجان آشنایی با دنیای ناشناخته و پر برف و یخ شمال جهان توجه به اصول انسانی را هم یادآوری می کند اینکه در لحظاتی فرزند نوجوان نسبت به پدر بدبین می شود و یا در معرض انتخاب های گه گاه قرار می گیرد از ویژگی های مثبت کتاب است که در نهایت می تواند. بر خواننده تأثیری ضد خشونت بگذارد.
162,999
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک