IdeBook.ir
مشخصات محصول
نویسنده
آلکسی تولستوی
ویرایش
-
مترجم
سروژ اسپانیان
صفحات
1198 صفحه
انتشارات
وزن
1275 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

کتاب گذر از رنج ها 3 جلدی

معرفی کتاب گذر از رنج ها 3 جلدی

نویسنده آلکسی تولستوی
مترجم سروژ اسپانیان
انتشارات امیرکبیر
موجود
رقعی
1402
13% 2,200,000
1,914,000
کتاب گذر از رنج ها (3جلدی،شمیز،رقعی،امیرکبیر)، اثر آلکسی تولستوی، با ترجمه‌ی سروژ اسپانیان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است.

کتاب گذر از رنج ها 3 جلدی

معرفی کتاب گذر از رنج ها 3 جلدی

موجود
رقعی
1402
کتاب گذر از رنج ها (3جلدی،شمیز،رقعی،امیرکبیر)، اثر آلکسی تولستوی، با ترجمه‌ی سروژ اسپانیان، در بازار نشر ایران، توزیع شده است. این محصول در سال 1402 توسط انتشارات امیرکبیر، به چاپ رسیده است. این محصول در قطع و اندازه‌ی رقعی، در سایت ایده بوک قرار دارد.
13% 2,200,000

1,914,000

افزودن به سبد خرید
2,200,000 13% 1,914,000

گذر از رنج ها 3 جلدی

اثر آلکسی تولستوی

مشخصات محصول

نویسنده
آلکسی تولستوی
ویرایش
-
مترجم
سروژ اسپانیان
صفحات
1198 صفحه
انتشارات
وزن
1275 گرم
شابک
تیراژ
-
قطع
سال
1402
تصویرگر
-
جلد
شومیز

گوشه ای از کتاب

ین حد شیفته این زنک لعنتی است همین است؟ اینک خود او هم به همین تابلو می ماند - با یک شاخه گل در کنجی نشسته!» صورت خود را توی بالش فروبرد و در حالی که روبالشی را به دندان گرفته بود تا فریاد نزند، گریه سرداد. لحظه ای بعد نیکولای ایوانوویچ به سالن پذیرایی آمد، پاهایش را از هم گشود، فندکش را با حالتی عصبی روشن کرد به طرف پیانو رفت و شستی های آن را تک تک به صدا درآورد، و از تسلسل این اصوات تصنیف مبتذل و عامیانه ای به وجود آمد. خون توی رگ های داشا منجمد شد. نیکولای ایوانوویچ در پوش پیانو را با سروصدا بست و گفت: آن قدرها هم غیر منتظره نبود. 
داشا گفته او را چندین بار با خود تکرار کرد و کوشید تا مگر معنای آن را بفهمد. ناگهان طنین زننده زنگ توی راهروخانه پیچید نیکولای ایوانوویچ دست به ریش خود برد اما لحظه ای بعد با صدایی خفه آهی طولانی کشید و بی آنکه کاری انجام دهد، شتابان به اتاق کار خود رفت مغول بزرگ همچون حیوانی سم دار در طول راهرو تق تق راه انداخت. داشا شتابان از جای خود بلند شد – چشم های او تار و قلبش تند شده بود - و به سرسرا دوید. 
در سرسرا، یکاترینا دمیترونا به بینی کوچک خود چین انداخته بود و با انگشت های کرخت شده از سرما مشغول گشودن گره روبانهای ارغوانی رنگ با شلق پوستی خود بود. او گونه یخ زده و گلگون خویش را جلو برد تا خواهرش آن را ببوسد اما هنگامی که پیشنهادش بی جواب ماند حرکت تندی به سر خود داد، با شلق را از خویشتن دور کرد و با چشم های موشکاف خاکستری رنگش به داشا نگریست. آنگاه به صدای بمی که از درون سینه اش خارج میشد و در همه حال عزیز و دلپذیر بود گفت: اتفاقی افتاده؟ با نیکولای دعوات شده؟

دیدگاه کاربران

دیدگاه شما

هنوز دیدگاهی برای این محصول ثبت نشده است. اولین نفر باشید.

CAPTCHA

با ثبت دیدگاه، موافقت خود را با قوانین انتشار دیدگاه در ایده‌بوک اعلام می‌کنید.

مشاهده قوانین ثبت دیدگاه
  1. 1 فقط درباره همین محصول و تجربه واقعی‌تان بنویسید.
  2. 2 از زبان مؤدبانه استفاده کنید؛ توهین منتشر نمی‌شود.
  3. 3 سؤال را در بخش پرسش و پاسخ بپرسید، نه در دیدگاه.
  4. 4 تبلیغات، لینک و شماره تماس درج نکنید.
  5. 5 دیدگاه پس از بررسی تیم محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک

پرسش خود را بپرسید

درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید

مشاهده قوانین پرسش و پاسخ
  1. 1 پرسش باید مشخص و مربوط به همین محصول باشد.
  2. 2 وضعیت سفارش را از حساب کاربری پیگیری کنید.
  3. 3 قبل از پرسش، موارد مشابه را مرور کنید.
  4. 4 پاسخ ممکن است از خریداران یا ایده بوک باشد.
  5. 5 پرسش پس از بررسی محتوا منتشر می‌شود.
مشاهده قوانین کامل ایده بوک