IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آگوتا کریستوف
ویرایش
-
مترجم
اصغر نوری
صفحات
123 صفحه
انتشارات
وزن
169 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شمیز

کتاب دیروز نشر مروارید

دیروز

نویسنده آگوتا کریستوف
مترجم اصغر نوری
انتشارات مروارید
موجود
رقعی
1405
17% 380,000
315,400

معرفی محصول

کتابی است از آگوتا کریستوف نویسنده مجاری الاصل سوییسی با ترجمه اصغر نوری. رمانی با ظاهری ساده اما زیر لایه های عمیق متعدد. داستان مردی که در یک کارخانه کار می کند و همیشه دوست داشته خاطرات زندگی اش را بنویسد اما مشغله ی کاری او چنان زیاد است که او را از این کار باز می دارد. رمانهای کریستی بازتاب تمام نمای رنج بشری اند. کریستی از آنجا که خود مهاجری است از اروپای شرقی که با خانواده اش به سوییس مهاجرت کرده است، با مسائل و غرائب زندگی در قالب مهاجرت به خوبی آشناست و این امر به خوبی در رمان هایش آشکار است. شخصیت اصلی رمان دیروز، حتی فرصت برآورده کردن رویای خود را ندارد و در این میان یک تصور غریب عاشقانه نیز برای او به وجود می آید. دیروز رمان کوتاهی است که تمام بن مایه های آثار آگوتا کریستوف را در خود دارد.

کتاب دیروز نشر مروارید

دیروز

موجود
رقعی
1405

معرفی محصول

کتابی است از آگوتا کریستوف نویسنده مجاری الاصل سوییسی با ترجمه اصغر نوری. رمانی با ظاهری ساده اما زیر لایه های عمیق متعدد. داستان مردی که در یک کارخانه کار می کند و همیشه دوست داشته خاطرات زندگی اش را بنویسد اما مشغله ی کاری او چنان زیاد است که او را از این کار باز می دارد. رمانهای کریستی بازتاب تمام نمای رنج بشری اند. کریستی از آنجا که خود مهاجری است از اروپای شرقی که با خانواده اش به سوییس مهاجرت کرده است، با مسائل و غرائب زندگی در قالب مهاجرت به خوبی آشناست و این امر به خوبی در رمان هایش آشکار است. شخصیت اصلی رمان دیروز، حتی فرصت برآورده کردن رویای خود را ندارد و در این میان یک تصور غریب عاشقانه نیز برای او به وجود می آید. دیروز رمان کوتاهی است که تمام بن مایه های آثار آگوتا کریستوف را در خود دارد.
17% 380,000

315,400

فهرست

کتاب دیروز اثر آگوتا کریستوف ترجمه اصغر نوری نشر مروارید منتشر شده است 

مشخصات محصول

نویسنده
آگوتا کریستوف
ویرایش
-
مترجم
اصغر نوری
صفحات
123 صفحه
انتشارات
وزن
169 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1405
تصویرگر
-
جلد
شمیز

چکیده

کتاب حاضر داستاني است که توسط شخصيت اصلي اش «ساندور لِستر» روايت مي شود که از دشواري هاي انطباق با کشور بي نامي که به آن مهاجرت کرده و يا تبعيدشده مي گويد. کتاب از فصل هاي کوتاهي تشکيل شده، بعضي هايشان به روايت اصلي مي پردازد، و باقي به رؤياهايي شعرگونه اي که قهرمان کتاب مي نويسد. درواقع فصل هايي که عنواني دارند آن ماجراهايي اند که راوي در ذهن خود مشغول نوشتنشان است و فصولِ بي نام روايت زندگي خود او. اما داستان اين رمان درباره مردي است که در يک کارخانه ساعت سازي مشغول به کار است. او به شدت تنهاست و علاقهٔ زيادي به نوشتن دارد اما زماني براي اين کار در اختيارش نيست. ازاين رو روزها که درگير کار است در ذهنش داستان ها را مي نويسد و شب آن ها را به روي کاغذ مي آورد.

گوشه ای از کتاب

شب موقع خروج از کارگاه، فقط به اندازه ی چند خرید و غذا خوردن فرصت داریم و باید خیلی زود بخوابیم تا بتوانیم صبح بیدار شویم. گاهی وقت ها، از خودم می پرسم من برای کار کردن زندگی می کنم یا کار به من فرصت زندگی می دهد. تازه کدام زندگی؟ کار یکنواخت. حقوق ناچیز. تنهایی. یولاند. هزاران یولاند در دنیا هست. زیبا و بلوند، کمابیش ابله. یکی شان را انتخاب می کنیم و با او سر می کنیم. اما یولاندها تنهایی را پر نمی کنند. یولاندها ترجیح می دهند در کارخانه ها کار نکنند، آن ها بیش‎تر توی مغازه ها کار می کنند، گرچه پول کمتری نسبت به کارخانه درمی آورند. اما مغازه ها تمیزتر هستند، آن جا می توانند شوهر آینده سان را راحت تر ملاقات کنند. در کارخانه، بیش تر مادران خانواده کار می کنند. ساعت یازده می دوند غذای ظهر را آماده کنند. مدیریت اجازه ی این کار را می دهد چون به هر حال آن ها روی قطعه ها کار می کنند. ساعت سیزده مثل همه ی ما برمی گردند سر کارشان. بچه ها و شوهرها غذای شان را خورده اند. برگشته اند به مدرسه یا کارخانه. راحت تر بودم اگر هرکدام از آن ها در غذاخوری کارخانه غذا بخورند، اما برای شان گران تمام می شد. من می توانم اجازه ی این کار را به خودم بدهم. غذای روز را می خورم که ارزان تر است. خیلی خوب نیست اما اهمیتی نمی دهم. بعد از غذا کتابی را می خوانم که با خودم از خانه آورده ام یا این که شطرنج بازی می کنم. تنها. کارگرهای دیگر ورق بازی می کنند، به من اعتنا نمی کنند. بعد از ده سال، من هنوز برای شان یک بیگانه هستم. دیروز یک احضاریه توی صندوق نامه ها پیدا کردم. باید می رفتم اداره ی پست دنبال یک نامه ی سفارشی. احضاریه می گفت: شهرداری، دادگاه تادیبی. ترس برم داشت. دلم می خواست فرار کنم، به دور دست ها، از این هم دور دست تر، آن طرف دریاها. یعنی امکان داشت بعد از این همه سال رد جنایتم را زده باشند؟ می روم به اداره ی پست دنبال نامه. بازش می کنم. به عنوان مترجم شفاهی به یک دعوای حقوقی دعوت شده ام که متهمش پناهنده ای از کشور من است. دستمزدم پرداخت و غیبتم در کارخانه توجیه خواهد شد. در ساعت مقرر، خودم را به دادگاه معرفی می کنم. زنی که من را می پذیرد خیلی زیباست. آن قدر زیبا که دلم می خواهد لین صدایش بزنم. اما او خیلی جدی است. به نظرم دست نیافتنی می آید. از من می پرسد: -هنوز آن قدر به زبان مادری تان مسلط هستید که بتوانید جر و بحث های یک دعوای حقوقی را ترجمه کنید؟ به او می گویم: -چیزی از زبان مادری ام را فراموش نکرده ام. می گوید: -باید سوگند بخورید هرچیزی را که می شنوید کلمه به کلمه ترجمه کنید. -قسم میخورم. کاغذی می دهد تا امضایش کنم. از او می پرسم: -می توانیم برویم چیزی بنوشیم؟ می گوید: -نه، من خسته ام. بیایید خانه ام. اسم من اِو است…

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک