IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
متیو جی.کربی
ویرایش
-
مترجم
محبوبه نجف خانی
صفحات
384 صفحه
انتشارات
وزن
437 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب آبشار یخ

آبشار یخ

نویسنده متیو جی.کربی
مترجم محبوبه نجف خانی
انتشارات افق
موجود
رقعی
1402
21% 980,000
774,200
کتاب آبشار یخ (رمان نوجوان170)، اثر متیو جی.کربی، با ترجمه‌ی محبوبه نجف خانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب آبشار یخ

آبشار یخ

موجود
رقعی
1402
کتاب آبشار یخ (رمان نوجوان170)، اثر متیو جی.کربی، با ترجمه‌ی محبوبه نجف خانی، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات افق، به چاپ رسیده است. این محصول به تیراژ 2,000 جلد، در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
21% 980,000

774,200

فهرست

یخ ها / ١٠


اسکلد / ۲۶


هیلدا / ۴۴


غار / ۶۱


سنگ یادبود / ۷۷


زاغچه / ۹۱


گرگ / ۱۰۵


گرسنگی / ۱۲۱


قصه / ۱۳۷


شک و تردیدها / ۱۵۱


سقوط / ۱۶۹


مرگ / ۱۸۶


آب شدن یخ ها / ۲۰۲


وحشت / ۲۲۱


پیک ها / ۲۳۷


نبرد / ۲۵۱


خائن ها و دروغ ها / ۲۶۹


پرنده ی ادین / ۲۸۴


پر / ۲۹۷


غل و زنجیرها / ۳۱۳


آتش / ۳۳۰


فروپاشی جهان / ۳۴۲


جهان نو / ۳۵۸


درباره ی نویسنده / ۳۷۲


آشنایی با اسطوره های اسکاندیناوی / ۳۷۴

مشخصات محصول

نویسنده
متیو جی.کربی
ویرایش
-
مترجم
محبوبه نجف خانی
صفحات
384 صفحه
انتشارات
وزن
437 گرم
شابک
تیراژ
2000 جلد
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

چکیده

«آبدره» در حال یخ زدن است. «سولویگ» با خواهر و برادرش در قلعه هستند و منتظر آذوقه. تنها بُز قلعه، دیگر شیر نمی دهد و سبزیجات هم در حال اتمام است. روزها به تمرین می گذرد و شب ها با غذای بخور و نمیری خودشان را سیر می کنند و همچنان منتظرند. روزی کشتی ای می بینند که در حال نزدیک شدن است. همه از خوشحالی فریاد می کشند؛ ولی... .

گوشه ای از کتاب

نه. اما فکر کردم صدای کسی را شنیدم احساس کردم کسی نگاهم میکند. 
هیک می گوید: «رد پاهایی پیدا کردم. آلریک میگوید خیلی غیر عادی نیست. مطمئناً یکی از افراد تو...... 
هیک آهسته میگوید: «افراد من این پایین نیامده اند. 
آلریک می پرسد: «از کجا این قدر مطمئنی؟ شاید یکی از افرادت بدون اینکه به تو بگوید این پایین آمده باشد. 
هیک میگوید: «اگر حقیقت داشته باشد پس یکی از افراد من حضورش را از دختر شاه پنهان کرده و هیچ کدام از افراد من چنین کاری نمیکند.» و رو به من می گوید: «به شما اطمینان میدهم.

اما به خاطر می آورم که آن شب در تالار یکی از افرادش با آسا چه رفتاری کرد. حق با من بود. من قبلاً تنها نبودم. شاید یک ها گبیو نبوده، یک مرد بوده. این فکر نگرانی کاملاً متفاوتی را در من ایجاد میکند.

هیک میگوید: «بهتر است به قلعه برگردیم. او با قدم های منظم چند متر جلو می رود و بعد رویش را برمیگرداند و میگوید: «لطفاً بیایید، سولویگ.» خوشم نمی آید اسمم را صدا کند اما من و آلریک پشت سرش راه می افتیم. عصر همان روز هنگامی که خورشید غروب میکند و هوای تاریک روشن

زمستان همچون رودی از یخ سرازیر میشود بیرون میروم تا از پشت قلعه برای آتش مقداری هیزم بیاورم وقتی به نبش ساختمان نزدیک میشوم صدای گفت و گوی آهسته ای را میشنوم

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک