جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
کلبه عمو ژو
کلبه عمو ژو
133,728
– آرام باش لی لی! ها … قول می دهی؟ با گرفتاری هایی که خاله دنیز دارد … این همه بچه … می فهمی؟ با تو می شود هشت تا بچه . دردسر درست نکنی ها؟ کمکش کن. مواظب عمو ژو باش. این روزها اصلا حالش خوب نیست. با او حرف بزن، چیزی برایش بگو.
– چه چیزی برایش بگویم؟
– نمی دانم! هرچه … هرچه دوست داری.
دو هفته دیگر می آیم دنبالت.
– باشد مینا.
خیلی تند مامان را می بوسم؛ چون می ترسم گریه ام بگیرد. از راهرو رد می شوم و به اتاق پذیرایی می روم. اتاق بوی بی حوصلگی می دهد.
بوی بی حوصلگی را خوب نمی شناسم؛ بوی پارکت واکس زده، صابون برگردون، لباس های تازه اتوزده، نفوذ گرمای تابستان از میان کرکره های آهنی و … سکوت. اولش این بو را دوست دارم؛ چون آرامم می کند، اما بعد حوصله ام را سر می برد.
خاله دنیز دم در آهسته با مینا حرف می زند. آنها وقتی می خواهند چیزهای مهمی را به هم بگویند به زبان عربی حرف می زنند. آنها فکر می کنند من زبان عربی را فراموش کرده ام، ولی اشتباه می کنند؛ البته الان چون دارند پچ پچ می کنند، از حرف هایشان سر در نمی آورم. فقط از لابه لای حرف های مینا چند بار کلمه «لی لی» و از صدای قشنگ خاله دنیز کلمه «ژو» را می شنوم.
حتما مینا دارد برای بار هزارم، برای خواهرش تعریف می کند که وقتی به من گفته می خواهد دوباره ازدواج کند، از خانه فرار کرده ام.
عمو ژو را باید مثل همه شوهرخاله ها، عمو جام صدا می کردیم. اما چون اسمش ژوزف است، بایستی به او می گفتیم عموجان ژوزف اما ما همیشه به او می گفتیم عمو ژو. او از همه شوهرخاله هایم بزرگتر است و من او را بیشتر از همه دوست دارم، چون لاغر است. هیچ وقت داد نمی کشد و همیشه هم بوی صابون برگردون می دهد…
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک