کتاب
دوچرخه ی مرد محکوم و سه چرخه (نمایشنامه های برتر جهان36)،
اثر فرناندو آرابال،
با ترجمهی اصغر نوری،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است.
کتاب دوچرخه مرد محکوم و سه چرخه
نمایشنامه های برتر جهان36
موجود
کتاب
دوچرخه ی مرد محکوم و سه چرخه (نمایشنامه های برتر جهان36)،
اثر فرناندو آرابال،
با ترجمهی اصغر نوری،
در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول
در سال 1389
توسط انتشارات افراز،
به چاپ رسیده است.
این محصول
در قطع و اندازهی رقعی،
در سایت ایده بوک قرار دارد.
تاسلا: «یعنی نمی خوان هیچ وقت تو رو راحت بذارن؟»
ویلورو: «خودت که خوب می دونی، اونا دوست ندارن من پیانو بزنم. می خوان من بزرگ بشم و تو یه تونیک مرمری بمیرم.»
تاسلا: «یه روز، ما آزاد می شیم و پنهونی، همه ی حرف هامون رو مثل طرح های خنده از ته دل آواز می دیم. آزاد!»
ویلورو: «(مجذوب) راست میگی، تاسلا؟»
تاسلا: «آره. من دیگه محکوم ها رو حمل نمی کنم.»
ویلورو: «نه دیگه، هیچ وقت.»
تاسلا: «مژه هات تو کوه های سرخ بین زمین های بایر و پر رمز و راز بازی می کنن. و تو می تونی تا دلت بخواد پیانو تمرین کنی.»
ویلورو: «همیشه؟»
تاسلا: «آره، همیشه و راحت.»
ویلورو: «راحت؟ (مکث. با غرور) خواهی دید که اون موقع چه پیانیست بزرگی می شم. حتی آهنگ هم می سازم.»
تاسلا: «تو می خوای آهنگ هم بسازی؟»
ویلورو: «معلومه! به زودی یه ترانه برات می سازم. (با خجالت) یه ترانه ی تازه و اصیل. یه ترانه از جنس بدل چینی و شیاطین با پله های سبزرنگ مثل قلم پاک کن ها!»
تاسلا: «تو فوق العاده ای!»
ویلورو: «حتی شعرشو هم پیدا کردم.»
تاسلا: (آکنده از تحسین) «نه؟»
ویلورو: «چرا. (مکث) حتم دارم خیلی ازش خوشِت می آد. می خوای برات بخونمش؟»
تاسلا: «حتماً.»
ویلورو: «یه کم خجالت می کشم.»
تاسلا: «یالا دیگه، یالا، نترس. اگه می خوای، نگات نمی کنم.»
ویلورو: «آره خوبه، نگام نکن. (مکث) دست هاتو بذار جلو چشم هات (تاسلا انجام می دهد) دیگه چیزی نمی بینی؟ چشم هاتو خوب بستی؟»
تاسلا: «آره، آره، یالا دیگه، بخون.»
ویلورو: (با خجالت) «تو نورِ ماه تاسلا کوچولوی من، تارالالولیلو، تارالیلولا.»
تاسلا: (با شوق) «چه ترانه ی قشنگی! پرده ها و مردمک های چاه منو کنار بزن.»
ویلورو: «خوشت اومد؟»
تاسلا: «اوه، آره! خیلی، خیلی.»
ویلورو: (جدی) «خیلی دوستم داری، تاسلا؟ من گندم هستم و خوابگاه پوست برفی تو. بهم بگو که صدام مثل یه بالِ اشک لمسِت می کنه.»
تاسلا: «آره، ویلورو.»
ویلورو: «منم خیلی دوستت دارم. (مکث) یه ترانه برام می سازی؟»
تاسلا: «ولی من هیچ استعدادی ندارم.»
ویلورو: «اگه بخوای، می تونم یه ایده بهت بدم. ببین: تو نورِ… این چیزی بهت نمی گه؟»
تاسلا: «مبهمه. (با حالت مصمم) تو نور ماه، ویلورو کوچولوی من.»
ویلورو: «چقدر ترانه ت قشنگه! واقعاً تخیل داری! (مکث) ولی می تونستی بهتر از این هم بگی، گوش کن: تو نور ماه ویلوروی بزرگ من.»
تاسلا: «آره، قشنگه!»
ویلورو: «فکر می کنی تخیل من خوبه؟»
تاسلا: «آره، تو شگفت انگیزی!»
ویلورو: «نرو، تاسلا. همین جا بمون.»
زاده یازدهمین روز اوت ۱۹۳۲ در ملیلا اسپانیا. آرابال در حوزههای متفاوتی چون نمایشنامهنویسی، فیلمنامهنویسی، سرودن شعر، نقاشی و کارگردانی فعالیت داشته است. از این لحاظ او را میتوان هنرمندی چند بعدی و دارای کانالهای خلاقیتی گوناگون دانست. تحصیلات متوسطه را در شهر وانس گذراند و در این دوران شروع کرد به سرودن شعر و نوشتن قطعات کوچک نمایشی. در سال ۱۹۵۱، برای تحصیل در رشتهی حقوق به مادرید برگشت و همزمان نخستین نمایشنامههای خود را نوشت که معروفترینشان نمایشنامههای پیکنیک در میدان جنگ و سهچرخه بود. در همین ایام هم بود که اولین نشانههای بیماری سل همراه با تب شدید در او نمایان شد.
سال ۱۹۵۵، یک بورس سه ماههی تحصیلی در پاریس به او تعلق گرفت. چیزی از اقامتش در این شهر نگذشته بود که به دلیل حاد شدن بیماریاش در بیمارستان بستری شد و بعد از بهبودی تصمیم گرفت برای همیشه در پاریس بماند.
در سال ۱۹۵۸ با لوس مورو، استاد ادبیات اسپانیایی ازدواج کرد و به همت او نمایشنامههای آرابال به زبان فرانسه ترجمه و منتشر شدند. نمایشنامههایی نظیر نیایش، دو جلاد، فاندو و لیز و گورستان اتومبیلها. یک سال بعد، نمایشنامهی پیکنیک در میدان جنگ در پاریس به روی صحنه رفت و باعث شهرت آرابال شد. همین سال او نخستین رمانش، بعل بابل یا زندهباد مرگ را منتشر کرد و از آن پس آثارش را به زبان فرانسه نوشت. او که به دلیل سبک نمایشنامههایش، در این دوران، در کنار نمایشنامهنویسان پیشرو سبک ابسورد، نظیر ساموئل بکت، اوژن یونسکو و آرتور آدامُف، قرار میگرفت، در سال ۱۹۶۲، همراه رولان توپور و آلخاندرو ژودوروفسکی جنبشِ Panique را پایه نهاد.
در سال ۱۹۶۷، وقتی فرناندو آرابال نویسندهی معروفی شده بود و اکثر نمایشنامههایش در کشورهای مختلف دنیا ترجمه و اجرا شده بودند، به اسپانیا برگشت. بلافاصله، دولت ژنرال فرانکو او را به جرم نوشتن آثار کفرآمیز و توهین به رژیم دستگیر کرد، اما حمایت جهانی هنرمندان از آرابال باعث شد که او بهزودی آزاد شود. در رأس این کار نویسندگان بزرگی چون ساموئل بکت، فرانسوا موریاک، اوژن یونسکو و آرتور میلر قرار داشتند. آرابال تا سال ۱۹۷۵، زمان مرگ فرانکو و سقوط دیکتاتوری، دیگر به اسپانیا بازنگشت.
دو جلاد، دفن ساردین، سه نمایشنامهی تک پردهای و دوچرخهی مرد محکوم و سه چرخه از جمله آثار ترجمهشده فرناندو آرابال به زبان فارسی است.
متولد ۲۰ مرداد سال ۱۳۵۵ در تبریز. نوری در کنار کار ترجمه، به نمایشنامهنویسی و کارگردانی تئاتر نیز مشغول میباشد.
او که در مقطع کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فرانسه و در مقطع کارشناسی ارشد در رشتهکارگردانی تئاتر تحصیلات دانشگاهی خود را به اتمام رسانده، سالهاست با ترجمه رمانها و نمایشنامههای نسل نوی نویسندگان و نمایشنامهنویسان فرانسوی، نقش پر رنگی در آشنا شدن ما با نویسندگان نسل اخیر فرانسه داشته است. آگوتا کریستف، پاتریک مودیانو، ژوئل اگلوف، بریژیت ژیرو، مارسل امه و دیدیه ون کولارت از جمله نویسندگانی هستند که اصغر نوری آثاری از آنها ترجمه کرده است.
دیدگاه کاربران
دیدگاه شما
پرسش خود را بپرسید
درباره این محصول سوال دارید؟ پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک