جستجوهای اخیر
جستجوهای پرطرفدار
بعد از گذشت سی ،دقیقه میدانست که دیگر هرگز دخترش را نخواهد دید. ژوزفین در را باز کرده نگاهی کوتاه به اطراف انداخته و به داخل اتاق پیرمرد خزیده بود. دختر بچه دوازده ساله اش برای همیشه رفته بود. با یقینی رعب انگیز این را می دانست. می دانست که دیگر موقع بلند کردن او و بردنش به رختخواب لبخندی در کار نیست. دیگر منتظر نمیماند تا او به خواب برود و بعد آباژور کنار تختش را خاموش کند دیگر شبها در حالی از خواب بیدار نمی شد که او به خاطر کابوس های وحشتناک ترسیده بود و میلرزید و فریاد میکشید.
این اتفاق ویرانگر و ناگهانی بود و مثل کامیونی تندرو با او برخورد کرد. ويكتور لارنز به طرز ناشیانه ای از جا بلند شد. به نظر میرسید پاهایش به صندلی چسبیده بودند و به او هشدار میدادند که روی حمایتشان حساب نکند. خود را تصور کرد که کف زمین چوبی واژگون میشود و در اتاق انتظار و بین یک زن چاق خانه دار مبتلا به پسوریازیس و میز قهوه خوری پر از مجلات دراز به دراز می افتد. حس کرد دارد غش میکند اما حتی آن نعمت کوچک هم از او دریغ شد. ذهنش هنوز هشیار بود.
سؤال دوم بدترین بود. بعد از یک خواب شبانه بد و یک صبحانه بدون انگیزه ویکتور ساعت ده کارش را شروع کرد سی دقیقه بعد، همچنان به صفحه خالی خیره بود. حداقل برای این سستی دلیلی وجود داشت. به طور قطع داشت آنفلوانزا می گرفت. به نظر میرسید سرگیجه رفع و رجوع شده بود اما گلودرد و آبریزش بینی داشت. با این حال می خواست روی مصاحبه کار کند. امید.
وسوسه انگیز بود که جواب را با این سؤال شروع کند
امید به چی؟ اینکه روزی هنوز زنده اس یا اینکه یکی جسدش رو پیدا کرده؟ باد شدیدی پنجره مشبک را تکان داد. ویکتور خیلی مبهم هشدار هوا را که در اخبار داده بودند، به یاد آورد. از دیروز جزیره خود را برای ورود طوفان آنتون آماده کرده بود که قرار بود در نهایت بعد از ظهر آن روز به جزیره پارکوم برسد. یک نوار خاکستری از ابرهای باران زا بالای دریا جمع شده بود و اولین بارشها که توسط باد شدیدی به سمت خشکی رانده شده بودند شروع به کوبیدن به ساحل کرده بودند. درجه حرارت هوا در طول شب به شدت کاهش پیدا کرده بود و به لطف خروجی ضعیف ژنراتور، هوا آن قدر سرد بود که همان آتش شومینه مفیدتر بود. در واقع هوا آن قدر بد بود که حتی قایقهای ماهیگیری و کشتی ها هم به توصیه های گارد ساحلی گوش میدادند ویکتور از پشت میز کنار پنجره نمی توانست کشتی ای را در دریای خشمگین ببیند نگاهش را به سمت صفحه نمایش برد.
درباره این محصول سوال دارید؟
پرسش خود را ثبت کنید تا پاسخ بگیرید
تلگرام
واتساپ
کپی لینک