جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
152,000
در بسته میشود. میان تاریکی بر صندلی چوبی نشسته پتو را روی شانه هایش کشیده و درخت را نگاه میکند درختی که پشت پنجره زیر باد و باران کمر خم کرده و شاخه های خیس و بلندش را به زمین پنجره میکشد نگران است نگران این که دور رفته و دیر کرده است.
و رعد که می ترکد و نور از پنجره به داخل پاشیده میشود با دو دست صورتش را میپوشاند و باز که اتاق تاریک میشود دست از روی صورت بر می دارد و در را نگاه میکند دو خط تیره مدام بر روشنی زیر در سایه می اندازند و سکوت است و در سکوت از دور دست ها صدای خراش می آید. آن قدر به روشنی زیر در خیره می شود تا این که دو خط تیره دور شود و تاریک شود و چشم هایش آب آورد. همین طور که چشمها را می مالد میچرخد و پنجره ی حالا بخار گرفته را نگاه می کند. پشت لایه ی بخار اندام او را میبیند که محو است و دارد برایش دست تکان میدهد. بلند میشود و با کف دست بخار را پاک می کند. لته پاره پوش با موهای ژولیده و ناخنهای دراز زیر باران ایستاده برایش
دست تکان میدهد.
می آیم. دیگر چیزی نمانده. کمی صبر کنی آمده ام.»
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک