IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
جان میلتون فاگ
ویرایش
-
مترجم
ناهید کاتبی
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
189 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب یک هفته سرنوشت ساز

بزرگ ترین بازاریاب شبکه ای دنیا

نویسنده جان میلتون فاگ
مترجم ناهید کاتبی
انتشارات زمینه
موجود
رقعی
1400
17% 300,000
249,000
کتاب یک هفته ی سرنوشت ساز، اثر جان میلتون فاگ، با ترجمه‌ی ناهید کاتبی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب یک هفته سرنوشت ساز

بزرگ ترین بازاریاب شبکه ای دنیا

موجود
رقعی
1400
کتاب یک هفته ی سرنوشت ساز، اثر جان میلتون فاگ، با ترجمه‌ی ناهید کاتبی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1400 توسط انتشارات زمینه، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 1,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
17% 300,000

249,000

فهرست

درباره ی مؤلف


مقدمه


پایان


راستگویی


رازی که آشکار شد


پرده ی نقره ای


هدفی والاتر از برنده شدن


شرکت در آموزشهای کودکان


طرح پرسشهای درست


عادت به این که خودتان باشید


ارباب خانه دار


ملاقات هایی با آزادی


مهارت های ناباوری


تصویرهای باور


آموزش به آموزگاران


فهرست


گام بعدی شما چیست؟


آغاز


پایان سخن

مشخصات محصول

نویسنده
جان میلتون فاگ
ویرایش
-
مترجم
ناهید کاتبی
صفحات
152 صفحه
انتشارات
وزن
189 گرم
شابک
تیراژ
1000 جلد
قطع
سال
1400
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

کتاب یک هفته سرنوشت ساز اثر میلتون فاگ ترجمه کاتبی نشر زمینه منتشر شده است بخشی از کتاب :بی اختیار گفتم : « من فقط می خواهم موفق باشم .» این کلمات را از هجوم احساس به سختی ادا کردم : « من از یکنواختی و بی پولی از این که نمی توانم به زن و فرزندانم آن چه را نیاز دارند بدهم ، خسته و دلزده ام ... دلم می خواهد بتوانم بچه ها را به "دیزنی ورلد" ببرم و به جاهای دیدنی این سرزمین مثل گراند کانیون . می خواهم آزاد باشم.« من وقت می خواهم ، که ندارم . وقت .... خلاقیت .... کنترل ..... و بله می خواهم که یک پیشتاز باشم ؛ یک نوآور. من دوست داشتم آنگونه باشم . رد آن دوران خوشبخت بودم. »بلافاصله پرسید : « اما ؟ »گفتم : « اما نمی دانم چطور ؟» مطمئنم که اگر ادامه می دادم به گریه می افتادم ؛ نزدیک بود بزنم زیر گریه . « من تمام آن حرف های مربوط به مثبت اندیشی را هزاران بار شنیده ام . بازاریابی شبکه ای برای من کار نمی کند.شاید هم من به دردش نمی خورم . چیزی توی این مایه ها. می بینم که بقیه کار می کنند ، خیلی از مردم .پس می دانم می شود انجامش داد . می دانم که آنها باهوش تر و بهتر از من نیستند و بیشتر از من هم کار نمی کنند . موضوع فقط این است که به نظر نمی رسد بتوانم کاری در این زمینه بکنم . سعی ام را می کنم .واقعا سعی می کنم . تلفن هار را می زنم .... فهرست اسسامی را مطالعه و اداره می کنم ، اما باز هم کار نمی کند.سپس به او نگاه کردم.پرسیدم : « آخر من چه مشکلی دارم که اوضاع این طور می شود ؟ » سرش را به عقب تکیه داد و به سقف خیره شد.شانه هایش را بالا و سپس پایین داد ، نفسی عمیق کشید و سپس چشم هایش را به من دوخت . « نگاه کن ، دوست داری در مورد این که با این کـسب و کار چه کنی ، راهنمایی ات کنم ؟» با صدایی که توجه همه را در رستوران به خود جلب کرد فریاد زدم : « شوخی می کنی ؟ »گفت : : خوب ، فردا شروع خواهیم کرد.می خواهم کاری انجام بدهی .... »

گوشه ای از کتاب

بیش از آن که من جا بخورم پرنده ها از حضور من جا خورده بودند. آنها به آرامی روی حفاظ چوبی ایوان نشستند و شروع کردند سر را به هر طرف تکان دادن آن چنان که گویی مشغول عکسبرداری از من از زوایای مختلف بودند. ناگهان احساسی از عدم امنیت به من دست داد و بی اختیار به درون خانه برگشتم. به محض برگشت خش خشی پرسر و صدا و ناگهانی از پشت سر توجهم را جلب کرد برگشتم و دیدم طاووس نر چتر بسیار زیبای خود را در وسعتی چشمگیر گسترده و آن را به شکلی تهدید آمیز به سوی من تکان می دهد و در جهت من رقصی قدم به قدم به جلو و عقب انجام میدهد و دمش را به سوی من می جنباند. از آنجا که معنای رفتار او را نمی دانستم، ترسیدم و هراسان و با شتاب به درون خانه پریدم؛ در حالی که با عجله آن همه رنگ و زیبایی را تحسین میکردم داخل خانه شدم و به طبقه ی پایین رفتم. آنجا بخاری دیواری روشن بود. حیرت زده بودم و یخ کرده روی مبل کنار بخاری دسته ای لباس که با نواری قرمز و درخشان بسته شده بود قرار داشت روی لباس ها یادداشتی بود با این مضمون

صبح بخیر در اینجا یک دست لباس برایت گذاشته ام. امیدوارم اندازه ات باشد. اگر چیزی لازم داشتی شماره ی ۲۲ را بگیر ساعت هفت میبینمت.

بسته را باز کردم یک پیراهن نخی آستین کوتاه مارکدار بسیار گرانقیمت یک ژاکت و یک جفت جوراب خاکستری یافتم با خود گفتم: «این جلسه حتماً خیلی خاص است.

لباسها را پوشیدم به طبقه ی بالا رفتم رختخواب را جمع کردم و به طبقه ی پایین بازگشتم تا دوباره آتش را روبه راه کنم و کنده ای در آن بیندازم. سپس روی مبل راحت روبروی آتش دراز کشیدم و کتابی یافتم با عنوان طاووس ها؛ تکثیر و نگهداری.

رأس ساعت ۷ او با سینی ای بزرگ از در وارد شد.

الصبح بخیر... چطوری؟»

عالی... تو چطوری؟»

پشت جلد

بی اختیار گفتم من فقط میخواهم موفق باشم، این کلمات را از هجوم احساس به سختی ادا کردم من از یکنواختی و بی پولی از این که نمی توانم به زن و فرزندانم آن چه را نیاز دارند بدهم خسته و دارده ام. دلم می خواهد بتوانم بچه ها را به دیزنی ورلده ببرم و به جاهای دیدنی این سرزمین گراند کانیون میخواهم آزاد باشم

من وقت می خواهم که ندارم وقت خلاقیت کنترل و بله می خواهم که یک پیشتاز باشم یک نوآور من دوست داشتم آنگونه باشم. در آن دوران خوشبخت بودم. بلافاصله پرسید: «اما؟

گفتم اما نمی دانم چطور ؟ مطمئنم که اگر ادامه می دادم به گریه می افتادم نزدیک بود بزنم زیر گریه من تمام آن حرفهای مربوط به مثبت اندیشی را هزاران بار شنیده ام برای من کار نمیکند. بازاریابی شبکه ای برای من کار نمی کند. شاید هم من به دردش نمیخورم چیزی توی این مایه ها می بینم که بقیه کار می کنند. خیلی از مردم پس میدانم می شود انجامش داد. می دانم که آنها با هوش تر و بهتر از من نیستند و بیشتر از من هم کار نمی کنند. موضوع فقط این است که به نظر نمی رسد بتوانم کاری در این زمینه بکنم سعی ام را می کنم. واقعا سعی میکنم تلفن ها را می زنم فهرست اسامی را مطالعه و اداره می کنم، اما باز هم کار نمی کند.

سپس به او نگاه کردم. پرسیدم: «آخر من چه مشکلی دارم که اوضاع این طور می شود؟ سرش را به عقب تکیه داد و به سقف خیره شد. شانه هایش را بالا و سپس پایین داد، نفسی عمیق کشید و سپس چشم هایش را به من دوخت «نگاه کن دوست داری در مورد این که با این کسب و کار چه کنی، راهنمایی است کنم؟ با صدایی که توجه همه را در رستوران به خود جلب کرد فریاد زدم:

شوخی می کنی؟ گفت: «خوب، فردا شروع خواهیم کرد. میخواهم کاری انجام بدهی.

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک